مکروه بودن شغل قصابی

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

درود
ازیک مرد ریشدار، از آن تیپ های که متاسفانه درجامعه ما زیاد است و به اطلاح عمومی آدمهای مذهبی نماز که باعث دین گریزی خیلیها هم شده است، که خود آیت ا... میدانند اما یک صفحه اتفاقی (رندوم) قرآن را جلویشان باز کنی قادر به خواندن آن نخواهند بود!
اظهار کرد قصابی شغل مکروهی است! آخر مگر کجایش ایراد دارد؟ درست است باخون سروکار دارد وخون نجس، اما آنها روپوش دارند بعد کار هم نجاسات را از خود برطرف میکنند و همه چی بخوبی و خوشی تمام میشود! پس با این حساب جراحی هم جزوه شغلهای مکروه است! اگر جراح هدفش نجات زندگی است،واین کار بهانه ای برای مکروه نبودن است،قصاب هم کارش تامین غذا وکمک به ادامه زندگی است! چون انسان موجود گوشتخار است،وهدف از خوردن میوه وسبزیجات تامین ویتامینها و یک سری املاح معدنی است! حتی خرس هم با این که گوشتخوار است میوه و سبزیجات جنگلی میخورد!

ویک سوال دیگر آیااین حدیث درمورد گوشت گاو ازپیامبر درست است که "شیرش دوا وگوشتش مرض دارد" اگر درست است برای چه؟ با اینکه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند آهن گوشت گاو نسبت به گوشت گوسفند بیشتر است و خوردن گوشت گوسفند پیری زودرس می آورد ، با اینکه گوشت گوسفند خوشمزه تر از گوشت گاو است اما گوشت گاو مفیدتر است!
وسوال بعدی گوشت خوک که حرام است وعلت آن هم معلوم شده است بخاطر انگلهایی که در گوشتش وجود دارد که با پختن هم از بین نمیروند، و در بدن و مغز آدمی میتواند زندگی کند! و ادمی را هلاک کند!
اما باپیشرفت علم و ساختن واکسن برای تمامی این بیماری ها خوک بدون هیچ گونه بیماری در اختیار عموم قرار میگیرد! آیا با این حساب وقت آن نرسیده مراجع به فکر تجدید نظر در مورد گوشت خوک باشند؟
وسوال آخر چرا گوشت اسب و الاق و قاطر مکروه است؟ آیا دلیل علمی آن کشف شده؟ مثلا خوردن پنیر مکروه است بخاطر آنکه خوردن آن عقل را ضایل میکند!
لطفا مرا راهنمایی کنید!

پاسخ: 
پرسش: مکروه بودن شغل قصابی شرح : درود ازیک مرد ریشدار، از آن تیپ های که متاسفانه درجامعه ما زیاد است و به اطلاح عمومی آدمهای مذهبی نماز که باعث دین گریزی خیلیها هم شده است، که خود آیت ا... میدانند اما یک صفحه اتفاقی (رندوم) قرآن را جلویشان باز کنی قادر به خواندن آن نخواهند بود! اظهار کرد قصابی شغل مکروهی است! آخر مگر کجایش ایراد دارد؟ درست است باخون سروکار دارد وخون نجس، اما آنها روپوش دارند بعد کار هم نجاسات را از خود برطرف میکنند و همه چی بخوبی و خوشی تمام میشود! پس با این حساب جراحی هم جزوه شغلهای مکروه است! اگر جراح هدفش نجات زندگی است،واین کار بهانه ای برای مکروه نبودن است،قصاب هم کارش تامین غذا وکمک به ادامه زندگی است! چون انسان موجود گوشتخار است،وهدف از خوردن میوه وسبزیجات تامین ویتامینها و یک سری املاح معدنی است! حتی خرس هم با این که گوشتخوار است میوه و سبزیجات جنگلی میخورد! پاسخ: با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني متاسفانه نامه شما حاوی مطالبی است که مجبوریم قبل از ورود در پاسخ به پرسش های اصلی شما توضیحاتی کوتاه را به عرض برسانیم: 1- ریش دار بودن اگر به معنای تظاهر به دین داری و بدون اعتقاد درونی و التزام شخصی به تعالیم دینی و در واقع نماد ریاکاری در این زمینه باشد امری ناپسند است، اما در هر حال این امر هر ماهیت و ریشه ای داشته باشد، ریش تراشی یقینا