اساس دانش، قدرت تشخيص اخلاقي و نماياندن پسنديده آن و ريشه کن کردن ناپسند آن است . [امام علي عليه السلام]
قرآن و حديث
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار

  • دکتر على احمد ناصح


    عضو هيئت علمى دانشگاه قم


    چکيده


    با توجه به کاربرد احاديث در تفسير قرآن و متفرع بودن آن بر حجيت و اعتبار آنها در مقاله حاضر به بررسى اين موضوع پرداخته شده و در آن پس از نقل دو ديدگاه در اين زمينه و نقل سخنان برخى از طرفدان هريک بر شمول ادله حجيت‏خبر واحد به تمامى روايات اعم از روايات فقهى و غير فقهى از جمله روايات تفسير تاکيد مى‏شود .


    کليد واژه‏ها: روايات، حجيت، خبر واحد، سيره عقلا، تفسير


    1 . مقدمه


    اعتبار و حجيت مجموعه روايات غير فقهى از جمله رواياتى که به احاديث تفسيرى موسوم‏اند، از ديرباز مورد گفتگو ميان دانشمندان اسلامى قرار گرفته‏است و در اين باره ديدگاه واحدى که مورد پذيرش همگان باشد، وجود نداشته است .


    درخور ذکر است که بحث‏حجيت و عدم حجيت روايات غير فقهى از جمله روايات تفسيرى عمدتا در آثار دانشمندان شيعه مطرح شده است و دانشمندان اهل سنت کمتر به آن پرداخته‏اند; زيرا آنان ميان روايات فقهى و غير فقهى فرق ننهاده‏اند و کسانى از اهل سنت که حجيت‏خبر واحد را پذيرفته‏اند، حجيت آن را در باب تفسير نيز قبول دارند .


    علامه طباطبايى در اين‏باره مى‏گويد: اهل سنت نوعا به خبر واحد که در اصطلاح صحيح ناميده مى‏شود، به طور مطلق عمل مى‏کنند و در ميان شيعه آنچه اکنون در علم اصول تقريبا مسلم است، اين است که خبر واحد موثوق الصدور در احکام شرعى حجت است و در غير آنها اعتبار ندارد (طباطبايى، قرآن در اسلام، ص‏70) .


    قطع نظر از نسبتى که به کسانى مانند شيخ مفيد، سيد مرتضى، ابن ادريس، قاضى ابن براج و طبرسى مبنى بر عدم حجيت‏خبر واحد به طور مطلق اعم از فقه و غير فقه داده شده است (نهاية الافکار، ج‏1، ص‏102 و الذريعة الى اصول الشريعة، ج‏1، ص‏31 و ج‏2، ص‏554)، بيشتر فقهاء و اصوليين، اصل حجيت‏خبر واحد را پذيرفته‏اند; بنابر اين حجيت‏يا عدم حجيت احاديث تفسيرى فرع بر پذيرش حجيت‏خبر واحد بوده و بعد از پذيرش آن نوبت‏به طرح حجيت‏يا عدم حجيت روايات تفسيرى مى‏رسد . در نتيجه بسيار طبيعى خواهد بود که اعتبار يا عدم اعتبار اين‏گونه احاديث فقط در محدود نظريات کسانى بررسى شود که اصل حجيت‏خبر واحد را با قطع نظر از اختلافات نظر در جزئيات آن پذيرفته‏اند .


    2 . ديدگاه‏ها در زمينه اعتبار روایات تفسیرى


    مطالعه و دقت در سخنان کسانى که اصل حجیت‏خبر واحد را پذیرفته‏اند، نشان مى‏دهد که عمدتا دو دیدگاه در زمینه روایات غیر فقهى و از جمله احادیث تفسیرى وجود دارد .


