کتاب سرنوشت

موضوع: 

آیا کتاب زندگی (سرنوشت) هر فردی در روز ازل نوشته شده است؟

در مورد کتاب زندگی (سرنوشت) انسان دو تفسیر وجود دارد:
1. تفسیر نخست می‌گوید: سرنوشت قطعی هر کسی از روز نخست (ازل)، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده، بنابراین هر کس با سرنوشت معینی، از مادر متولد می‌شود که قابل دگرگونی نیست. هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد، چه بخواهد و چه نخواهد. کوشش‌ها برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنا بر این تفسیر،‌ بدیهی است که انسان موجودی مجبور و فاقد اختیار است.
بررسی منابع اسلامی نشان می‌دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست. قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم و دستورات مسلّم اسلامی از قبیل:‌ تکالیف، توصیه به جهاد، سعی و کوشش و استقامت، توصیه به ایمان و عمل صالح، توبه از گناهان، امر بمعروف و نهی از منکر، سرزنش کفار و منافقین و مشرکین و مدح و ستایش اهل ایمان و پارسایان، نظام جزا و پاداش در قیامت و غیره را به هم می‌ریزد. استاد مطهری می‌گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌ انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد.»(1)
2. در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان را مردود نمی‌داند، نقش انسان را نیز در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان در تحریر کتاب زندگی اش نه تنها مغایر با سرنوشت آن از روز ازل نیست، بلکه جزئی از همان سرنوشت است. سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که خود او سرنوشت زندگی خویش را تعیین نماید. در واقع، اختیار داشتن انسان، جزئی از تقدیرات الهی است. تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت‌ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می‌آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی‌پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق و یا بر اساس آنچه از پیش نوشته شده از او سر نمی‌زند، بلکه نخست چیزی را تصور می‌کند، سپس به آن می‌اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ در انجام آن می‌کوشد. پس وقوع هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد. این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است. بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان هم منافات ندارد،‌ زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و عللی است که خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد و سرنوشت خویش را رقم زند.
الف- این که می‌گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. همچنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می‌بیند. هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد. سایر راهها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می‌کند.(2) پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر و سرنوشت ازلی، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
ب- انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‌های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می‌برم.(3) یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود، یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار، عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی و طبق علت های خاص خود سقوط می‌کند. اما می‌توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد.(4)
ج- در قرآن، آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لَیسَ لِلاِنسَانَ اِلاَّ مَا سَعیَ؛ برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست.»(5) و مانند آیه: «إنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّی یُغَیِّروُا مَا بِاَنفُسِهِم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد. مگر خودشان آن را تغییر دهند.»(6) با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می‌شود: اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می‌میرم و اگر مقدر است بمانم می‌مانم. این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی به این معناست که بشر دارای اختیار و اراده باشد. بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است. بنا بر این تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علت‌ها و اسبابی است که زندگی انسان‌ها را رقم می‌زند. بخشی از اسباب و علت‌ها به وسیله انسان تحقق می‌یابد.
د- البته ما معتقديم كه حوادث و وقايع ريز و درشت زندگی هر فرد، توسط خداوند از قبل، تقدير می شود و اين امور در دو لوح به نام «لوح محو و اثبات» و «لوح محفوظ» ثبت و ضبط است؛ اما اين به معنای غير قابل تغيير و تبديل بودن اين امور نيست. مرحوم علامه مجلسی در مورد این دو لوح می‏ فرمایند: "آیات و اخبار دلالت دارند که همه حوادث و وقایع عالم در دو لوح ثبت است: یکی لوح محفوظ، که هیچ گونه تغییر در آن راه ندارد و مطابق علم خداوند است. دیگری لوح محو و اثبات، که در آن چیزی ثبت می گردد و سپس به جهت مصالح بسیاری که بر خردمندان پنهان نیست، چیز دیگری بر خلاف آن به ثبت رسد؛ مثلاً در آن نوشته شود: عمر فلانی پنجاه سال است؛ بدین معنا که مقتضای حکمت پروردگار آن است که اگر کاری انجام ندهد که موجب کوتاهی یا طولانی شدن عمر او شود، پنجاه سال عمر می‏کند."(7) ثبت حوادث و وقایع زندگی انسان در لوح محفوظ، به معنای رقم خوردن همه چیز از قبل نیست؛ چنان که تغییر آن به معنای نادرست و غلط بودن آن نیست؛ بلکه خداوند از آن جا که نسبت به همه امور علم قبلی دارد، می داند که بر اساس ضوابط و ساختار علّی و معلولی عالم و بر اساس اختیارات فردی، چه نتیجه ای برای هر فرد رقم می خورد و هر کس چه سرنوشتی را برای خود ترسیم می نماید. در نتیجه، اگر قرار بر حصول تغییری در این امر باشد، باز به دست خود فرد خواهد بود.(8)
نتیجه:
نوشته شدن کتاب زندگی و سرنوشت انسان در روز ازل به این معنا نیست که انسان هیچ اختیاری برای تغییر سرنوشت خود ندارد و مجبور مطلق است، بلکه برعکس، در کتاب زندگی و سرنوشت هر کسی مقدر و مقرر شده که با بهره گیری از عقل و خرد و دیگر توانایی های وجودیش، بتواند با اختیار و اراده خودش کتاب زندگی و سرنوشت نهایی اش را رقم بزند.

_____________
(1) شهيد مطهري، مجموعة ‌آثار، انتشارات صدرا، ج 1، ص 384.
(2) همان، ص 385.
(3) شيخ صدوق، التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق، ص 369.
(4) ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، تنظيم مسعود مكارم، محمد رضا حامدى‏، بي تا، ص 31.
(5) نجم/ 39.
(6) رعد/ 11.
(7) مجلسي، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بيروت،1404ه،ق، ج 4 ص 130.
(8) برگرفته از پایگاه مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، با کمی تغییر.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=58976&p=871796&viewfull=1#post87...