چگونگی نسخ احکام الهی

موضوع: 

چگونه ممكن است حكمي از احكام الهي نسخ شود (علت نسخ)؟

تعریف نسخ:
"نسخ" در لغت به معناي نوشتن چيزي از روي نوشته ديگر، تغيير دادن ، باطل کردن و از بين بردن آمده است.
اما نسخ در اصطلاحِ به معناي اين است كه خداوند حکمي از احکام ثابت دين را به دليل تمام شدن زمان آن حكم، به وسيله يك حكم شرعي ديگر بردارد.
دراين صورت، به حكمِ برداشته شده منسوخ، و به حكم جديد ناسخ، و به اين كار نسخ گفته می شود.
اصل امكان نسخ امري معقول و صحيح به نظر مي‏رسد و كسي امكان آن را نفي ننموده است. به طور مثال احكامي كه در شرايع سابق بوده، توسط دين اسلام نسخ شده است.
اقسام سه گانه نسخ:
(1)- نسخ در تلاوت، نه در حكم:
آياتي بوده که تلاوت آن نسخ شده و اکنون در قرآن نيست، ولي حكم آن ميان مسلمانان جاري است. اين قسم يقيناً باطل است.
(2)- نسخ در تلاوت و حكم:
یعنی هم تلاوت آیه ساقط شده و ديگر در قرآن نيست و هم حكمش نسخ شده است. اين گونه نيز باطل است.
(3)- نسخ در حكم، نه تلاوت:
بدين معنا كه هنوز تلاوت مي‏شود و آیه در قرآن هست، ولي حكم آن ساقط شده است.
اكثر دانشمندان و مفسران اين نوع نسخ را پذيرفته‏اند.
آیا نسخ در قرآن واقع می شود؟
نسخ حكم قرآن، توسط سنت قطعي و حديث متواتر يا به وسيله اجماع قطعي كه كاشف از رأي معصوم باشد، اشكالي ندارد و اگر موردي با اين كيفيت واقع شود، صحيح است.
نکته: خداوند مي‏تواند احكامي را كه به دلائلي زمان آنها به سر آمده، نسخ نمايد.
حكم پيامبر(ص) با توجه به آياتي كه لزوم پيروي و متابعت از پيامبر را به طور كلي ثابت دانسته، حكم خدا است.
بنابر اين اگر خبري به نحو متواتر و قطعي از پيامبر صادر شد و يقين آور باشد، حكم قرآن را مي‏تواند نسخ كند.
از جمله اين آيات، آيه ذيل مي‏باشد: "ماآتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا واتقوا الله إن الله شديد العقاب"؛ آنچه را رسول خدا براي شما آورده است، بگيريد و اجرا كنيد و آنچه را نهي كرده، از آن خودداري كنيد و تقواي الهي پيشه كنيد كه خداوند شديد العقاب است.(1)
اين آيه از ادله حجيت سنت پيامبر(ص) مي‏باشد و دلالت بر وجوب فرمان برداري از اوامر و نواهي رسول خدا(ص) مي‏كند.
خدا صريحاً مي‏فرمايد كه از آن چه رسول خدا براي شما آورده بايد پيروي كنيد.
آن چه پيامبر براي مردم بيان مي‏كند، فقط آيات نيست، بلكه شامل سنت نيز مي‏شود و در هر حال، پيامبر فقط پيام الهي را به مردم مي‏رساند، خواه به صورت وحي باشد يا سخن خود پيامبر.
سنت قطعي كه واجب العمل مي‏باشد، قابليت نسخ (كتاب) را دارد.
اشکال و جواب اشکال:
اشکال: نسخِ حكمي كه در سابق بوده، با حِكمت و علم خداوند منافات دارد، چون اگر حكم قبلي داري مصلحت است، حكمت خداوند مانع از اين مي شود كه آن حكم نسخ شود.
اگر حكم قبلي، داري مصلحت نيست، لازمه اش اين است كه خداوند قبلاً جاهل بوده که اين حکم زماني مصلحت نخواهد داشت و الآن علم پيدا كرده، و چون خداوند حكيم و عالم است، پس نسخ امكان ندارد.
پاسخ: اوامر و نواهي الهي، تابع مصالح و مفاسدي است كه در افعال وجود دارد، و خداوند كه عالم به همه چيز است، به افعالي كه داراي مصلحت هستند امر می كند و از افعالي كه داراي مفسده هستند نهي مي كند.
افعال از لحاظ مصلحت و مفسده داشتن، يكسان نيستند. اختلافي كه در افعال از حيث مصلحت و مفسده وجود دارد، ناشي از ذات افعال يا عوارض زماني و مكاني و ... است كه بر افعال عارض مي شود.
اين گونه نيست كه همه افعال هميشه داراي مصلحت يا هميشه داراي مفسده باشند، بلكه برخي از افعال، مصلحت و مفسده آنها به دنبال عوارضي كه بر آنها بار مي شود، تغيير پيدا مي كند.
ممكن است كه برخي از افعال در يك زمان داراي مصلحت باشند و در زمان ديگر به دليل شرايط عارض شده، مصلحت خود را از دست داده باشند يا در تزاحم با مصلحت بالاتري باشند.
موارد نسخ شده هم از همين موارد است؛ يعني حكم منسوخ، حكمي بوده كه در گذشته داري مصلحت بوده، خدا به آن امر كرده بود ولي مصلحت آن هميشگي نبوده و در حال حاضر آن مصلحت وجود ندارد يا در تزاحم با مصلحت بالاتري است، و خداوند حكم جديدي را طبق مصلحت فعلي، صادر مي نمايد؛ و اين كار نه تنها منافاتي با حكمت و علم خداوند ندارد، بلكه نشان از حكمت و علم بي منتهاي خداوند دارد.
البته حکم نسخ شده، در ظاهر حکمي دائمي است، ولي آمدن آيه ناسخ نشان مي دهد در علم خداوند از ابتدا اين حکم مدت دار بوده و خداوند اين حکم را براي تا اين زمان وضع کرده بود.
نسخ، اعلام موقتي بودن حکم قبلي است، نه اين که خداوند اول به اين تغيير وضعيت آگاه نبوده و حالا عالم شده و حکم جديد صادر کرده است.
کتاب "بيان در علوم و مسائل کلي قرآن"، ترجمه "البيان" آيت الله خويی(ره) در این زمینه بسیار مفید است.