    قبل از تبیین این دو دیدگاه شایان ذکر است که اولا، ما همه کسانى را که در نهایت‏حجیت‏خبر واحد در تفسیر پذیرفته‏اند، طرفداران یک دیدگاه به حساب آورده‏ایم، گرچه آنان هرکدام مبنایى را غیر از دیگرى برگزیده باشد; پس ملاک ما در تعیین جمعى به عنوان طرفداران یک دیدگاه، در حقیقت پذیرش و یا عدم پذیرش حجیت‏خبر واحد در تفسیر از نظر آنان بوده است .


    ثانیا، این دو گروه اصل حجیت‏بیانات پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) را درمورد تفسیر آیات قرآنى قبول دارند . اختلاف آنان بر سر آن است که آیا همان‏گونه که با خبر متواتر یا خبر واحد محفوف به قرائن قطعى، گفته معصوم (ع) براى ما ثابت مى‏شود، از طریق خبر واحد غیر محفوف به قرائن قطعى نیز مى‏توان به گفته معصوم دست‏یافت . به تعبیر دیگر اختلاف نظر دانشمندان اسلامى در این است که گفته معصوم از چه طرقى براى ما ثابت مى‏گردد . آیا فقط از طریق خبر متواتر یا خبر واحد محفوف به قرائن مى‏توان به نظر معصوم (ع) دست‏یافت‏یا از طریق خبر واحد غیر محفوف به قرائن نیز ممکن است .


    پس از تذکر این دو نکته اینک با دیدگاه‏هاى موجود در این بحث و طرفداران عمده هر یک از دو دیدگاه همراه با ادله آنان آشنا مى‏شویم:


    3 . دیدگاه قائلان به عدم حجیت


    برخى فقط احادیثى را حجت مى‏دانند که داراى اثر شرعى باشد; از این رو حجیت احادیثى را که اثر شرعى نداشته باشد، از جمله احادیثى را که در تفسیر آیات غیر فقهى مورد استفاده قرار مى‏گیرد، نپذیرفته‏اند .


    اینک براى نمونه سخنان چند نفر از طرفداران عمده این دیدگاه آورده مى‏شود:


    1 . شیخ طوسى از جمله اولین کسانى است که حجیت روایات را در تفسیر آیات قرآنى نپذیرفته‏است . وى مى‏گوید:


    سزاوار است‏به دلیل‏هاى صحیح عقلى یا شرعى مانند اجماع یا روایت متواتر کسانى که پیروى آنان واجب شده، رجوع شود و خبر واحد در این مورد (تفسیر) پذیرفتنى نیست; به خصوص در موردى که راه شناخت آن علم مى‏باشد، و هرگاه در تاویل آیه به شاهد لغوى نیاز باشد، تنها شاهدى پذیرفته مى‏شود که میان اهل لغت معروف باشد; اما طریق آحاد که قطع‏آور نیست، سزاوار نیست که بر کتاب خدا گواه گرفته شود; بلکه در مورد آن شایسته است، توقف گردد (طوسى، ج‏1، ص‏7 - 6) .


    2 . نایینى نیز از جمله کسانى است که خبر واحد را در غیر مسائل فقهى حجت ندانسته و در نتیجه براى احادیث تفسیرى ارزش و اعتبارى قائل نیست . ایشان چنین مى‏گوید: «به درستى که خبر تنها آن گاه مشمول دلیل حجیت مى‏باشد که داراى اثر شرعى باشد» (اجود التقریرات، ج‏2، ص‏106) .


    3 . آقا ضیاء الدین عراقى نیز بر این باور است که ادله حجیت‏خبر واحد فقط به احکام شرعى اختصاص دارد و شامل غیر آن نمى‏گردد . ایشان به هنگام پاسخ‏گویى به کسانى که با تمسک به ادله حجیت‏خبر واحد در صدد اثبات حجیت قول لغوى هستند، مى‏گوید: «اختصاص ادله حجیت‏خبر واحد به احکام شرعى و عدم شمول آن نسبت‏به موضوعات خارجى حجیت قول لغوى را رد مى‏کند» (بروجردى، ج‏3، ص‏94) . وى در بحث‏خبر با واسطه مى‏گوید:


    تعبد نسبت‏به گفته فرد عادل و وجوب تصدیق مضمون گفته او به جز ترتیب اثر دادن بر آثار شرعى خبر معنایى ندارد; بنابر این در صحت تعبد به یک خبر به ناچار مى‏بایست‏خبر با قطع نظر از این حکم خودش داراى اثر شرعى باشد، تا به لحاظ آن تصدیق گردد (همان، ص‏122) .


