مرجعیت از دیدگاه امام حسن عسکری(ع) | پرسمان قرآن

مرجعیت از دیدگاه امام حسن عسکری(ع)

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

امام عسکری (علیه السلام) درباره نقش علمای دینی در بین مردم، از جد خویش امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: «آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار، و با هوا و هوس خود ستیزه کار، و امر مولای خویش را فرمان بردار، پس بر عوام است که از او تقلید کنند». احادیث دیگری هم هست؟

«في حديث عن ابي محمد العسكري: فأمّا من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه، و ذلك لا يكون الّا بعض فقهاء الشّيعة لا كلّهم ...»؛ در حديثى از امام حسن عسكرى (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: از ميان فقيهان، هر كه خويشتن دار و نگهبان دينش باشد و با هواى خود مخالفت نمايد و فرمان مولايش را اطاعت كند، عموم مردم بايد از او تقليد كنند. اين دسته، برخى از فقهاى شيعه هستند نه همه آنان ... .(1)
و در حدیثی دیگر از وجود نازنین امام علی (علیه السلام) آمده است: «العلماء حكّام على النّاس»؛ از على (علیه السلام) نقل شده است: دانشمندان، حاكمان مردمند.(2)
ـ مرجعيت و شايستگی هاى لازم براى آن
اوصافى كه عالم مسلمان بايد داشته باشد. اوصافی که بايد در مرجع، رهبری كه در اجتماع از جانب امام نيابت مى‏ كند، وجود داشته باشد عبارتند از:
1. عقل تجربى و عملى با گستردگى و ژرفاى مطلوب آن.
2. توجّه كامل به مشورت كردن و نظر خواستن در كارها و اقدام ها، به عنوان يک «اصل» (و كنار نهادن استبداد و تک رأيى) ـ چنان كه در تعاليم اسلامى بر آن تأكيد شده است.
3. فهم درست موضع گيرى اسلام در برابر قضاياى انسان و جامعه و زندگى.
4. زيركى و بصيرت و حدّت ذهن و توانايى بر شناخت واقعيّت شرعى، در ارتباط با حقايق موجود زمان.
5. درک سياسى پخته و ژرف.
6. شعور اجتماعى فراگير.
7. درک عميق اقتصادى، به ويژه اقتصاد نو، و سخت گيرى در باره اجراى عدالت اقتصادى و معيشتى در زندگى توده‏ ها.
8. پاكيزه جانى و «حيات قلبى»، و آراستگى به «اخلاق كريمه».
9. شجاعت و جرأت در احقاق حق، و گرفتن حقوق مستضعفان، تا بتواند دين خدا را اعتلا بخشد.
10. زندگى كردن در بحبوحه دشواری هايى كه اجتماع را فرا گرفته است، و لمس كردن آن ها، و انديشيدن اصولى براى چاره كردن آن ها، در پرتو شناخت روح زمانى كه در آن زندگى مى‏ كند.
11. شناخت واقعيّت بشرى، و حس كردن فقر و تنگدستى و دردهاى جانكاه محرومان و بيچارگان.
12. بريدن از اغنيا و توانگران غرق در ناز و نعمت، و چشم پوشى از اموال و هزينه‏ هايى كه ممكن است به وسيله آنان به دست آيد «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا» ؛ (من در كار دين از شما مالى نمى‏ خواهيم)، تا بتواند، در قول و عمل، در كنار محرومان و مظلومان مغصوب الحقوق بايستد.
و به عبارتى جامع: مطابقت داشتن رفتار و تصورات و روش كار او ـ به اندازه ممكن ـ با سيره پيامبران و امامان، كه نمايندگى آنان را دارد.