سؤال: سنت و احادیث پیامبر با قرآن سنجیده می شود، پس اگر قرار باشد که آیه قرآن هم قابل نسخ باشد (با قرآن یا حدیث) پس قرآن چگونه معیار می شود؟

پاسخ: وجود نسخ در قرآن، به تصریح خود قرآن است. (2)
پس در اصل وجود نسخ شکی نیست.
مطلب دیگر این است که آیا در قرآن هم نسخ وجود دارد و اتفاق افتاده یا نه؟
اکثر علماء و مفسران وجود نسخ در قرآن را قبول دارند، ولی در تعداد آن اختلاف دارند. برخی مثل آیت الله خویی(ره) فقط یک مورد را قبول دارند، و برخی بیش از این را، مثل آیت الله معرفت(ره) که تا 20 مورد را پذیرفته اند.
البته برخی هم وقوع نسخ نسبت به ادیان سابق را پذیرفته ولی منکر وجود نسخ در قرآن شده اند، مثل مرحوم علامه عسگری(ره).
کسانی که وجود نسخ در قرآن را قبول دارند، وقوع نسخ آیه با آیه دیگر را نیز قبول دارند.
اما در وقوع نسخ آیه ای از قرآن توسط سنت، اختلاف است:
بنابر نظر مشهور، سنت متواتر و قطعی می تواند ناسخ آیه باشد، ولی با خبر واحد و امثال آن نمی توان آیه ای از قرآن را نسخ نمود.
البته مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می گویند: اصلا نسخ قرآن به وسيله حديث معنا ندارد.(3)