    با دقت در سخنان نائینى و نیز آقا ضیاء الدین عراقى چنین استفاده مى‏شود که این دو در صحت تعبد خبر این را شرط مى‏دانند که حتما خبر خودش داراى اثر شرعى مستقیم و بى واسطه باشد; ولى گفتنى است که برخى مانند امام خمینى در صحت تعبد این را شرط ندانسته و مى‏گوید: «ملاک در صحت تعبد آن است که در اعمال تعبد لغویتى لازم نیاید» . ایشان در مقام پاسخ‏گویى به اشکالات وارده بر حجیت‏خبر با واسطه مى‏گوید:


    در خور دقت‏است که اشکالات با مراجعه به بناء عرف و عقلاء قابل پاسخ‏گویى‏است; چرا که آنها بین خبر با واسطه و بى‏واسطه فرقى قائل نمى‏شوند و تنها دلیل حجیت‏خبر واحد بناء قطعى عقلاء بر عمل نمودن به قول ثقه است . این اشکال که خبر منقول، به قول شیخ (خبر با واسطه)، داراى اثر نیست (; پس در نتیجه تعبد در حجیت آن بى‏معنا است)، مردوداست; زیرا در صحت تعبد به خبر لازم نیست که حتما خبر داراى اثر عملى باشد; بلکه ملاک در صحت آن این است که در اعمال تعبد یا امضاى بناى عقلاء لغویتى پیش نیاید; چنان که در اینجا چنین‏است; چرا که جعل حجیت‏براى هر یک از واسطه‏ها یا امضاى بناء عقلاء امر لغو و بیهوده‏اى نیست (موسوى خمینى، ج‏2، ص‏194) .


    اشکال پیش‏گفته را علاوه برآنچه از امام خمینى ذکر شد، به گونه دیگرى نیز مى‏توان پاسخ داد و آن اینکه بر فرض پذیرش این مبنا که در حجیت‏خبر واحد شرط است که آن داراى اثر باشد، مى‏گوییم صرف صحت استناد به معصوم خود یک اثراست; با این توضیح که در اثر توسعه قائل شده، مى‏گوییم: لازم نیست، اثر مترتب بر خبر واحد لزوما اثر عملى باشد; بلکه هرگونه اثر معقول و معتنابهى مى‏تواند مصحح جعل حجیت‏خبر واحد باشد، و همین که ما بتوانیم یک برداشت‏خاص از آیه یا فهم و دریافت مخصوصى را که از ناحیه معصوم به وسیله خبر واحد به دست ما رسیده است، به معصوم نسبت دهیم و اسناد آن را به معصوم درست کنیم، این خود یک اثر است و مى‏تواند مصححى براى جعل حجیت آن باشد و اصلا چه اثرى بالاتر از اینکه ما بتوانیم فهم معصوم از یک آیه را دریافت نماییم .


    4 . از جمله کسانى که در مواضع متعدد و به مناسبت‏هاى مختلف بر عدم حجیت احادیث غیر فقهى و از جمله روایات تفسیرى پاى فشرده و این بحث را به طور نسبتا مبسوطى مطرح نموده و بر آن استدلال کرده است، علامه طباطبایى است .