ـ و اينک گروهى از اخبار رسيده از پيامبر و امامان اهل بيت (علیهم السلام) را مى‏ آوريم.
اين اخبار در بيان نشانه‏ هاى اصلى رهبرى خالصانه و مرجعيت بيدار و هوشيار است، كه رساندن امانت الهى به نسل هاى پياپى ـ پس از وفات پيغمبر (صلی الله علیه و آله) و غيبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ـ به آن وابسته است:
1- «عن النبي (صلی الله علیه و آله) فيما رواه الامام امير المؤمنين، ممّا قال اللَّه تعالى للنبيّ ليلة المعراج: يا احمد! .. ابعد الاغنياء، و ابعد مجلسهم عنك»؛ پيامبر (صلوات الله و سلامه علیه) به نقل امام امير المؤمنين (علیه السلام)، از سخنانى كه خداى متعال در شب معراج به پيامبر گفت: اى احمد! ... توانگران را از خود دور كن .. و هيچ گاه با آنان نشست و برخاست نداشته باش!.(3)
2- «عن النبي (صلی الله علیه و آله): ثلاثة مجالستهم تميت القلب: .. و الجلوس مع الاغنياء»؛ پيامبر (صلوات الله و سلامه علیه): سه گروهند كه نشست و برخاست با آنان دل را مى‏ ميراند (و نور ايمان و توفيق عمل را از انسان سلب مى‏ كند) ... (گروه سوّم)، اغنيا و توانگرانند ... .(4)
3- «عن النبي (صلوات الله و سلامه علیه): من أفتى الناس بغير علم، كان ما يفسده من الدّين اكثر ممّا يصلحه»؛ پيامبر (صلی الله علیه و آله): هر كه نادانسته و بى ‏علم براى مردم فتوى دهد، آن چه از دين تباه مى‏ كند بيش از آن است كه به اصلاح آن مى‏ پردازد.(5)
4- «عن الامام علي (علیه السلام): رأس العلم التواضع، و بصره البراءة من الحسد، و سمعه الفهم، و لسانه الصدق، و قلبه حسن النية، و عقله معرفة اسباب الامور»؛ امام على (علیه السلام): سر علم تواضع است، و چشم آن پاک بودن از حسد، و گوش آن فهم، و زبان آن راستى، و قلب آن حسن نيت، و عقل آن شناخت اسباب كارها.(6)
5- «عن الامام علي (علیه السلام): آفة العلماء حبّ الرياسة»؛ امام على (علیه السلام) فرمودند: آفت علما رياست دوستى است.(7)
6- «عن الامام الصادق (علیه السلام): لا تحلّ الفتيا لمن لا يستفتي من اللَّه عز و جل بصفاء سرّه، و اخلاص عمله و علانيته، و برهان من ربّه في كلّ حال؛ لأنّ من أفتى فقد حكم. و الحكم لا يصحّ الا باذن من اللَّه و برهانه. و من حكم بالخبر بلا معاينة، فهو جاهل مأخوذ بجهله، مأثوم بحكمه.»؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: فتوى دادن، براى كسى كه از خداى عز و جل ـ به صفاى ضمير و پاكى ظاهر و اخلاص عمل و برهانى الهى ـ فتوى دادن نمى ‏آموزد روا نيست، زيرا كه هر كس فتوى دهد حكم كرده است. و حكم جز به اذن خدا و برهان الهى جايز نيست. و آن كه به شنيده نه به ديده حكم كند، نادان است و به نادانى خود مؤاخذه مى‏شود، و با حكمى كه كرده گناه كرده است.(8)
7ـ «قال النبي (صلی الله علیه و آله): اجرأكم بالفتيا أجرأكم على اللَّه عز و جل. أولا يعلم المفتي انّه هو الذي يدخل بين اللَّه تعالى و بين عباده، و هو الحاجز بين الجنّة و النار»؛ پيامبر (صلوات الله و سلامه علیه) فرمودند: گستاخ ترين شما در فتوى، گستاخ ترين نسبت به خداى عز و جل است. آيا فتوى دهنده (مفتى) نمى‏ داند كه واسطه ميان خداى متعال و بندگانش قرار مى‏ گيرد، و او است فاصله ميان بهشت و دوزخ؟(9)
