اگر هدف از آفرینش ما کمال و یا عبادت باشد وقتی کسی زود از دنیا می رود یا بنا به دلایلی فرصت رسیدن به کمال متعالی و شناخت خود را نمی یابد هدف از آفرینش آن انسان چه میشود ؟

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

مثلا اگر شخصی در سنین نوجوانی یا کودکی بمیرد و در مورد پسر بچه ها که در سن 14 سالگی به تکلیف میرسند اگر مثلا در 14 سالگی فوت کنند و یا مثلا در 10 سالگی که تکلیف ندارند ما به هدف آفرینش انسان که عبادت و کمال و شناخت خود است نمی رسیم پس هدف خداوند از خلقت آن آدم چه می شود

پاسخ: 
با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی آنچه از قرآن به دست می آید آن است که اموری همانند آزمایش (1) و عبادت (2) به عنوان هدف و غایت آفرینش انسان معرفی شده است. با تامل و جمع بندی این امور می توان نتیجه گرفت که غایت حکیمانه ای که خداوند در مسیر خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسیدن او به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی است که این امر در سایه آزمون های گوناگون و عبودیت و بندگی خداوند حاصل می گردد. اما نباید از یاد برد که تکامل مورد نظر از انسان ها در دنیا تکاملی است که در ظرف مقدرات و داده های الهی شکل می گیرد، نه تکاملی مطلق که برای بالاترین انسان ها متصور و ممکن است؛ آیا معقول است بگوییم همه انسان ها تنها در صورتی که به بالاترین مقام ممکن انسانی برسند، به کمال حقیقی انسانی خود دست یافته اند و گرنه فرصت تکامل حقیقی آن ها به خاطر نقایص فکری و روحی و اخلاقی و وراثتی و یا کوتاهی عمر و نابسامانی زمان و مکان ولادت و ... از آن ها دریغ شده است؟ مسلما این گونه نیست. در واقع تکامل مورد انتظار از هر فرد به فعلیت رساندن ظرفیت های بالقوه ای است که برای او با توجه به فرصت ها و امکانات گوناگون الهی برایش متصور و ممکن بود. می توانست در فرصتی که به او داده شده بود، آن ها را با حسن اختیار و انتخاب خود در وجود خویش متجلی سازد؛ بر این اساس این که اگر به فردی فرصت داده می شد به چه کمالاتی دست می یافت، ارتباطی با اصل لزوم تکامل دنیایی انسان و این غایت حکیمانه ندارد. البته این که وضعیت افرادی که به طور مطلق امکان ورود در عرصه کسب کمال را ندارند باید گفت: اولا حکمت های گوناگونی بر این عمر کوتاه مترتب است که بسیاری از آن بر ما پوشیده است. اما آزمون والدین چنین کودکانی و تاثیری که چنین حادثه ای بر جامعه گذاشته، عکس العملی که ممکن است در پی داشته باشد، همه می تواند از حکمت های الهی در این تقدیر خاص باشد؛ پس اصل این خلقت غیر حکیمانه نیست. ثانیا ساختار عالم بر اساس سنت های خاصی تنظیم شده که رابطه علّی و معلولی یکی از آن هاست و معنا ندارد که زمینه معلولیت ذهنی یک کودک از قبل فراهم شود و علت تامه آن محقق گردد و معلول برخلاف آن حاصل گردد، یا علل مردن یک نوزاد یا کودک نوجوان حاصل شود. اما خداوند مانع تحقق و تاثیرگذاری این علت گردد، همانند آن که فردی ظالم بخواهد کودکی را به قتل برساند. اما خداوند مانع این کار شود تا این کودک امکان تکامل را بیابد. ثالثا بر اساس پاره ای از روایات زمینه کسب کمال برای این افراد بعد از مرگ فراهم می گردد؛ یعنی به دلیل انکه این افراد به نوعی مستثنا از ضابطه عادی هدف و غایت حیات بشری به حساب می آیند و در عین حال بر اسا س ضابطه و ساختار عالم چاره ای جز خلقت و مرگ آن ها نبود، این امر در سرای دیگر به گونه ای جبران می شود. مثلا در برخی روایات در باره اطفال شیعیان آمده است که در عالم برزخ فاطمه زهرا (س) آنان را تربیت می‏کند.(3) البته در پاره ای از روایات نیز ذکر شده که این افراد به شکل خاصی در قیامت مورد آزمون قرار می گیرند تا وضع تسلیم یا متمرد بودن آن ها در برابر تکالیف الهی معین باشد. بر این اساس بعید نیست متناسب با وضع آخرت و میزان ادراکات آن ها در آن جهان آزمون هایی از ایشان گرفته شود. در حدیثی زراره از امام باقر (ع)نقل می‌کند:«وقتی قیامت می‌شود، خداوند با پنج دسته بحث می‌کند: طفل کسی که در دوران فترت بمیرد؛ کسی که در زمان پیامبر ابله باشد (سبک عقل)؛ دیوانه­ای که عقل نداشته باشد و بالأخره کر و لال. همه آن ها بر خدا اعتراض و یا عرض می‌کنند: تقصیری نداشتیم. اگر حجت ‌داشتیم، اطاعت می‌کردیم. خداوند فرشته­ای را می‌فرستد و آتشی آماده می‌کند. سپس به آن پنج گروه می‌گوید: خداوند به شما امر فرموده است داخل آتش شوید. هر کدام از آن ها پذیرفتند و داخل آتش شدند. خداوند آتش را بر آن‌ها سرد و خنک می‌کند و از سوختن نجات شان می‌دهد....». (4) در جمع بندی می توان گفت به کمال رسیدن افراد در اندازه ای معین به خودی خود کمال نیست، بلکه کمال حقیقی آن است که فرد در ظرف تقدیرات الهی و فرصت هایی که در اختیارش قرار می گیرد به کمالی که از او توقع می رفت برسد . پی نوشت ها : 1. ملک (67) آیه 2. 2. ذاریات (51) آیه 56. 3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، نشر دار الکتب لاسلامیه، تهران، 1380 ق، ج 5، ص 289 و ج 6، ص 229 . 4. رعد (13)، آیه 17.