    ما در اینجا به دلیل اهمیت‏سخنان ایشان و اصرارشان بر مبناى خویش قدرى دیدگاه ایشان را به تفصیل بیان کرده، در نهایت نکاتى را در نقد آن مى‏آوریم و آنگاه به نقل دیدگاه موافقان حجیت روایات تفسیرى مى‏پردازیم . ایشان در کتاب قرآن در اسلام تحت عنوان روش شیعه در عمل به حدیث چنین آورده‏است:


    حدیثى که بدون واسطه از زبان خود پیغمبر اکرم (ص) یا ائمه اهل بیت (ع) شنیده شود، حکم قرآن کریم را دارد; ولى حدیثى که با واسطه به دست ما مى‏رسد، عمل شیعه در آن به این ترتیب‏است که در معارف اعتقادى که به نص قرآن، علم و قطع لازم است، به خبر متواتر یا خبرى که شواهد قطعى به صحت آن در دست است، عمل مى‏شود و به غیر این دو قسم که خبر واحد نامیده مى‏شود، اعتبارى نیست; ولى در استنباط احکام شرعیه نظر به ادله‏اى اقامه شده، علاوه بر خبر متواتر و قطعى، به خبر واحد نیز که نوعا مورد وثوق باشد، عمل مى‏شود; پس خبر متواتر و قطعى پیش شیعه مطلقا حجت و لازم الاتباع است و خبر غیر قطعى (خبر واحد) به شرط این که مورد وثوق نوعى باشد تنها در احکام شرعیه حجت مى‏باشد (طباطبایى، شیعه در اسلام، ص‏129 و همو; قرآن در اسلام، ص‏70) .


    همچنین ایشان در جاى جاى تفسیر المیزان همواره تاکید مى‏ورزد که حجیت‏خبر واحد مختص فقه است و در غیر فقه و از جمله تفسیر روایات فاقد اعتبارند . از جمله پس از نقل سخنى که صاحب تفسیر المنار در ذیل حدیث منقول از تفسیر ثعلبى آورده، در نقد آن مى‏گوید:


    پس از همه‏ى اینها، این روایت از آحاداست و از اخبار متواتر نیست و نیز از مواردى که بر صحت آن قرینه‏ى قطعى اقامه شده، قرار ندارد . از بحث‏هاى پیشین ما دانسته شد که ما طبق میزان معیار عام عقلایى که بناى انسان در زندگى‏اش‏است، بر اخبار آحاد در غیر احکام فرعى تکیه نمى‏کنیم (طباطبایى، المیزان، ج‏6، ص‏57) .


    نیز در جاى دیگر مى‏نویسد:


    آنچه امروز نظر اصولیین بر آن استقرار یافته آن است که در حجیت اخبار، خبر متواتر یا خبر محفوف به قرائن قطعیه، بدون شک، و به طور مسلم حجیت دارد; ولى خبر واحد جز در احکام شرعیه فرعیه آن هم فقط در جایى که با ظن نوعى موثوق الصدور باشد، حجت نیست; چرا که حجیت‏شرعى از اعتبارات عقلایى و تابع وجود اثر شرعى است که قابل جعل و اعتبار شرعى مى‏باشد; اما در قضایاى تاریخى و امور اعتقادى جعل حجیت معنا ندارد; زیرا فاقد اثر شرعى است و این بى‏معناست که شارع غیر علم را علم قرار داده و مردم را به آن متعبد سازد (همان، ج‏10، ص‏351) .


    ایشان در مقام توضیح استقلال قرآن و بى‏نیازى آن از هر بیان دیگر مى‏گوید: «اساسا معنا ندارد که براى فهم قرآن به فهم صحابه یا تابعین ارجاع شود; حتى ارجاع به بیان پیامبر (ص) نیز بى‏معناست; زیرا بیان پیامبر (ص) یا موافق ظاهر آیه است و یا بالاخره به آن منتهى مى‏شود و گرنه با تحدى و حجیت ظاهر قران سازگار نیست‏» (همان، ج‏3، ص‏84) .