سؤال: چرا در طول بیست و سه سال که مسلمانها وضوی پیامبر را می دیدند، با هم در این زمینه اختلاف دارند؟ ما باید مثل سنی ها بگوییم آیه وضو نسخ شده خودمان طبق سنت سر و پاها را بجای مسح کشیدن می شوئیم؟

پاسخ: شكی نیست كه مسلمانان در عهد پیامبر، همه به یك شكل وضو می گرفته اند. در عهد خلافت ابوبكر نیز اختلافی در بین مسلمانان در مسأله وضو گزارش نشده است. در زمان خلافت عمر نیز، غیر از تغییر اندكی (جواز مسح پا از روی كفش) چیز دیگری نقل نشده است كه در برابر این تغییر كوچك، امیرالمؤمنین علیه السلام با عمر به مخالفت برخاستند.
به هر حال اختلاف كلی در مسأله وضو، در زمان خلافت عثمان پدیدار شد.
هندی در این باره چنین نگاشته است:«اختلف فی خلافته فی الوضوء» یعنی در زمان خلافت او (عثمان) در وضو اختلاف پیدا شد.(4)
مسلم نیز در صحیح خود از حمران (غلام عثمان)، چنین نقل می كند:
«أتیتُ عثمان بن عفان یوضئ فتوضّأ ثم قال إنّ أناساً یتحدّثون عن رسول الله بأحادیث ألاتدری ما هی ألا إنی رایتُ رسولَ الله توضّأ مثلَ وضوئی هذا، ثم قال من توضّأ هكذا غفر له ما تقدّم من ذنبه »
یعنی نزد عثمان رفتم و او در حال وضو گرفتن بود، آن گاه گفت همانا مردم احادیثی از رسول خدا نقل می كنند كه من به درستی نمی دانم آنها چیست. همانا من دیدم كه پیامبر(ص) مانند این وضوئی كه من گرفتم ـ كه همان وضوی به شیوه اهل سنت بود ـ وضو می گرفت. آن گاه گفت هر كس این گونه وضو بگیرد، گناهان گذشته او آمرزیده می شود.(5)
و این دو سخن، جزئی از ادله آن است كه اختلاف در وضو از زمان عثمان پدید آمد.
بسیاری از صحابه ـ از جمله امیرالمؤمنین(علیه السلام)، عبدالله بن عباس و انس بن مالك ـ همان هنگام در این مسأله با او به مخالفت برخاستند. (6)
مخالفت امیرالمؤمنین(ع) با این مسأله، حتی در كتب اهل سنت نیز نقل شده است.
احمد بن حنبل در كتاب مسند از امیرالمؤمنین(ع) نقل كرده است: «رأیتُ رسول الله فعل هكذا» یعنی پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) را دیدم كه این گونه ـ یعنی وضوء به شیوه شیعیان ـ وضو می گرفت.(7)
برای به دست آوردن اطلاعات دقیق تر به كتاب "وضوءالنبی"(عربی)، تألیف سیدعلی شهرستانی و یا به كتاب "وضوء یا بهانه حمله به مكتب تشیع"، تألیف سید حسین حسینی زرباطی، نشر دارالتفسیر مراجعه شود.

سؤال: درست تر این است که قبول کنیم که نیازی به نسخ نیست و تضادی در قران نیست که بخواهیم با نسخ توجیهش کنیم.