به معنای نقصی در حریم دین داری است که هرچند ممکن است در مواردی ناشی از جهل و و ناآگاهی باشد، اما در بسیاری از موارد هم حاکی از تسامح و عدم التزام فرد به دستورات دینی و تفکیک بین دستورات دینی بر اساس عقل و منطق ناقص خود است که به هیچ وجه قابل قبول نخواهد بود. البته تاکید می کنیم که ما در مقام معیار و مقیاس قرار دادن یک امر جزئی و فرعی از دستورات دینی مانند ریش داشتن به عنوان نماد مسلمانی نیستیم ، اما خواستیم توجه بدهیم که صرف ریش داشتن ضد ارزش نیست. بلکه امری بر اساس دستورات بزرگان دین است هرچند باید در کنار آن انسان آشنایی با معارف عمیق دینی و درک حقایق قرآن- نه صرف خواندن قرآن- را نیز در وجود خود نهادینه سازد و همه آموزه های اخلاقی و اعتقادی و شریعت دین را در کنار هم و با هم در وجود خود ارتقا بخشد که در این صورت این گونه افراد بیشترین تاثیر را در جذب دیگران به دین دارند و در غیر این صورت نقص در امور دینی باعث دین گریزی دیگران یا گرایش آن ها به دینی ناقص و نامقبول می شود که ضرر این دسته دوم برای دین هم کم نیست . 2- در مورد احکام دینی به طور کلی دستورات شرعی در چهار حوزه واجب، حرام ، مستحب و مکروه دسته بندی می شوند که در زمینه قرار گرفتن هر عمل در یکی از این 4 بخش معیار ادله و منابع معتبر شرعی هستند و در صورتی که در مورد هر عمل خاصی یکی از این 4 دلیل حرمت یا وجوب یا کراهت و یا استحباب وجود نداشته باشد، حکم به اباحه یا جواز خاص عمل می شود. نکته مهم در این زمینه دو اصل کلی است: اول آنکه تنها معیار و عامل داوری در مورد هر عمل خاص ادله و منابع قابل قبول شرعی هستند و ما از جانب خود نمی توانیم برای یک عمل خاص حکم شرعی تعیین کنیم و مثلا یک عمل را حرام یا مکروه دانسته و دیگری را مستحب یا واجب قلمداد نماییم و دوم آنکه درک علت و فلسفه حتی حکمت های یک حکم شرعی امری نیست که به آسانی قابل دسترسی برای همه افراد باشد و هر کسی بتواند از جانب خود فلسفه و حکمت حرام یا مکروه بودن اعمال را دریابد و در این زمینه اظهار نظر نماید. البته این امر بدان معنا نیست که بگوییم در پس این دستورات الهی هیچ حکمت و فلسفه خاصی وجود ندارد، بلکه سخن در آن است که معیار حرام یا مکروه بودن برخی اعمال همان دلیل معتبر شرعی است. هرچند ما به هیچ یک از حکمت های این دستور آگاه نشویم و فلسفه آن را در نیابیم. در عین حال تامل و اندیشه در بسیاری از این امور به خوبی نشان می دهد که در پس همه دستوزات دینی می توان از راه دقت در دیگر آموزه های دینی و یا با به کار بستن عقل و خرد بشری به نکات قبال توجهی دست یافت. 3- در زمینه کراهت شغل قصابی باید گفت ادعای یاد شده صحیح است و این مساله در منابع مورد اشاره قرار گرفته است؛ در رساله های توضیح المسائل در ضمن بیان مشاغل مکروه شغل قصابی هم نام برده شده است. (1) البته چنان که برخی از مراجع تصریح کرده اند این کراهت مختص کسی است که شغل خود را ذبح حیوانات قرار داده است نه صرف فروش گوشت.