8ـ «عن الامام الباقر (علیه السلام): من طلب العلم ليباهي به العلماء، او يماري به السّفهاء، او يصرف به وجوه الناس اليه، فليتبوّأ مقعده من النار، إنّ الرئاسة لا تصلح الّا لأهلها»؛ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: هر كه علم را براى آن بخواهد كه در برابر علما فخر كند، يا با سفيهان به مخاصمه و جدال در افتد، يا مردمان را متوجه خود سازد، بايد جاى خود را در آتش برگزيند. رياست جز براى اهل آن شايسته نيست.(10)
9- «عن الامام امير المؤمنين (علیه السلام): عشرة يفتنون انفسهم و غيرهم: ذو العلم القليل يتكلّف أن يعلّم الناس كثيرا، و الرجل الحليم ذو العلم الكثير ليس بذي فطنة»؛ امام امير المؤمنين (علیه السلام) فرمودند: ده نفرند كه خود و ديگران را گرفتار فتنه مى‏ كنند: دارنده علم اندک كه به تكلف مى‏ خواهد علم فراوان به ديگران بياموزد، و مرد بردبار صاحب علم فراوان كه زيركى و هوشمندى ندارد ... .(11)
10-«عن الامام الرضا - فيما رواه عن الامام السجّاد (علیهما السلام): و اذا وجدتموه يعفّ عن المال فرويدا لا يغرّكم! فانّ شهوات الخلق مختلفة، فما اكثر من ينبو عن المال الحرام- و إن كثر- و يحمل نفسه على شوهاء قبيحة، فيأتي منها محرّما. فاذا وجدتموه يعفّ عن ذلك فرويدا لا يغرّنّكم حتى تنظروا ما عقدة عقله! فما اكثر من ترك ذلك الجمع، ثم لا يرجع الى عقل متين، فيكون ما يفسده بجهله، أكثر مما يصلحه بعقله»؛ امام رضا به نقل از امام سجاد (علیهما السلام) فرمودند: ... اگر او را ديديد كه از مال پرهيز مى‏ كند، درنگ كنيد و مبادا فريب تان دهد! شهوت هاى مردمان گوناگون است، و چه بسيارند كسانى كه از مال حرام، هر چند زياد باشد، دامن فرو مى‏ چينند، و در برابر به زن زشت رويى رو مى ‏كنند و با او به كار حرام بر مى‏ خيزند؛ پس چون او را ديديد كه از چيزى پرهيز مى‏ كند، درنگ كنيد و مبادا فريب او را بخوريد، تا زمانى كه ببينيد قوام عقل او تا چه اندازه است.
زيرا كه چه بسيارند كسانى كه همه اين ها را ترک مى‏ كنند، ليكن داراى عقلى استوار نيستند، و به همين جهت آن چه به جهل خود تباه مى‏ كنند، بيش از آن است كه به عقل خود اصلاح مى‏ كنند.(12)
11- «عن الامام العسكري (علیه السلام)- في قوله تعالى: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ قال: هذه لقوم من اليهود- الى ان قال:- و قال رجل للصادق «ع»: اذا كان هؤلاء العوامّ من اليهود لا يعرفون الكتاب الا بما يسمعونه من علمائهم، فكيف ذمّهم بتقليدهم و القبول من علمائهم؟ و هل عوامّ اليهود الا كعوامّنا يقلّدون علماءهم؟- الى أن قال:- فقال (علیه السلام): «بين عوامّنا و عوامّ اليهود فرق من جهة و تسوية من جهة. امّا من حيث استووا، فإنّ اللَّه ذمّ عوامّنا بتقليدهم علماءهم كما ذمّ عوامّهم. و اما من حيث افترقوا، فإنّ عوامّ اليهود كانوا قد عرفوا علماءهم بالكذب الصّراح و اكل الحرام و الرّشا و تغيير الاحكام، و اضطرّوا بقلوبهم الى أنّ من فعل ذلك فهو فاسق لا يجوز أن يصدّق على اللَّه و لا على الوسائط بين الخلق و بين اللَّه، فلذلك ذمّهم. و