پاسخ: نسخ دو معنا دارد:
(1)- نسخ حقيقي:
که نظر و رأي جديد حاصل شود و رأي قبلي را باطل کند.
لازمه اين معنا، ضعف و جهل قانون گذار است که اين معنا با علم بي پايان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است.
(2)- نسخ مجازي:
حکم از همان آغاز و در واقع محدود به زمان خاصي بوده که خداوند به آن آگاه است؛ هر چند مردمان نسبت به آن جاهل بوده و اين گمان را داشته‏اند که حکم دائمي است.
نسخ به اين معنا هيچ اشکالي نداشته و با علم خدا و مصلحت الهي منافاتي ندارد؛ زيرا مدت حکم از اوّل موقتي و محدود بوده و سپري شدن دوران آن، به عنوان نسخ بعداً اعلان می شود. نسخ احکام اديان قبلي به وسيله پيامبر جديد از اين سنخ است.
نسخ حقيقي در احکام الهي وجود ندارد، آن چه هست، نسخ مجازي است؛ يعني خداوند با نازل کردن آيه ناسخ به ما اعلام مي کند که آيه قبلي دائمي نبوده و مدتش تا اين جا بوده، و از اين جا به بعد ديگر مصلحت ندارد و بايد حکم جديد جايگزين شود.

سؤال: آیا سنت قطعی می تواند ناسخ آیه باشد؟ و اصلا سنت قطعی داریم؟ اگر چیزی سنت پیامبر هم بوده رأی زمان خودشان بوده بعضی از کارها مخصوص زمان پیامبر بودو الان از بین رفته پس اعتبار ندارد.

پاسخ: چند نکته:
(1)- در این که قرآن معیار سنجش روایات است شکی نیست.
(2)-صحبت بر سر این است که اگر سنت قطعی متواتر داشتیم می تواند ناسخ آیه قرآن باشد یا نه؟ لذا در قدم اول یک بحث علمی و نظری است، سوای از این که سنت قطعی و متواتر داشته باشیم یا نه.
(3)-سنت قطعی داریم. سنت قطعی گاه قطعی بودنش به خاطر تواتر و شهرتش است، که این ممکن است کم باشد؛ و گاه قطعی بودن سنت با تجمیع قرائن است، که این زیاد است، مثل دو رکعت بودن نماز صبح، یا کیفیت وضو، و ... .
(4)-سنت هایی که از پیامبراکرم(ص) رسیده و اهلبیت علیهم السلام روی آن تاکید کرده و اصرار داشته اند که به همان صورت بماند و حتی با این که می توانستند و در اختیارشان بوده، تغییری در آن نمی دادند و از آن پاسداری نموده اند، از باب ادب نسبت به پیامبر(ص) باید حفظ شوند، ولو حکمت آن از بین رفته باشد و در این زمان دیگر آن حکمت را نداشته باشد.
لذا صرف این که برخی احکام مخصوص زمان خاصی بوده دلیل نمی شود تا دست از سنت برداریم.

سؤال: قرآنی که برای همه انسانها و همه زمانها حجت و معیار است، چگونه می تواند قابل نسخ باشد؟

