پیشوایان دین و برخورد با منافقان | پرسمان قرآن

پیشوایان دین و برخورد با منافقان

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

برخورد پیشوایان دین با منافقین چگونه بود؟

از آن جایی که بررسی دقیق و جزئی شیوه برخورد پیشوایان دین با منافقین نیازمند تحقیق و بررسی مفصل و ارائه مطالب طولانی است، و نیز با توجه به این که در میان معصومین تنها پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم حکومت اسلامی بر سر قدرت بوده اند، بنده به شیوه برخورد با منافقین در سیره پیامبر و امام علی (علیهما السلام) اشاره می کنم، امیدوارم که مفید واقع گردد:
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) با امداد از خداوند ابتدا سعی بر آشکار کردن چهره مزوّرانه منافقین می‌ کرد. اقدامات منافقانه و اهداف پلید آن ها را افشا می‌ ساخت. ایشان با تأکید بر ظاهری بودن اسلام آن ها(۱)، همدلی آنان با یهودیان و دروغ بودن وعده همکاری آن ها به یهودیان(۲)، ترس آن ها از مشارکت در جهاد، باطل بودن تصور آن ها برای ایمن بودن از مرگ در صورت فرار از میدان جهاد(3)، و برخی دیگر از اقدامات آنان ماهیت حقیقی آن ها را برای مسلمانان افشا ساختند و مسلمانان را از حقیقت عمل کرد آن ها آگاه می کردند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تا حد امکان و تا آن جا که خطر جدی از سوی منافقان متوجه حکومت اسلامی و مسلمانان نبود آن ها را تحمل می کرد و به حرف آن ها گوش می‌ داد. آن ها این رأفت و مهربانی پیامبر را حمل بر ساده‌ لوحی او می‌ کردند و می‌ گفتند ما هر چه می‌ گوییم او باور می‌ کند: «وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُن»(4). خداوند در پاسخ آن ها فرمود: بگو زود باوری من لطفی به حال شماست. پیامبر به خدا ایمان آورده و به مؤمنان اطمینان داد و برای مؤمنان حقیقی رحمت کامل است و برای آن ها که رسول خدا را آزار دهند عذاب دردناک مهیاست.(5)
اما آن جا که عملکرد منافقین در مواجهه با امنیت عمومی و منافع اسلام بود، پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) با قاطعیت وارد صحنه می‌ شد و بر اساس دستورات الهی به مقابله با منافقین می‌ پرداخت. در جریان تأسیس مسجد ضرار توسط منافقین و فتنه انگیری این گروه(6)، پیامبر دستور داد تا مسجد را خراب کنند، آن را آتش زنند و زمینش را محل مزبله‌ های شهر مدینه قرار دهند.(7)
امام علی(علیه السلام) همین روش را در برخورد با منافقان در پیش گرفتند:
امام على ‏(عليه السلام) در دوران خلافتش با دو دسته عالمان منافق و سياستمداران دو رو روبرو بود و هر دو دسته را افشا كرد و از مردم خواست كه آنان را بشناسند و همان گونه كه قرآن از مسلمانان خواسته، با آنان دوستى نورزند(8)، آنان را دشمن قطعى و حتمى خود بدانند(9)، همواره از آنان مانند شى‏ء نجس و پليد، اعراض و اجتناب كنند(10)، و با امر به معروف و نهى از منكر، بينى منافقان را به خاک بمالند.(11)
خطبه بلند حضرت در بيان ويژگى ‏هاى منافقان، شامل چنين تحذير و هشدارى است(12)؛ و تمثيل منافق به درخت «حنظل» براى شناساندن منافق و ويژگى‏ هاى او به مردم است: «مثل منافق، مانند درخت حنظل است كه برگ ‏هايش سرسبز ولى طعم آن تلخ است».(13)
در سخنى جامعه‏ شناسانه، وجود منافقان عالم‏ نما را گوشزد مى‏ كند و مى ‏فرمايد: شما در عصرى هستيد كه گوينده به حق، اندک و زبان به راستى ناگشاده و ملازم حق خوار است. اهل آن همگى سازشكار و جوانشان تندخو و پيرشان گنهكار و عالمشان منافق و نزديكشان، بيرون رونده ‏اند. كهتر ايشان، مهترشان را بزرگ نمى ‏دارد و توانگرشان از فقيرشان دستگيرى نمى ‏كند».(14)
از نظر تاريخى مى ‏توان مصداق‏ هايى هم چون ابو موسى اشعرى و عبدالله بن عمر را در نظر آورد و برخورد منافقانه ابن عمر را در بيعت نكردن و خيانت ابو موسى اشعرى را در يارى نرساندن به امام در جنگ جمل به ياد آورد.(15)
امام در نامه‏ اش به محمد بن ابى بكر، هنگامى كه او را به جانب مصر روانه مى‏ كند، از همين منافقان بر حذرش مى ‏دارد و آن را بر هشدار پيامبر مبتنى مى‏ كند كه فرمود: «من بر امتم از مؤمن و مشرک نمى ‏ترسم؛ چه، مؤمن را خداوند با ايمانش باز مى ‏دارد و مشرک را خدا به سبب شركش قلع و قمع مى ‏كند. بلكه من از آن كه در درون منافق و به زبان عالم مى ‏نمايد، مى ‏ترسم. آن چه [نيكو] مى ‏دانيد، مى ‏گويد و آن چه منكر مى‏ دانيد، مى‏ كند».(16)
امام هم چنين در وصيتش به كميل كه افزون بر كمالات اخلاقى و عرفانى، مدتى ولايت «هيت» را در شمال غربى انبار به عهده داشت(17)، فرمان مى‏ دهد از منافقان بپرهيزد و با خائنان مصاحبت نكند(18). نيز به فردى از شيعيانش مى ‏فرمايد : «بكوش تا زير بار احسان منافقى نروى».(19)

_______________
(1) بقره/ ۸ ـ ۱۶.
(2) مائده/ ۵۱ ـ ۵۷؛ حجرات/ ۱۱ ـ ۱۲.
(3) آل عمران/ ۱۵۶؛ احزاب/ ۱۳ و ۱۶.
(4) توبه/ ۶۱.
(5) همان.
(6) توبه/ ۱۰۷ ـ ۱۱۰.
(7) تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۲؛ تفسیر المیزان، ترجمة سید محمد باقر موسوی همدانی، ج ۹، ص ۴۱۲.
(8) «فلا تتخذوا منهم أولياء». نساء/ 89 و 140.
(9) «هم العدو فاحذرهم». منافقون/ 4.
(10)« فأعرضوا عنهم، إنهم رجس». توبه/ 95.
(11) خصال، ص 232، ح 74.
(12) «احذركم أهل النفاق فإنهم الضالون المضلون». نهج البلاغه، خطبه 194.
(13) غرر الحكم، حديث 9878.
(14) غرر الحكم، حديث 3857؛ نهج البلاغه، خطبه 230.
(15) طبرانى، معجم كبير، ج 19، ص 388، ح 910؛ كافى، ج 1، ص 397، ح 1.
(16) نهج البلاغه ، نامه 27.
(17) موسوعة الامام على فى الكتاب و السنة و التاريخ، ج 12، ص 272.
(18) بحار الانوار، ج 77، ص 271 ،ح 1 و ج 78، ص 9، ح 16.
(19) بحار الانوار، ج 75، ص 384، ح 7.

http://www.askquran.ir/thread33663.html#post573730