    با دقت در آنچه نقل شد و نیز در سخنان علامه در مقدمه المیزان و بررسى همه آنچه که ایشان در این زمینه آورده‏اند، مى‏توان گفت که دلائل عمده وى بر عدم اعتبار روایات تفسیرى در چهار چیز خلاصه مى‏شود که عبارتند از:


    1 . قرآن کریم براى تبیین و تفهیم مفاهیم و دلالت‏بر معانى خودش از هر چیز دیگر بى‏نیاز و مستقل است و مفهوم آیات آن براى تمامى آشنایان به لغت عرب روشن بوده و به تفهیم و تبیین نیازى ندارد و همه اختلافات مفسرین در زمینه فهم و تلقى قرآن در عرصه مصادیق است و نه مفاهیم; چرا که قرآن کریم کلام خداست و به حکم کلام بودن از مرادات خویش پرده بر مى‏دارد و قرینه خارجیه‏اى مبنى بر اینکه مراد تحت اللفظى آیات غیر از آن چیزى باشد که از ظاهر الفاظ عربى آن فهمیده مى‏شود، وجود ندارد و نیز اینکه قرآن فصیح‏ترین نصوص است و لازمه این فصیح بودن خلو آن از هرگونه تعقید و پیچیدگى و قابل فهم بودنش براى همه است و این قابل فهم بودن براى مخاطبین لازمه صحت تحدى و نیز مصحح دعوت به تدبر در آن مى‏باشد (همان، ج‏3، ص 85) .


    2 . اگر براى بهره گرفتن از قرآن لازم باشد، از اخبار آحاد استفاده کنیم، لازمه‏اش دور باطل‏است; چون براى پى‏بردن به صحت مفاد خبر باید به قرآن مراجعه شود و براى بهره بردن از قرآن نیز باید به سراغ خبر واحد رفت (همان، ج‏1، ص‏9) .


    3 . خبر واحد کاشفیت قطعى از واقع ندارد; لذا نمى‏تواند کاشف از بیان معصوم باشد و نه کاشف از مراد واقعى آیه (به نقل از مقاله مخطوط آیت الله معرفت) .


    4 . اعتبار و حجیت‏خبر واحد جنبه تعبدى دارد; یعنى دستورى و قراداد شرعى است و این در مواردى امکان پذیر است که داراى اثر شرعى باشد و درباره عمل مکلفین قابل تصور است که تنها در باب فقه وجود دارد (همان) .


    درباره آنچه از علامه آوردیم، باید گفت:


    اولا، ایشان عدم حجیت‏خبر واحد را در غیر ابواب فقه و آنجا که اثر شرعى بر آن مترتب نباشد، به اصولیین نسبت داده و چنین وانمود کرده‏اند که گویا اصولیین در عدم پذیرش روایات غیر فقهى اتفاق نظر دارند; در حالى که مى‏دانیم چنین نیست . در گذشته و حال کسانى بوده‏اند که قائل به حجیت این گونه احادیث‏بوده و هستند که در ادامه به آن پرداخته مى‏شود .


    ثانیا، ایشان ادعا کردند که هرکس به لغت آشنایى داشته باشد، از جملات آیات کریمه معناى آنها را مى‏فهمد و این را لازمه فصیح بودن قرآن دانسته و صحت تحدى را نیز متوقف بر آن دانسته‏اند، در حالى که این سخن ناتمام است; زیرا به گواهى تاریخ، موارد متعددى حتى در زمان حیات رسول الله (ص) اتفاق افتاده است که اشخاص و کسانى که عرب زبان نیز بوده و در میان صحابه هم از جایگاه و موقعیتى برخوردار بوده‏اند، گاهى نسبت‏به فهم معانى برخى واژه‏ها و آیات قرآنى با اشکال روبه‏رو مى‏شدند و اتفاقا بر خلاف ادعاى علامه همه آن موارد از قبیل ضعف در تشخیص مصادیق هم نبوده است; بلکه بعضا ناظر به معانى آیات قرآنى و عدم درک مفاهیم آیات بوده است; مانند آنچه از ابن‏عباس نقل کرده‏اند که گفته است، من در جریان منازعه دو اعرابى بر سر حفر چاه پس از آنکه حفر کننده اولى چاه گفت: انا فطرتها تازه فهمیدم که فطر به معناى حفر و شکافتن اولیه است و تا قبل ازآن این معنا را نمى‏دانستم و نیز مانند حکایتى که از خلیفه دوم نقل شده است، مبنى بر این که به هنگام قرائت آیه شریفه و فاکهة وابا در معناى واژه «اب‏» و این که مفهوم آن چراگاه است، دچار مشکل شده، گفت: معناى فاکهه را دانستیم چیست، اما «اب‏» به چه معناست (ذهبى، التفسیر والمفسرون، ج‏1، صص‏35) .


