خدای شخصی؟!

image: 
منظور از خدای شخصی وار چیست؟

منظور از خدای شخصی وار چیست؟ خدای ادیان الهی شخصی وار است یا غیر شخصی وار؟

خدای "شخصی" یا "شخص وار" خدایی است؛ که به عنوان یک موجود مشخص و فرد خاص و متمایز و یک وجود مشخص مطرح است و خدا در ادیان الهی بر همین معنا تطبیق دارد.
البته برخی خواسته اند بگویند که خدای شخصی، هم معنای خدای انسان واره است، یعنی خدایی که خصوصیات انسان مثل غضب و رحمت و شفقت و ... دارد و مانند انسان می شود با او ارتباط کلامی بر قرار کرد؛ که اگر این معنا را از خدای شخصی بخواهیم در نظر بگیریم، خدای ادیان الهی این گونه نیست. گرچه ادیان منحرف شده مانند مسیحیت و یهودیت و زردشتی ... این گونه معارفی از خدا به مخاطبین خود ارائه می دهند؛ مانند این که می گویند خدا با موسی همسخن شد به گونه ای که همدیگر را دیدند و با هم کشتی گرفتند و یا احادیثی که در کتاب های اهل سنت وجود دارد خدا را دارای دست و پا و ساق و ... معرفی می کنند.
ما به خدای شخصی، به معنای اول معتقد هستیم؛ به این معنا که خدای ما یک موجود نامشخص و یک وجود بحت و پخش در طبیعت نیست. خدای ما برایند نیروها نیست. خدای ما مجموعه قانون ها نیست. بلکه خدای ما یک موجود معین و مشخص است که عالم را آفریده است.
خدا در معرفی خود در سوره توحید می فرماید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اَلله الصَمَد»؛ با این تعبیر خدا کامل خود را معرفی کرده است.
اما با این که این خدا یک موجود مشخص و معین است، ولی این گونه نیست که صفات او مانند انسان باشد. بلکه صفات او در حد اعلا بر او صادق است، به گونه ای که هیچ عیب و نقصی بر او وارد نشود و همه کمالات بر او اطلاق شود. صفات کمالیه بر خدا اطلاق شده و نقائص از او به کنار است.
امام علی (علیه السلام) در معرفی خدا می فرماید:
"ستایش مخصوص خداوندی است که آفرینش مخلوقش دلیل وجود او ست، و حادث بودن آن‌ها دلیل ازلیت وی، و شباهت داشتن مخلوقات (به یکدیگر)، دلیل آن است که شبیه و نظیر ندارد. عقل‌ ها کُنه ذاتش را درک نمی‌ کنند و پرده‌ ها و پوشش‌ ها اصل وجودش را مستور نمی‌ سازند، زیرا صانع و مصنوع با هم فرق دارد و محدود کننده و محدود شونده و پروردگار و پرورده‌ شده با هم متفاوت‌ اند. «یکی» است ولی نه به معنی وحدت عددی؛ بلکه به این معنا که شبیه و نظیر و مانند ندارد. «خالق و آفریننده» است اما نه این که حرکت و رنجی در این راه متحمل می‌ شود، «شنوا» است ولی نه این که وسیله شنوایی در اختیار داشته باشد. «بینا» است ولی نه این که به وسیله ی چشم و باز کردن پلک ها، قدرت مشاهده پیدا کند. در «همه جا حاضر» است نه این که مماس با اشیاء باشد. از«همه جدا» است ولی نه این که مسافتی بین او و موجودات باشد. «آشکار»است نه با دید چشم، «پنهان» است نه به خاطر کوچکی و ظرافت، از موجودات با غلبه و قدرت جدا است، و موجودات به خاطر خضوع در برابرش و رجوع به سویش از او مباین هستند. کسی که او را با صفات مخلوقات توصیف کند محدودش ساخته، و کسی که برایش حدی تعیین کند وی را به شمارش در آورده، و آن کس که او را بشمارش آورد ازلیتش را ابطال کرده، و کسی که بپرسد، «چگونه است» توصیفش کرده، و هر که بگوید: کجا است؟ مکان برای او قائل شده. «عالم» بوده آن گاه که معلومی وجود نداشت. «مالک و پروردگار» بوده، حتی آن زمان که پرورده‌ ای نبود. «قادر و توانا» بوده حتی در آن زمان که مقدوری وجود نداشت."(1)

خدا وجود مطلق و بی عیب و نقص است که همه به او محتاج اند و او به کسی محتاج نیست. در همه جا هست و با چشم سر قابل رویت نمی باشد. صفات خدا در قرآن آن قدر واضح و آشکار است که قابل تردید نیست: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ»(2)

اما از آن جا که خدا با صفاتی کمالیه توصیف شده که گاه در عناوین با برخی از صفات انسان مشترک است، در تفسیر و تبیین این صفات بین مذاهب مختلف اسلامی اختلافاتی بروز کرد تا جایی که برخی از فرقه های ظاهرگرا، صفاتی انسانی برای خدا متصور شده اند، مانند اهل حدیث و وهابی و سلفی ها از اهل سنت و برخی از ظاهرگرایان در بقیه مذاهب اسلامی.
ولی حق آن است که شیعه با هدایت امامان اهلبیت (علیهم السلام) راه تفسیر صحیح صفات خدا را به ما آموزش داده تا نه گرفتار تعطیل صفات الهی و مبهم انگاری خدا شویم ونه گرفتار تشبیه و تجسیم خدا.

پی نوشت ها:
1. خطبه اول نهج البلاغه.
2. سوره توحید.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: