قرآن، شهاب سنگ و شیاطین

موضوع: 
در چند آیه قرآن بر رانده شدن شیاطین جن پس از ورود به آسمان ها و استراق سمع آن ها اذعان شده، که منظور از آسمان و شهاب همان آسمان و شهاب مادی هست نه معنوی.
چگونه شیاطین از آسمان های مادی اخبار غیبی را می دزدیدند و شهاب مادی آن ها را دور می کرده است؟ در صورتی که در آسمان های مادی، چیزی جز ستاره ها نیست و ملائکه مجردند و وحی نیز مادی نیست؟

پاسخ:
برخی آیات مرتبط:
«وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَديداً وَ شُهُباً وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً»؛ و اين كه ما آسمان را جستجو كرديم و همه را پر از محافظان قوىّ و تيرهاى شهاب يافتيم. و اين كه ما پيش از اين به استراق سمع در آسمان ها مى ‏نشستيم امّا اكنون هر كس بخواهد استراق سمع كند، شهابى را در كمين خود مى ‏يابد.(1)

«وَ حَفِظْنَاهَا مِن كلُ‏ِّ شَيْطَنٍ رَّجِيمٍ إِلَّا مَنِ اسْترَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهَابٌ مُّبِين‏»؛ و آن را از هر شيطان رانده شده ‏اى حفظ كرديم؛ مگر آن كس كه استراق سمع كند (و دزدانه گوش فرا دهد) كه «شهاب مبين» او را تعقيب مى ‏كند (و مى ‏راند).(2)

«وَ حِفْظًا مِّن كلُ‏ِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلىَ الْمَلَا الْأَعْلىَ‏ وَ يُقْذَفُونَ مِن كلُ‏ِّ جَانِب... إِلَّا مَنْ خَطِفَ الخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شهَابٌ ثَاقِب‏‏»؛ تا آن را از هر شيطان خبيثى حفظ كنيم. آن ها نمى ‏توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرادهند، (و هر گاه چنين كنند) از هر سو هدف قرار مى ‏گيرند... مگر آن ها كه در لحظه ‏اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديک شوند، كه «شهاب ثاقب» آن ها را تعقيب مى ‏كند.(3)

بیان تفسیری:
مشهور مفسران معاصر، این تعابیر را کنایی و اشاره به امور معنوی می دانند، نه مادی و فیزیکی.
علامه طباطبایی(ره) برداشت مادی و ظاهری از این آیات را باطل و مردود دانسته و این تعابیر را کنایی می داند. ایشان چنین می آورد:
اين بياناتى كه در كلام خداى تعالى ديده مى ‏شود، از باب مثال هايى است كه به منظور تصوير حقايق خارج از حس زده شده، تا آن چه خارج از حس است به صورت محسوسات در افهام بگنجد، هم چنان كه خود خداى تعالى در كلام مجيدش فرموده: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ»(4). اين گونه مثل ها در كلام خداى تعالى بسيار است، از قبيل عرش، كرسى، لوح و كتاب.
بنا بر اين: مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عالى ‏تر از افق عالَم مُلک و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست عالى ‏تر و بلندتر از زمين ماست.
و مراد از نزديک شدن شيطان ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب ها قرار گرفتن، اين است كه شيطان ها مى ‏خواهند به عالم فرشتگان نزديک شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آينده سر درآورند. و ملائكه هم ايشان را با نورى از ملكوت كه شيطان ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى ‏سازند.
و يا مراد اين است كه شيطان ها خود را به حق نزديک مى ‏كنند، تا آن را با تلبيس ‏ها و نيرنگ هاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و يا باطل را با تلبيس و نيرنگ به صورت حق درآورند؛ و ملائكه رشته ‏هاى ايشان را پنبه مى ‏كنند، و حق صريح را هويدا مى ‏سازند، تا همه به تلبيس آن ها پى برده، حق را حق ببينند، و باطل را باطل‏.(5)