    موارد یاد شده و نظایر آن که اندک نیز نیست، نشان‏دهنده این حقیقت است که بر خلاف ادعاى علامه این‏گونه نبوده و نیست که معنا و مفهوم آیات قرآن به خاطر فصیح بودنش براى همگان قابل درک باشد .


    ثالثا، ملازمه‏اى نیز که ایشان میان صحت تحدى و قابل فهم بودن براى همه قائل شده‏اند، مخدوش به نظر مى‏رسد . همان گونه که گذشت، علامه لازمه صحت تحدى قرآن را قابل فهم بودن الفاظ و آیات آن براى همگان دانسته‏اند و حال آن که چنین ملازمه‏اى وجود ندارد، چون مى‏گوییم: خداوند در صدد بود تا عجز منکرین قرآن را از نظر آوردن کتابى مانند آن آشکار نماید . اگر منکرین مى‏پذیرفتند که ناتوانند، مقصود حاصل بود; ولى چون نپذیرفتند، از آنها درخواست نمود که اگر مى‏توانید مثل قرآن بیاورید; اما دیگر تصریح یا تلمیح و تضمینى مبنى بر مشروط ساختن آوردن و ارائه مثلى براى قرآن، به فهم معانى و مفاد آن ننموده است، پس نه از آیات تحدى و نه به مساعدت عقل، تلازمى بین این دو وجود ندارد .


    رابعا، با یک بررسى اجمالى در تفسیر المیزان این نکته روشن مى‏شود که ایشان بر خلاف دیدگاه خویش مبنى بر عدم اعتبار احادیث تفسیرى، در مقام عمل و به هنگام تفسیر آیات شریفه قرآن به این گونه احادیث توجه جدى داشته و از آنها بسیار بهره برده است . استفاده ایشان از این‏گونه احادیث‏به حدى است که باید گفت: مجموعه مباحث روایى حدود دو هزار و صد و هفتاد و نه (2179) صفحه از مجموع دوازده هزار صفحه (12000) تفسیر المیزان را به خود اختصاص داده است که تقریبا 6 1 تفسیر المیزان را تشکیل مى‏دهد و طبق برآورد یکى از محققان، مباحث روایى المیزان چه از حیث کمیت و چه به لحاظ کیفى دومین بخش مهم این تفسیر است (میرى، صص‏17 - 15) ; بنابر این میان دیدگاه علامه در زمینه احادیث تفسیرى و عملکرد ایشان در مورد آنها دوگانگى به چشم مى‏خورد .


    4 . دیدگاه موافقان حجیت روایات تفسیرى


    از جمله کسانى که متعرض این بحث‏شده و به طور نسبتا مبسوطى ادله طرفین را تقریر و به طور قطع حجیت‏خبر واحد در باب تفسیر را مطلقا پذیرفته است، آیة الله فاضل لنکرانى در اثر قرآنى خویش، مدخل التفسیر، است . ایشان پس از تقریر محل نزاع و اشاره به دیدگاه کسانى که خبر واحد را در احکام فقهى و فروع عملى حجت مى‏دانند، ولى اگر خبر واحد درباره تفسیر آیه‏اى در زمینه احکام عملى باشد، آن را حجت نمى‏دانند، مى‏گوید: «حقیقت این است که فرقى نیست‏بین حجیت و اعتبار خبر واحد در آنجا که مربوط به احکام عملى باشد یا آنجا که مربوط به تفسیر آیه‏اى باشد که به احکام عملى مربوط نیست .»