(2) در وجه کراهت این شغل به نظر می رسد بیش از هر چیز مسائل اخلاقی دخیل باشد تا احتمال نجاست و مانند آن که در مسائل دینی معمولا معیار قرار نمی گیرد و اصلا منطقی هم به نظر نمی رسد؛ در واقع در برخی از روایات نهی از قصابی یا سلاخی به جهت نوعی سنگدلی و دوری از رحم و شفقت است که نتیجه طبیعی این شغل محسوب می شود. در روایتی حضرت به فردی که می خواست فرزند خود را به عنوان کارگر به شغلی بگمارد فرمودند: « وَ لَا تُسْلِمْهُ جَزَّارا فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةُ (2) و او را به سلاخ نیز مسپار زیرا ایشان رحمت و ترحم را از دست می دهند» همچنین در روایتی دیگر امده « وَ امّا الْقَصَّابُ فَإِنَّهُ یَذْبَحُ حَتَّى تَذْهَبَ الرَّحْمَةُ مِنْ قَلْبِهِ (3) اما قصاب چون به ذبح حیوانات می پردازد تا جایی که رحمت و دلسوزی از قلب او می رود ». بر این اساس وجه کراهت این قبیل مشاغل برخلاف تصور شما به یک مساله کاملا اخلاقی و اجتماعی برمی گردد؛ هر چند نباید فراموش کرد این کراهت مربوط به شرائط عادی است که انتخاب شغل قصابی ضرورتی اجتماعی محسوب نشود و الا در صورت نیاز جامعه انتخاب این شغل یک ضرورت اجتناب ناپذیر بوده که در مواردی به وجوب هم می رسد مانند همه مشاغل دیگر که واجب کفائی محسوب می شوند. به همین جهت نادرستی تعمیم مساله به شغل جراحی هم روشن می شود زیرا در جراحی مساله قتل و کشتار یک موجود مطرح نیست. بلکه مساله نجات جان یک انسان بوده که بسیار ارزشمند و حتی از نظر اخلاقی دارای آثار مثبت محسوب می شود. پی نوشت ها : 1. امام خميني روح الله ، توضیح المسایل (محشي) ، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، 1424 ه ق ، مساله 2054 . 2. همان، نظریه آیه الله اراکی رحمه الله علیه و آیه الله شبیری زنجانی . 3. شيخ صدوق‏، علل الشرائع، انتشارات داورى‏، چاپ اول، ج 2، ص 530 . 4. همان. پرسش: 2- ویک سوال دیگر آیااین حدیث درمورد گوشت گاو ازپیامبر درست است که "شیرش دوا وگوشتش مرض دارد" اگر درست است برای چه؟ با اینکه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند آهن گوشت گاو نسبت به گوشت گوسفند بیشتر است و خوردن گوشت گوسفند پیری زودرس می آورد ، با اینکه گوشت گوسفند خوشمزه تر از گوشت گاو است اما گوشت گاو مفیدتر است! پاسخ: حدیث مذکور در کتب روایی نقل شده است. اما باید به چند نکته توجه داشت: الف: گوشت گاو علاوه بر ضررهایی که دارد فوایدی هم دارد. اما آنچه مهم است این است که باید توجه کنیم که ضررهای آن بیشتر است یا فواید آن به عنوان نمونه و بر فرض که این گفته شده شما که میزان آهن گوشت گاو بیشتر از گوشت گوسفند است صحیح باشد از سوی دیگر متخصصان مضراتی را برای گوشت گاو ذکر کرده اند از جمله اینکه: 1. مصرف گوشت گاو خون را غليظ كرده و براي كبد مضر است. 2. مصرف گوشت گاو، سبب تيرگي پوست صورت، بروز حالت‌هاي عصبي، افسردگي و وسواس مي‌شود. 3. گوشت گوساله و گاو دارای طبیعت سرد و تر است که برای افراد بسیار مضر است به دلیل اینکه خلط بلغم را در خون افزایش می‌دهد. ب: بسیاری از مسائل پزشکی عمومیت ندارد و با توجه به شرایط افراد متفاوت است. زیرا محیطی که افراد زندگی می کنند و شرایط بدنی افراد متفاوت است و ممکن است یک غذا در یک منطقه مفید و در منطقه مضر باشد یا اینکه در یک منطقه برای برخی افراد مفید و برای برخی دیگر مضر باشد . خوردن گوشت گاو هم از این قاعده مستثنی نیست. ج: در برخی روایات دیگر درباره برخی از بیماری های خاص خوردن گوشت گاو به صورت آبگوشت سفارش شده است. چنانکه در حدیثی می خوانیم: « مَرَقُ لَحْمِ الْبَقَرِ يَذْهَبُ بِالْبَيَاضِ.»(1) «آبگوشت گاو، بيمارى برص(نوعی بیماری پوستی ) را برطرف مى سازد.» در حدیثی دیگر می خوانیم: « إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ شَكَوْا إِلَى مُوسَى (ع) مَا يَلْقَوْنَ مِنَ الْبَيَاضِ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ مُرْهُمْ يَأْكُلُوا لَحْمَ الْبَقَرِ بِالسِّلْقِ»(2) « بنى اسرائيل از برص به موسى شكايت كردند، و او به خدا شكايت برد، خداى متعال به وى وحى فرمود كه به آنان بگو گوشت گاو را با چغندر بخورند.» پی نوشت ها: 1. