مکر خدا دربرابرکافران

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

درقرآن آمده که مشرکان مکر کردند وخداهم مکرمی کند وخدابهترین مکر کنندگان است.نظرمفسران درباره این آیه چیست؟مکرامری قبیح است وقاعدتا نباید خدا آن را انجام دهد.پس چرا قرآن میگویدخدابهترین مکرکنندگان است؟.امثال این آیه هم زیاد است که قبیح به خدانسبت داده میشود.شاید معاندان این را اشکال به وحی بودن بعضی آیات قرآن بدانند که چیزهایی مثل مکر و... به خدانسبت داده میشود.یا مثلایهودی ها که قایلند که خدا قبیح انجام میدهد بگویند که درکتاب شما هم آمده خدا قبیح انجام میدهد.دراحادیث است این به معنای جزای مکر وحیله آنان است.ولی چراقرآن به این شکل آورده است خدا مکرمی کندچه ربطی به جزا دادن دارد؟

پاسخ: 
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرين: (1) و (يهود و دشمنان مسيح، براى نابودى او و آيينش،) نقشه كشيدند و خداوند (بر حفظ او و آيينش،) چاره‏جويى كرد و خداوند، بهترين چاره‏جويان است. مكر در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى‏فهميم تفاوت بسيار دارد" در فارسى امروز، مكر" به نقشه‏هاى شيطانى و زيان بخش گفته مى‏شود، در حالى كه در لغت عرب هر نوع چاره‏انديشى را" مكر" مى‏گويند كه گاهى خوب و گاهى زيان‏آور است. در كتاب مفردات" راغب اصفهاني" ذيل كلمه مكر مى‏خوانيم: المكر صرف الغير عما يقصده:"مكر اين است كه كسى را از منظورش باز دارند"(اعم از اين كه منظورش خوب باشد يا بد). در قرآن مجيد نيز گاهى" ماكر" با كلمه" خير" ذكر شده مانند:" وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ" (خداوند بهترين چاره‏جويان است) و گاهى" مكر" با كلمه" سيئ" آمده است مانند:"وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ" (نقشه و انديشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد.) بنا براين منظور از آيه مورد پرسش شما و آيات متعدد شبيه آن كه"مكر"را به خدا نسبت مى‏دهد اين است كه دشمنان"مسيح"با طرح هاى شيطانى خود مى‏خواستند جلو اين دعوت الهى را بگيرند. اما خداوند براى حفظ جان پيامبر خود و پيشرفت آيينش تدبير كرد و نقشه‏هاى آنها نقش بر آب شد.(2) اين كه خداوند كسي را بدون آن كه گناهي مرتكب شود عذاب كند و مورد مكر ابتدايي خويش قرار دهد در مقام و شان خداوند نيست و ممتنع است و فقط مكر و چاره انديشي خدا خداوند به عنوان مجازات صحيح است. لذا وقتى انسان معصيتى كند كه مستحق عذاب شود، و خداوند او را از آنجايى كه خودش نفهمد معذب نمايد و يا سرنوشتى براى او تنظيم كند كه او خودش با پاى خود و غافل از سرنوشت خود به سوى عذاب برود (3)، اين انسان مورد مكر او قرار گرفته است كه اگر اين خاطي و غفلت زده توجه بيشتر نمايد شايد به اين مكر الهي بصير و آگاه گردد و الا به راحتي به مكري كه بخاطر گناهش و نقشه هاي شيطانيش صورت گرفته نمي تواند واقف گردد. البته توجه داشته باشيد كه مؤمن بايد بيم و اميدش به خدا در يك سطح باشد. اگر ترسش از عذاب‌هاي الهي بيش از حد باشد از رحمت خداوند مأيوس مي‌شود و اين از گناهان كبيره است. و از طرفي اگر اميدش به فضل و رحمت الهي بيش از اندازه باشد، امن از مكر الهي پيدا مي‌كند و از جانب ديگر سقوط مي‌كند و انگيزه‌اي براي انجام اعمال نيك و پسنديده پيدا نمي‌كند در حالي‌كه خداوند كريم‌تر از آن است كه بندة ضعيف و ذليل را عذاب كند. در نتيجه به هر عمل ناشايستي تن داده و باز دم از فضل و كرم و لطف و رحمت خدا مي‌زند در همين راستا پيامبر اسلام (ص) فرمود: «اگر اندازة رحمت خدا را مي‌دانستيد هر آيينه بر آن تكيه مي‌كرديد و جز اعمال اندكي انجام نمي‌داديد و اگر ميزان غضب و خشم خدا را مي‌دانستيد گمان مي‌كرديد كه ديگر نجات نخواهيد يافت.»(4) ولي بنابر فرمايش امام صادق(ع): «هيچ بندة مومني نيست، مگر آن كه در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهي) و نور اميد (به رحمت پروردگار) كه اگر هريك را با ديگر بسنجد از آن زيادتر نخواهد بود»(5)يعني هر دو به يك ميزان خواهند بود پس انسان بايد به همان ميزان كه از عذاب الهي بيمناك است به فضل و رحمت پروردگار هم اميدوار باشد تا انگيزة خود را براي انجام اعمال خوب و پسنديده از دست ندهد و به گناه كبيرة يأس از رحمت پروردگار گرفتار نشود. بنابراين بايد توازن بين خوف و رجا را حفظ نمود و اگر اميد زياد به رحمت خدا مستلزم انجام گناهان به اميد رحمت خدا باشد نشانه ايمن شدن از مكر الهي است. اما اگر صرفا اميد انسان به رحمت الهي زياد باشد و اين اميد زياد موجب بي خيالي و ارتكاب گناه نگردد. نشانه ايمن شدن از مكر الهي نيست. پي نوشت: 1. آل عمران (3) آيه 5. 2. مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ناشر دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش، نوبت اول، ج 2، ص 564. 3. علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين، قم، 1374 ش، چاپ پنجم، ج‏8، ص 255. 4. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه 10 جلدي، ج 3، ص 178. 5. علامه مجلسي، بحار الأنوار، ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران‏، سال چاپ مختلف،‏ نوبت چاپ مكرر، ج 78، ص 259.