كذلك عوامّنا اذا عرفوا من علمائهم الفسق الظاهر و العصبيّة الشديدة و التكالب على الدنيا و حرامها، فمن قلّد مثل هؤلاء، فهو مثل اليهود الذين ذمّهم اللَّه بالتقليد لفسقة علمائهم. فأمّا من كان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوامّ أن يقلّدوه. و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة، لا كلّهم، فإنّ من ركب من القبائح و الفواحش مراكب فسقة فقهاء العامّة، فلا تقبلوا منهم عنّا شيئا و لا كرامة ...»؛ امام حسن عسكرى (علیه السلام) در باره اين آيه: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ، ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؛ واى بر كسانى كه كتاب را به دست هاى خود (و از پيش خود) مى‏ نويسند و سپس مى‏ گويند كه اين از جانب خدا است»، چنين گفت: اين آيه در حق قوم يهود نازل شده است ... مردى به امام صادق (علیه السلام) گفت: اگر آن گروه عوام از يهوديان، كتاب (تورات) را به وسيله علمايشان فرا مى‏ گرفتند، پس چگونه آنان را به تقليد و قبول كردن از علما نكوهش كرده است؟ مگر عوام يهود هم چون عوام ما نبودند كه از علما تقليد مى‏ كنند؟ ... امام صادق (علیه السلام) گفت: ميان عوام ما و عوام يهود از يک جهت برابرى وجود دارد و از جهت ديگر فرق.
اما برابرى بدان جهت است كه خدا عوام ما را به سبب تقليدشان نكوهش كرده است، همان گونه كه عوام ايشان را نكوهش كرده است. و اما فرق بدان جهت است كه عوام يهود با اين كه از دروغ گويى آشكار و حرام خوارى و رشوه‏ گيرى علماى خود و دست بردن آنان در احكام خدا با خبر بودند، و يقين داشتند كه هر كس چنين باشد فاسق است و شايسته نيست كه واسطه ميان خدا و خلق يا پيامبر خدا و خلق باشد، باز از اين گونه عالمانى تقليد و پيروى كردند، عوام ما نيز اگر از علماى خود فسق آشكار و تعصب نابجا و توجه به دنيا و امور حرام مشاهده كنند و باز هم به تقليد از ايشان ادامه دهند، آنان نيز هم چون قوم يهودند كه خدا ايشان را به سبب تقليد كردن از عالمان فاسق مذمت كرده است. و اما آن كس از علما كه پاسدار نفس و حافظ دين و مخالف با هواى خود و فرمان بردار امر خدا باشد، بر عوام واجب است كه از او تقليد كنند. و اين جز در بعضى از فقيهان شيعه، نه همه آنان، نيست، پس هر كس از علما مرتكب كارهاى زشت و قبيح شود، و به راهى برود كه ديگر فقيهان فاسد رفتند، از او چيزى را كه از ما نقل مى‏ كند نپذيريد، و حرمتى برايش قائل نباشيد.(13)

_______________
(1) الوسائل، ج 18، ص 95؛ الاحتجاج، ج 2، ص 263.
(2) غرر الحكم: 20؛ ولاية الفقيه: 124.
(3) ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱.
(4) وسائل الشیعه، ج 12، باب كراهة مجالسة الأنذال والأغنياء حدیث 15570.
(5) عوالی اللآلی، ج 4، ص 65، ح 22.
(6) بحار الانوار (ط- بیروت)، ج 75، ص 6.
(7) غرر الحكم: 3930.
(8) المحجّةالبيضآء، ج 1، ص 147 و 148.
(9) مصباح الشريعه، باب ششم .
(10) همان.
(11) كافى، ج 1، ص 47.
(12) خصال، شیخ صدوق، ص 437، ح 1025.
(13) الحياة، ترجمه احمد آرام، ج ‏2، ص 565-571.

http://www.askquran.ir/thread35347.html#post600413