صفات خدا

موضوع: 

کدام صفت خداوند ریشه و اساس تمام صفات الهی است و بیانگر نیازمندی تمام موجودات به خداوند است؟

اوصاف الهی به دو دسته اوصاف ذات و اوصاف فعل تقسیم می شود. اوصاف ذات، به ویژگی های خداوند اطلاق می شود که جدای از ذات او نیست. این اوصاف عین ذات الهی هستند و هم عین یکدیگرند. مانند اراده، علم و قدرت. اوصاف فعل، به ویژگی هایی از خداوند اطلاق می شود که از رابطه خداوند با مخلوقاتش حکایت می کند و در نتیجه یک طرف آن مخلوقات او قرار دارند و طرف دیگرش، ذات الهی، مانند رازقیت، خالقیت، رحمانیت و ....(1)

در مورد اوصاف ذاتی، همگی عین ذات هستند و اینطور نیست که یک وصف حقیقی را بتوان پیدا کرد که ریشه و اساس تمام صفات الهی باشند بلکه این ذات الهی است که چنین خصوصیتی را دارد که این اوصاف را باید داشته باشد.
خصوصیت اصلی ذات الهی که در حقیقت خودش وصف نیست، بلکه خود ذات الهی است عبارت است از وجوب وجود. ذات واجب الوجود، ذاتی است که نه در وجودش نیازمند به غیر است و نه در اوصافش حالت انتظار و ناقصی دارد. چنین ذاتی، مشخص است که نمی تواند ناقص باشد بنابراین، تمام اوصافی که مربوط به ذات است و طرف اضافه و نسبت با غیر ذات ندارد، را به نحو کامل دارد. این ذات، عالم مطلق، قادر مطلق و مرید مطلق است. در این اوصاف نیز کامل و مطلق است و هیچ نقصی در آنها راه ندارد.

اما در مورد اوصاف فعل؛
این اوصاف که طرف اضافه و نسبت با غیر ذات الهی هستند و وابسته به تحقق آن طرف اضافه هستند، مانند خالقیت که خود این وصف زمانی برای خداوند معنا پیدا می کند که مخلوقی ایجاد شود. در همان زمانی که خلقت صورت می گیرد، خداوند نیز خالق می شود. یا مانند رازقیت که درست همان زمانی که خداوند به بنده ای از بندگانش رزق می دهد، صفت رازقیت برای خداوند ایجاد می شود. اگر بخواهیم تشبیه کنیم، این اوصاف را می توان به وصفهایی که آدمیان دارند تشبیه کرد که درست همان زمان که یک کار را انجام می دهد، به آن وصف نیز موصوف می شود.
با این حال، تمام این اوصاف، برخلاف اوصاف ذات، یک منشأ و ریشه ای نیز دارند که تمام این اوصاف بر اساس آن ایجاد می شوند. آن ریشه در ذات الهی عبارت است از صفت قیومیت. قیومیت عبارت است از ویژگی ذات الهی که نشان دهنده بی نیازی خداوند از غیر و نیازمندی تمام موجودات دیگر به ذات اوست. قَیُّوم به معنى کسى است که قایم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به اویند.(2) این ویژگی، به صورتی ملکه برای تمام اوصاف فعل خداوند است. درست شبیه اینکه ما در مورد نسبت دادن صفت بنّا، به شخصی که بنائی می کند، به دو صورت عمل می کنیم.
گاهی اوقات این شخص، یکی دو مرتبه اقدام به ساخت یک ساختمان یا بخشی از آن می کند، در این هنگام چون او وصف بناکردن را به خود گرفته است، به او بنا می گوییم و این یعنی کسی که بنّائی کرده است. اما گاهی اوقات، این شخص آنچنان مهارتی پیدا می کند که هرکسی که او را می شناسد به محض دیدنش می گوید بنّا، گرچه در حال ساختمان سازی نباشد و در خانه اش در حال استراحت باشد یا مشغول کار دیگری باشد.
تعبیر به بنّا در هر دو صورت صحیح و حقیقی است. منتها فرق آنها در این است که:
در اولی، به واسطه اتصاف آن شخص به ساختن در همان موقع مجوز شده است که به او بنّا بگوییم. و در دومی، به واسطه اتصاف آن شخص به مهارت و ملکه ساختمان سازی مجوز شده است که به او بنّا بگوییم ولی الان در حال ساختن نباشد.
در مورد اوصاف الهی نیز این وضعیت برقرار است. مثلا در مورد رازقیت، گاهی اوقات به این اعتبار که خداوند به صورت بالفعل به بنده ای روزی می دهد به او وصف رازق بودن را می دهیم. گاهی اوقات نیز به این اعتبار که او قدرت بر رازقیت را دارد و قیوم است، به او اطلاق رازق بودن می کنیم.

بنابراین:
اوصاف ذات، وابسته به ذات الهی هستند و هیچ وصف دیگری، منشأ آن نیست.
اوصاف فعل، گرچه وابسته به ذات الهی هستند و صفت قیومیت منشأ همه آنهاست.

پی نوشت ها:
1. نهایه الحکمه، محمدحسین طباطبایی، قم، نشر اسلامی، چاپ شانزدهم، 1422ق، مرحله 12، فصل 8.
2. همان، فصل 10، ص350.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=58675&p=887641&viewfull=1#post88...