پاسخ: علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می فرماید: ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافى دارد، نه از نظر مصلحت؛ چون ناسخ نيز مصلحتى دارد، كه جا پر كن مصلحت منسوخ است، پس تنافى و تناقض كه در ظاهر آن دو است، با همين مصلحت مشترك كه در آن دو است، برطرف مي شود، پس اگر پيغمبرى از دنيا برود، و پيغمبرى ديگر مبعوث شود، دو مصداق از آيت خدا هستند كه يكى ناسخ ديگرى است.
اما از دنيا رفتن پيغمبر اول كه خود بر طبق جريان ناموس طبيعت است كه افرادى به دنيا آيند، و در مدتى معين روزى بخورند و سپس هنگام فرا رسيدن اجل از دنيا بروند، و اما آمدن پيغمبرى ديگر و نسخ احكام دينى آن پيغمبر.
اين نيز بر طبق مقتضاى اختلافى است كه در دوره‏هاى بشريت است، چون بشر رو به تكامل است و بنا بر اين وقتى يك حكم دينى بوسيله حكمى ديگر نسخ مي شود، از آن جا كه هر دو مشتمل بر مصلحت است و علاوه بر اين، حكم پيامبر دوم براى مردم پيامبر اول صلاحيت ندارد، بلكه براى آنان حكم پيغمبر خودشان صالح‏تر است، و براى مردم دوران دوم حكم پيامبر دوم صالح‏تر است، لذا هيچ تناقضى ميان اين احكام نيست.
و هم چنين اگر ما ناسخ و منسوخ را نسبت باحكام يك پيغمبر بسنجيم، مانند حكم عفو در ابتداى دعوت اسلام كه مسلمانان عده‏اى داشتند و عده‏اى نداشتند و چاره‏اى جز اين نبود كه ظلم و جفاى كفار را ناديده بگيرند و ايشان را عفو كنند؛ و حكم جهاد بعد از شوكت و قوت يافتن اسلام و پيدايش رعب در دل كفار و مشركين كه حكم عفو در آن روز به خاطر آن شرائط مصلحت داشت و در زمان دوم مصلحت نداشت، و حكم جهاد در زمان دوم مصلحت داشت، ولى در زمان اول نداشت.(8)
و اما پنج نكته مهم پيرامون نسخ‏:
اول: نسخ تنها مربوط به احكام شرعى نيست، بلكه در تكوينيات نيز هست، ( مثل بداء).
دوم: نسخ همواره دو طرف مي خواهد، يكى ناسخ، و يكى منسوخ.
سوم: ناسخ آن چه را كه منسوخ از كمال و يا مصلحت دارد، واجد و دارا می باشد.
چهارم: ناسخ از نظر صورت (و ظاهر) با منسوخ تنافى دارد، نه از نظر مصلحت؛ چون ناسخ نيز مصلحتى دارد، كه جا پر كن مصلحت منسوخ است، پس تنافى و تناقض كه در ظاهر آن دو است، با همين مصلحت مشترك كه در آن دو است، برطرف مي شود.
نسخ بر طبق جریان ناموس طبیعی در مورد حیات و مرگ و روزی و عمر و اقتضای مصالح بندگانِ خدا، به اختلاف هر عصر و تکامل انسان، صورت گرفته است. هم چنین هنگامی که حکمی به وسیله حکم دیگر نسخ شود، هر دو حکم واجد مصلحت دینی هستند و هر یک در زمان خود با مصلحت وقت بهتر تطبیق می کند.
پنجم: آن نسبت كه ميانه ناسخ و منسوخ است، غير آن نسبتى است كه ميانه عام و خاص و مطلق و مقيد، و مجمل و مبين است.
براى اين كه تنافى ميانه ناسخ و منسوخ بعد از انعقاد ظهور لفظ است، باين معنا كه ظهور دليل ناسخ در مدلول خودش تمام است و با اين حال دليل ديگر بر ضد آن مى‏رسد كه آنهم ظهورش در ضديت دليل منسوخ تمام است آن گاه رافع اين تضاد و تنافى، حكمت و مصلحتى است كه در هر دو هست. (9)

سؤال: مگر می شود که قانون گذاری حکمی را صادرکند که به اشتباه بودن و غیر مفید بودنش آگاه باشه باز هم ان را صادر کند ؟!
همه قانون ها برای یک دوره خاص با شرایط معین گذاشته می شوند که با تغییر شرایط حکم هم عوض میشه! کدوم قانون گذار ادعا می کند که حکمش برای همیشه قابل اجراست !
نسخ مجازی و نسخ حقیقی که در بالا اشاره کردید هردو یکی است !