بیانی دیگر:
در تفسیر نمونه، آمده است:
1- كلمه «سماء» (آسمان) در بسيارى از آيات قرآن به معنى همين آسمان مادى است در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قطعا به معنى آسمان معنوى و مقام بالا است؛ لذا آسمان هم در مفهوم مادى آن استعمال می شود و هم در مفهوم معنوى آن.
2- «نجوم» (ستارگان) نيز يک مفهوم مادى دارد كه همين ستارگانى هستند كه در آسمان ديده مى‏ شوند، و يک مفهوم معنوى كه اشاره به دانشمندان و شخصيت هايى است كه روشنى بخش جوامع انسانى هستند.
3- از روايات متعددى كه در تفسير آيات مورد بحث وارد شده استفاده مى‏ شود كه ممنوع شدن شياطين از صعود به آسمان ها و رانده شدنشان بوسيله نجوم هنگام تولد پيامبر بود، و از بعضى از آن ها استفاده مى ‏شود كه به هنگام تولد عيسى تا حدى ممنوع شدند و پس از تولد پيامبر بطور كامل ممنوع گشتند.
بنا بر این: با قرائن و شواهدی كه ذكر كرديم به نظر مى ‏رسد كه منظور از آسمان، آسمان حق و حقيقت است، و شياطين همان وسوسه ‏گران هستند كه مى ‏كوشند به اين آسمان راه يابند و استراق سمع كنند و به اغواى مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب يعنى رهبران الهى و دانشمندان با امواج نيرومند قلمشان آن ها را به عقب مى ‏رانند و طرد مى ‏كنند.
ولى قرآن درياى بيكران است و ممكن است دانشمندان آينده در زمينه اين آيات به حقايق تازه ‏اى دست يابند كه امروز به آن دست نيافته ‏ايم.(6)

ممکن است گفته شود وقتی ظاهر آیه قرآن در باره آسمانی محسوس و همین آسمان دنیا است؛ دیگر هیچ گونه تاویل و تفسیری نمی ماند، پس چگونه آن را کنایه و غیرمادی بدانیم؟
در جواب و برای رسیدن به پاسخ، ابتدا آیات را می خوانیم:
«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ»؛ ما آسمان نزديك [پايين‏] را با ستارگان آراستيم، تا آن را از هر شيطان خبيثى حفظ كنيم‏.(7)
«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ‏»؛ ما آسمان پايين (نزديك) را با چراغ هاى فروزانى زينت بخشيديم، و آنها [شهابها] را تيرهايى براى شياطين قرار داديم.(8)
در ميان مفسران در باره تفسیر این آیات، که آیا باید ظاهر الفاظ آیات را گرفت و یا این ها کنایه و تمثیل است و یا...، نظرهاى مختلفى وجود دارد؛ که در ذیل اشاره می شود:
1. اين ها از غيب هاى الهى است كه از خلال نصوص نمى ‏توان به آن دست يافت و پرداختن به آن نتيجه ‏اى ندارد.(9)
2. بر اساس ظاهر الفاظ آیات، آسمان، همین آسمان و شهب نیز همین شهاب سنگ ها هستند که ملائکه ساکن در آسمان، توسط این شهاب سنگ ها، شیاطین را دور می کنند(10)
3. این آیات، سمبلیک، تمثیل، تشبیه و کنایه است. همان طور که علامه طباطبایی(ره) این قول را انتخاب کردند.
4. آسمان کنایه از ایمان و معنویت است که اولیای الهى(علیهم السلام) و پيروان راستین آن ها، با شهاب ثاقب علم و تقوى، به مبارزه با وسوسه های شیاطین پرداخته و آن ها را از نفوذ در ایمان و معنویت، باز می دارند. و نویسندگان تفسیر نمونه نیز این را انتخاب کردند.

نکته:
نمی توان ازآیات قرآن، برداشتی کرد که با ادله عقلی و یا ثابتات قطعی علمی یا ... ناسازگار باشد.
برخی از مفسران خصوصا مفسران قدیمی، شهاب را همان شهاب سنگ دانسته اند، در حالی مفسران معاصر با توجه به پیشرفت علم و دانش، دیگر شهاب را مادی و فیزیکی نمی دانند و آن را تمثیل و کنایه دانسته اند.
علامه طباطبایی (ره) در باره برداشت مادی از این آیات که با علم نیز ناسازگار است می گوید:
و ليكن امروز بطلان اين حرف ها به خوبى روشن شده است؛ ناگزير بايد توجيه ديگرى كرد كه مخالف با علوم امروزى و مشاهداتى كه بشر از وضع آسمان ها دارد، نبوده باشد. لذا اين بياناتى كه در كلام خداى تعالى ديده مى ‏شود، از باب مثالهايى است كه به منظور تصوير حقايق خارج از حس زده شده، تا آنچه خارج از حس است به صورت محسوسات در افهام بگنجد.(11)

پی نوشت ها:
1. جن: 72/ 8و9.
2. حجر: 15/ 17و18.
3. صافات: 37/ 7و8.
4. عنکبوت: 29/ 43.
5. طباطبایی، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج ‏17، ص 187.
6. ر.ک: مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج ‏11، ص 47-51.
7. صافات: 37/ 6و7.
8. ملک: 67/ 5.
9. سید قطب، فى ظلال القرآن، ناشر: دارالشروق ـ بیروت، ج ‏4، ص 2133.
10. ر.ک: فخررازی، التفسير الكبير(مفاتیح الغیب)، ناشر: دار احیاء التراث العربی، ج ‏30، ص 583.
11. ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏17، ص 187.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60055&p=887612&viewfull=1#post88...