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية‌، 1407 ه ‍ق‌، ج‏6، ص311. 2. همان، ص 310. پرسش: 3- وسوال بعدی گوشت خوک که حرام است وعلت آن هم معلوم شده است بخاطر انگلهایی که در گوشتش وجود دارد که با پختن هم از بین نمیروند، و در بدن و مغز آدمی میتواند زندگی کند! و ادمی را هلاک کند! اما باپیشرفت علم و ساختن واکسن برای تمامی این بیماری ها خوک بدون هیچ گونه بیماری در اختیار عموم قرار میگیرد! آیا با این حساب وقت آن نرسیده مراجع به فکر تجدید نظر در مورد گوشت خوک باشند؟ وسوال آخر چرا گوشت اسب و الاق و قاطر مکروه است؟ آیا دلیل علمی آن کشف شده؟ مثلا خوردن پنیر مکروه است بخاطر آنکه خوردن آن عقل را ضایل میکند! لطفا مرا راهنمایی کنید! پاسخ: در مورد دستورات دینی آنچه به طور عام از آن آگاهی داریم، این است که احکامی که از طرف خداوند فرستاده شده و به وسیله پیامبر یا معصومان بیان شده، دارای مصلحت هایی برای انسان‌ها در جهت سعادت و کمال او هستند، اگر چه از آن مصالح و مفاسد واقعی آگاهی کامل نداریم، اما اين امور به حقيقت سعادت انسان بر مي گردد و ضرورتا این امور در مورد صحت جسماني نيست، هرچند مي تواند در اين خصوص هم باشد كه مواردي از آن كشف شده و یا به مرور زمان و در اثر پیشرفت علم و دانش بشری کشف خواهد شد. اما حرمت برخی خوراکی‏ها و نوشیدنی‏ها به طور کلی از جنبه‏های مختلف قابل بررسی است: 1- از نظر جسمی و بهداشت فردی: در این باره اگر چه برخی از میکروب‏ها را با پیشرفت علمی و با ابزارهای مختلف بتوان از بین برد، اما اطمینان خاطر نسبت به نابودی تمامی موارد ضرر رسان مشکل است چنان که همین احتمالات در مورد گوشت خوک داده شده (1) بر فرض صحت اين ادعا یکی از دلائل حرمت مصرف این گوشت می تواند احتمال بروز این صدمات جسمی باشد؛ البته همه اين امور تنها در حد احتمال است. چه بسا اصلا از نگاه شرع مساله ضررهاي جسمي يا اموري نظير مورد ذكر شده مد نظر در حكم حرمت استفاده از گوشت اين حيوان نباشد. 2- از نظر روانی و معنوی: در مورد گوشت خوك، بر فرض که تمامی آلودگی‏های ظاهری آن از بین برود، خوردن گوشت خوك، چه بسا تأثیرات منفی روحی و معنوی داشته باشد. زیرا آن طور که گفته شده است خوک از فضولات و پس‏ مانده‏ها تغذیه می‏کند و میان حیوانات به عنوان حیوان بی‏غیرت! از آن یاد می‏شود که هیچ حمایتی از ماده خود نشان نمی‏دهد. در صورتی که از شتر به عنوان حیوان با حميت یاد می‏شود، به طوری که نمی‏توان شتر دیگری را در مقابل او کشت . گوسفند حیوان رام و آرامی است. چه بسا به تناسب تغذیه از این گونه حیوانات، آثار روانی و روحی آن نیز به انسان منتقل شود. اگر چه به میزان محدود و ناشناخته باشد. امروزه در علوم تأثیر غذاها بر روح و روان مورد توجه قرار گرفته و مسأله اي ثابت شده است. در روايات هم به نوعي نظير همين مسائل روحي و غير مادي به عنوان دليل اجتناب از خوك ياد شده است. (2) نتيجه اينكه به طور مشخص نمي توان گفت اين گونه احكام و حرمت ها جهت مشكلات بهداشتي و ايجاد بيماري هاي جسمي در انسان يا تنها به خاطر برخي آثار روحي است تا نوع پرورش و نگهداري يا فرآوري و تهيه و توزيع گوشت اين حيوان در نوع حكم شرعي آن تاثير گذار