    ایشان در ادامه این مطلب را توضیح داده‏اند که مستند حجیت‏خبر واحد در هر حال یا بناء عقلاست که مهم‏ترین مستند جیت‏خبر واحد است و اکثر قریب به اتفاق کسانى که خبر واحد را حجت مى‏دانند، مهم‏ترین مدرک حجیت آن را همین بناى عقلا ذکر کرده‏اند و یا ادله شرعى تعبدى یعنى آیات و روایات . آنگاه مى‏گویند:


    در هر صورت ملاک و مستند حجیت چه بناى عقلا یا ادله شرعى تعبدى باشد، راهى جز پذیرش حجیت‏خبر واحد به طور مطلق که شامل تفسیر هم بشود وجود ندارد; چون اگر مدرک حجیت را بناى عقلا گرفتیم، با ملاحظه این که عقلا اعتمادشان بر خبر واحد فقط در مواردى نبوده است که بر آن اثر عملى مترتب مى‏شده و بین این گونه موارد و جایى که اثر عملى نداشته، فرق نمى‏نهاده‏اند و در همه موارد با آن همانند قطع عمل مى‏نموده‏اند، دیگر جایى براى منحصر نمودن حجیت‏خبر واحد در خصوص مواردى که داراى اثر عملى باشد، باقى نمى‏ماند و باید پذیرفت که روایات در باب تفسیر به طور مطلق یعنى بدون توجه به اینکه مربوط به آیات احکام باشند یا غیر احکام، از اعتبار و حجیت‏برخوردارند و ... اگر مستند و مدرک حجیت‏خبر واحد را ادله شرعى تعبدى (آیات و روایات) دانستیم، باز مى‏گوییم: ظاهر این ادله عدم اختصاص به مواردى است که اثر عملى داشته باشد; چون در هیچ‏یک از ادله مورد نظر سخن از حجیت‏به میان نیامده است تا با تفسیر آن به منجزیت و معذریت‏بتوانیم آن را به موارد تکلیف و عمل اختصاص دهیم و مفهوم آیه نبا (بر فرض ثبوت مفهوم براى آن و دلالتش بر حجیت‏خبر واحد) این خواهد بود که اگر خبردهنده عادل بود، استناد به او جایز است و تحقیق و تفحص براى پى بردن به صدق او لازم نیست و از این جهت فرقى نیست، بین آنجا که خبر او مربوط به اعمال و تکالیف باشد یا آنجا که اثرى عملى بر آن مترتب نگردد (فاضل لنکرانى، مدخل التفسیر، صص‏175 - 174) .


    ایشان در پایان این بحث مى‏گوید: «بنابر این بدون هیچ اشکالى حجیت‏خبر واحد به طور مطلق در باب تفسیر مورد پذیرش است‏» (همان، صص 176 - 174) .


    استاد جعفر سبحانى در کتاب کلیات فى علم الرجال تحت عنوان علم الرجال والاحادیث غیر الفقهیه چنین آورده‏اند:


    مراجعه به علم رجال اختصاص به مورد روایات فقهى ندارد; بنابراین همان‏گونه که فقیه براى شناخت و تمیز دادن روایات صحیح از روایات غیر معتبر چاره‏اى جز مراجعه به علم رجال ندارد، محدث و مورخ اسلامى نیز واجب است که در قضایاى تاریخى و حوادث دردناک و یا مسرت بخش به این علم مراجعه نماید (ص‏490) .


    از این عبارت استفاده مى‏شود که ایشان نیز خبر واحد را در همه زمینه‏ها چه مربوط به فقه باشد و یا غیرآن حجیت و معتبر مى‏دانند; چرا که مى‏دانیم وجوب مراجعه به علم رجال در هر زمینه معنایش حجت دانستن روایات در آن باب است و الا وجوب مراجعه بى معنا و لغو مى‏نماید .