پاسخ: در نسخ حقیقی، قانون گذار حکمی را وضع و صادر می کند و بعدا معلوم می شود که این حکم کامل یا صحیح نبوده سپس حکم جدید را وضع و صادر می کند. لذا این گونه نیست که از ابتدا عمدا و با این که می داند این حکم اشتباه است آن را وضع و صادر نموده باشد بلکه به علت علم ناقص و محدودی که دارد گمان می کند این حکم برای همیشه صحیح است و لذا برای ابد و به عنوان یک حکم دائمی آن را به عنوان قانون وضع می کند.
در حالی که در نسخ مجازی، قانون گذار از همان ابتدا به حکم خود عالم و آگاه است و از همان ابتدا این حکم را برای مدت محدود و موقتی وضع می کند، ولی مخاطبین او به گمان خود تصور می کنند که این حکم دائمی و همیشگی است.
به بیان دیگر، در نسخ حقیقی، قانون گذار از روی جهل و علم ناقص خویش، حکمی که موقتی و برای زمان کوتاهی صحیح بوده و کاربرد داشته است را گمان می کند که برای همیشه مفید است و لذا آن را به عنوان حکمی ماندنی و همیشگی وضع و صادر می کند ولی بعدا اشتباهش آشکار می گردد و مجبور می شود حکمی جدید صادر نماید.
و این فرق می کند با حکمی که قانون گذار از همان ابتدا با احاطه و سلطه علمی ای که دارد می داند این حکم برای مدت خاصی مفید است و لذا او را برای همان مدت موقت و محدود، وضع و صادر می کند و پس از گذشت آن مدت هم حکم جدید می دهد.
توجه داشته باشید چیز عجیبی نیست که قانونگذاری در حین وضع قانون تصور کند قانونی که وضع کرده، با بررسی هایی که انجام داده، می تواند در شرائط مختلف و برای زمان های مدید کاربرد داشته باشد؛ ولی پس از مدتی متوجه می شود که اشتباه کرده و این قانون کارایی زیادی ندارد، لذا آن را تغییر می دهد.
ولی در مورد خداوند چنین نیست زیرا او عالم بر همه چیز است و هیچ جهلی در مورد او متصور نیست و از ابتدا می داند که این حکم را برای مدت مشخصی وضع می کند و پس از آن حکمی جدید می دهد.
همین احاطه و سیطره علمی در مورد خداوند، و عدم احاطه علمی در انسان، کافی است تا تفاوت نسخ حقیقی و مجازی را برساند.

سؤال: ناسخ و منسوخ افسانه است. موارد ناسخ و منسوخ ادعایی در کلام حضرت الله را یک به یک مطرح بفرمایید.