محسوب گردد ، هرچند در مجموع به نظر مي رسد احتمال قوي حكم حرمت در گوشت خوك به سبب مسايل روحي و معنوي است كه در افراد به سبب خوردن آن به وجود مي آيد. نظير همين مساله مي تواند در مورد همه حيوانات ديگر مطرح باشد. براي هر كدام معيارهاي مادي و جسماني يا معنوي و روحاني به عنوان دليل و عامل بيان حرمت از جانب شارع مقدس مطرح شده باشد كه بر ما آشكار يا پنهان باشند؛ اما براي ما آن چه لازم است، تبعيت و تسليم در برابر اين دستورات است، همان گونه كه در مورد همه امور شرعي ديگر اصل و مبنا براي ما تسليم و تعبد و پذيرش محسوب مي گردد . در هر حال در مورد گوشت خوک چه بسا مشکلات شناخته شده جسمی و بهداشتی توسط کشورهای پیشرفته برطرف شود اما هیچ گاه نمی توان مشکلات و صدمات روحی و معنوی آن را به واسطه تشخیص تجربی یا راهکارهای بهداشتی منتفی نمود. اما در مورد کراهت مصرف گوشت برخی چارپایان باید عرض کنیم که : به طور کلی روایات استحباب از یک طرف و کراهت از طرف دیگر به قوّت روایات حلیّت و حرمت نیست و در عین حال در اغلب موارد فلسفه و حکمت خاصی برای آنها بیان نشده ؛ اما در مورد گوشت این سه حیوان یعنی اسب و الاغ و قاطر مراجع معمولا در رساله های توضیح المسائل حکم به کراهت می دهند .(3) اما در مورد دلیل این امر چنان که در موارد قبل هم تذکر داده شد لزوما نباید به مساله بهداستی قضیه نگریست و بر این اساس حکم به تغییر احکام الهی توسط مراجع داد زیرا به طور کلی مراجع چنین وسعت عملی را ندارند تا در احکام الهی دست ببرند ؛ بخصوص آن که این اصل برای مراجع روشن است که جنبه های گوناگونی ممکن است در این احکام خاص دخیل باشد . به عنوان مثال در همین مورد خاص در برخی روایات دلیل این حرمت نیاز مردم جامعه به این حیوانات دانسته شده و در نتیجه ذبح و مصرف گوشت این حیوانات می تواند به نوعی موجب اختلال در امورات عادی جامعه گردد ؛ امام رضا علیه السلام در روایتی می فرمایند : « أَحَلَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لُحُومَ الْبَقَرِ وَ الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ لِكَثْرَتِهَا وَ إِمْكَانِ وُجُودِهَا ... وَ كُرِهَ أَكْلُ لُحُومِ الْبِغَالِ وَ الْحُمُرِ الْأَهْلِيَّةِ لِحَاجَاتِ النَّاسِ إِلَى ظُهُورِهَا وَ اسْتِعْمَالِهَا وَ الْخَوْفِ مِنْ قِلَّتِهَا لَا لِقَذَرِ خِلْقَتِهَا وَ لَا قَذَرِ غِذَائِهَا (4) خداوند گوشت گاو و گوسفند و شتر را حلال نمود به دلیل کثرت این حیوانات و امکان دسترسی به آن ها ... و گوشت الاغ و قاطر اهلی مکروه شده به دلیل نیازی که مردم به باربری آن ها دارند و ترسی که از ناحیه کمبود آن ها احساس می شود نه به دلیل ناپاکی گوشت آن ها و نامناسب بودن این گوشت از حیث غذایی » با توجه به این مساله روشن است که قضاوت سطحی و صرفا بهداستی در مورد دستورات دینی چندان صحیح نیست چه در مورد گوشت حیوانات باشد و چه پنیر و .... ، چون گاهی این دستورات مخلوطی از چند حکمت مختلف و گاهی صرفا به جهت ارزیابی میزان عبودیت و بندگی انسانی تشریع شده اند. پي نوشت ها: 1. احمد امين شيرازي، اسلام پزشك بي دارو، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) بی تا و بی جا ، ص52 و53. 2. شيخ صدوق، الأمالي، ص 666، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 هجرى شمسى . 3. رساله آیه الله صافی گلپایگانی مساله 2640 4. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 هجرى قمرى ، ج 25 ص 51