پاسخ: اگر موردی از مصادیق و موارد نسخ را قبول نداشتید حرفی نبود، ولی اصل نسخ را که قرآن تصریح دارد:
«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»
هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا نمى‏دانستى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟! (10)
اين آيه مربوط به مسأله نسخ است، و معلوم است كه نسخ به آن معنايى كه در اصطلاح فقها معروف است، يعنى به معناى (كشف از تمام شدن عمر حكمى از احكام)، اصطلاحى است كه از اين آيه گرفته شده است. و همين معنا نيز از اطلاق آيه استفاده مي شود. (11)
«وَ إِذَا بَدَّلْنَا ءَايَةً مَّكَانَ ءَايَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنزلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتر بَلْ أَكْثرهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»
و هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر مبدّل كنيم [حكمى را نسخ نماييم‏]- و خدا بهتر مى‏داند چه حكمى را نازل كند- آنها مى‏گويند: «تو افترا مى‏بندى!» امّا بيشترشان (حقيقت را) نمى‏دانند! (12)
اين آيه اشاره به مساله نسخ، و حكمت آن مى‏كند، و پاسخى است از تهمتى كه به رسول خدا (ص) مى‏زدند و از افترايى كه به خدا مى‏بستند.
ظاهر سياق آيات اين است كه گويندگان اين حرفها مشركين بوده‏اند، هر چند كه يهوديان هم در انكار نسخ همان نظريه را دارند، احتمال هم دارد كه مشركين اين حرف را از ناحيه يهوديان الهام گرفته باشند، چون در باره نبوت نبى اكرم خيلى به يهوديها مراجعه مى‏كردند.
" وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ" : كنايه از اين است كه حق هيچ وقت از مورد خود تجاوز نمى‏كند، و آن آيه‏اى كه خدا نازل مى‏كند سزاوار و شايسته به نازل شدن است، و خدا از اينان كه اعتراض مى‏كنند داناتر است به آنچه كه نازل مى‏كند.
" قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ": نقل كلامى است كه مشركين به رسول خدا (ص) گفته و او را متهم كرده بودند به اين كه تو از دروغ به خدا افتراء بسته‏اى، چون عوض كردن حرف و تبديل كردن يك آيه بعد از آن كه آمده است از ساحت پروردگار به دور است. (13)
اما تعداد آيات ناسخ و منسوخ:
با ضابطه مند شدن اصطلاح نسخ، دايره نواسخ قرآن محدود و محدودتر گرديده و نظر محققان متاخر خط بطلانى بر نظريه طرفداران فراوانى نسخ كشيده است به گونه اى كه: پيشينيان تا حدود پانصد آيه را منسوخ مى دانستند.(14)
مصطفى زيد در كتاب خود، موارد ادعايى نسخ را نزد متقدمان اين گونه گزارش مى كند: ابوعبدالله، محمدبن حزم 214 مورد؛ ابوجعفر نحاس 134 مورد؛ ابن سلامه 213 مورد، و ابن جوزى 247 مورد را از مصاديق نسخ دانسته اند. (15)
سيوطى در الاتقان ضمن رد طرفداران كثرت نسخ، در يك بررسى در مورد آيات نسخ، از ابتدا تا انتهاى قرآن موارد معدودى را ذكر نموده است كه عبارتند از: سوره بقره شش آيه، آل عمران يك آيه، نساء دو آيه، مائده سه آيه، انفال سه آيه، نور دو آيه، احزاب يك آيه، مجادله يك آيه، ممتحنه يك آيه، مزمل يك آيه.
مجموعه آيات منسوخ نزد سيوطى، 21 آيه است كه در منسوخ بودن يك مورد هم ترديد مى نمايد. زرقانى نيز به پيروى از سيوطى همين آيات را مورد بررسى قرار داده است.(16)
دكتر صبحى صالح پس از بيان اين مطلب كه محققان، آيات منسوخ قرآن را اندك مى دانند، به نظر سيوطى اشاره نموده مى گويد: اگر بررسى نماييم، درمى يابيم آياتى كه پذيراى نسخند افزون بر ده آيه نخواهند بود. (17)
آية الله محمدهادى معرفت در بررسى هاى خود، تنها هشت آيه را منسوخ مى داند، كه عبارتند از: آيه نجوا، آيه عدد مقاتلان، آيه امتاع، آيه جزاى فاحشه، آيه توارث به ايمان، آيات صفح، آيات معاهده و آيات تدريجى بودن تشريع قتال.(18)
آية الله خوئى، جز يك مصداق براى نسخ قائل نيست و آن آيه نجوا است.(19). (20)

سؤال: در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی میبرید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.
واژه "آیه" وصیغه جمع آن "آیات" در قران دارای چند معناست ولی مطمئنا هیچ کدام از این معانی "حکم" نیست.
ضمنا معلوم نیست مترجم چرا " به تاخیر انداختن " را برای " نُنْسِها" برابر گرفته است.

پاسخ: مطلب اول: نسخ اختصاص به نسخ شرایع و ادیان سابق، و یا اختصاص به نسخ کتاب و ... ندارد بلکه اعم از امور تکوینی و تشریعی است، و حتی در روایات آمده که نسخ می تواند به بردن و مرگ یک پیامبر یا امام و آمدن و مبعوث شدن پیامبر و امام بعدی باشد. بنابر این نمی توان آن را اختصاص به نسخ کتب آسمانی دانست.
ضمنا نمی دانیم چگونه از آیه قبل چنین اختصاصی را می فهمید:
«ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏»
كافران اهل كتاب، و (همچنين) مشركان، دوست ندارند كه از سوى خداوند، خير و بركتى بر شما نازل گردد در حالى كه خداوند، رحمت خود را به هر كس بخواهد، اختصاص مى‏دهد و خداوند، صاحب فضل بزرگ است. (21)
مطلب دوم: آیه، در لغت به معنای علامت، نشانه، عبرت، معجزه و ... آمده است؛ و می تواند اعم از تکوینی و تشریعی باشد؛ و مراد از تشریعی، همان تکلیفی و حکمی است.
مراد از نسخ از بين بردن اثر آيت، از جهت آيت بودنش مي باشد، يعنى از بين بردن علامت بودنش، با حفظ اصلش، پس با نسخ اثر آن آيت از بين مى‏رود، و اما خود آن باقى است، حال اثر آن يا تكليف است، و يا چيزى ديگر. (22)
آيت: هر چيزي است كه نشان دهنده مقصود و رساننده به آن باشد، و آن اعم است از آن كه امر تكوينى خارجى باشد و يا تشريعى حكمى، و اين كلمه از ماده "أوى" به معناى قصد و توجه بوده، و جمع آن "آى" است. (23)
در اخبار وارد شده كه قرآن مشتمل است بر ناسخ و منسوخ، و مراد از نسخ آيات قرآن نه اين است كه آيه به كلى از بين برود و حتى قرائت و تلاوت آن منسوخ گردد چنانچه بعضى از مفسرين توهم كرده‏اند، بلكه مراد نسخ حكم مستفاد از آيه است در حالى كه آيه در جاى خود از نظر قرآنيت و فصاحت و بلاغت و تلاوت و ساير خصوصيات باقى است. (24)
بنابر این، یک آیه از جهات و حیثیات مختلف می تواند آیه باشد، و نسخ می آید برخی از این جهات (اعم از تکوینی و تشریعی) را منتفی می کند، و لذا آن حیث و جهتی که از آیه منتفی و نسخ می شود می تواند حکمی شرعی ای باشد که آن آیه آن را بیان می کند.
مطلب سوم: تفسير جمله "ننسها"
جمله "ننسها" كه در آيات مورد بحث بر جمله "ننسخ" عطف شده در اصل از ماده "انساء" به معنى تاخير انداختن و يا حذف كردن و از اذهان بردن است. (در صورت اول از ماده "نسا" مى‏باشد و در صورت دوم از ماده "نسى")
اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه مفهوم اين جمله با در نظر گرفتن جمله "ننسخ" چيست؟
در پاسخ مى‏گوئيم: منظور در اينجا اين است كه اگر ما آيه‏اى را نسخ كنيم و يا نسخ آن را طبق مصالحى به تاخير بيندازيم در هر صورت بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم، بنا بر اين جمله "ننسخ" اشاره به نسخ در كوتاه مدت است و جمله "ننسها" نسخ در دراز مدت. (25)

__________
(1) حشر/7.
(2) بقره/106،نحل/101،نحل/102.
(3) ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، ص 16.
(4) كنزالعمال، ج9، ص443.
(5) صحیح مسلم، ج1، ص207.
(6) ر.ك. به "وضوءالنبی"، شهرستانی، ص28.
(7) مسند، ج1، ص12.
(8) ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 381.
(9) همان.
(10) بقره/106.
(11) ترجمه الميزان، ج‏1، ص 376.
(12) نحل/101.
(13) ترجمه الميزان، ج‏12، ص 496.
(14) الفوز الكبير فى اصول التفسير.
(15) رساله ناسخ و منسوخ در قرآن و ديدگاه علامه، ص 106 و 107.
(16) ر.ك، الاتقان، ج 2، ص 708 - 712؛ مناهل العرفان، ج 2، ص 256 – 270.
(17) مباحث فى علوم القرآن، ص 273 و 274.
(18) ر.ك،التمهيد، ج 2، ص 300 – 316.
(19) البيان، ص 373 – 380.
(20) درسنامه علوم قرآنی، جوان آراسته.
(21) بقره/105.
(22) ترجمه الميزان، ج‏1، ص 378.
(23) تفسير روشن، ج‏2، ص 79.
(24) أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص 140.
(25) تفسير نمونه، ج‏1، ص 393.

لینک بحث اصلی :
http://www.askquran.ir/thread27112-4.html#post482196