    آیت الله خویى نیز از جمله کسانى است که حجیت‏خبر واحد را در باب تفسیر پذیرفته و بر شمول حجیت آن تاکید کرده است، ایشان پس از مطرح ساختن این بحث، نخست‏سخن کسانى را که در شمول حجیت‏خبر واحد نسبت‏به روایات تفسیرى اشکال کرده‏اند، تقریر نموده، سپس به آن پاسخ داده‏اند، تمام کلام ایشان در این باب چنین است:


    بدون شبهه خبر واحد موثق که شرائط حجیت و اعتبار را داراست، در تفسیر قرآن نیز حجیت دارد و مى‏توان قرآن را با این‏گونه اخبار و روایات تفسیر نمود; ولى برخى در این مورد اشکالى دارند که توضیح آن به این قرار است که معناى اعتبار و حجیتى که براى خبر واحد و یا دلائل ظنى دیگر ثابت‏شده است، این است که در صورت عدم اطلاع از واقعیت مى‏توان خبر واحد یا دلیل ظنى را طریقى براى یافتن آن قرارداد و از آنها پیروى نمود . درست همان گونه که در صورت شناختن قطعى واقعیت، از آن پیروى مى‏شود و این‏گونه پیروى نمودن از روایت ظنى در صورتى صحیح است که مفهوم و مدلول آن حکم شرعى باشد یا بر موضوعى دلالت کند که داراى اثر شرعى باشد; زیرا در احکام شرعى است که انسان در صورت عدم اطلاع از حکم واقعى، مکلف به ظاهر است و باید طبق آنچه از دلائل ظنى ظاهر مى‏شود عمل کند . این است معنا و شرط حجیت و اعتبار روایات ظنى; ولى این شرط گاهى در روایاتى که از معصوم (ع) درباره تفسیر نقل گردیده است، وجود ندارد; چون روایات تفسیرى غالبا مربوط به غیر احکام شرعى است; مانند روایاتى که در تفسیر آیات قصص و سرگذشت ملل و اقوام گذشته یا در تفسیر آیات اصول و عقاید و امثال آن آمده است . پس دلائل حجیت و اعتبار خبر واحد نمى‏تواند شامل تمام اخبار تفسیرى گردد و اعتبار همه آنها را تثبیت کند; ولى این اشکال، به نظر ما سست و مخالف تحقیق است; زیرا در مباحث «علم اصول‏» ثابت گردیده است که معناى اعتبار علائم و امارات که به طور ظنى و احتمالى، واقع را ارائه و نشان مى‏دهد، این است که آن علائم شرعا و طبق نظر شارع به جاى دلائل علمى و یقین‏آور به کار مى‏رود . ظن به واقع و واقع‏یابى احتمالى که از آنها استفاده مى‏گردد، جانشین قطع و یقین است که از دلائل علمى به دست مى‏آید; بر این اساس، در هر موردى که از دلائل علمى پیروى مى‏شود، از این گونه علائم و دلائل ظنى نیز که شرعا معتبر مى‏باشند، مى‏توان تبعیت کرد و خبر واحدى که معتبر است، شرعا در تمام موارد به جاى یک دلیل علمى مى‏توان از آن استفاده نمود و از افراد آن است; منتهى یک فرد تعبدى است، نه وجدانى . دلیل ما بر آنچه گفتیم روش جارى و دائمى عقلا و خردمندان است; چون عقلا همیشه از علائم و دلائل ظنى معتبر که «امارات‏» نامیده مى‏شوند، پیروى مى‏کنند; همان طور که از دلائل علمى و یقین آور پیروى مى‏شود و عاقلان در ترتیب اثر دادن به دلائل معتبر، فرقى میان دلائل علمى و ظنى قائل نمى‏شوند . مثلا در تصرف داشتن چیزى که آن را به اصطلاح «ید» مى‏نامند، به ظاهر ید نشانه مالکیت متصرف است، بر آنچه در دست و در تصرف اوست . مردم با همان علامت و نشانه، او را رسما مالک و صاحب آن چیز مى‏شناسند و شارع هم مردم را از این روش همیشگى باز نداشته و آن را یک روش نادرستى معرفى نکرده‏است (خویى، البیان فى تفسیر القرآن، ص‏398 و واعظ، مصباح الاصول، صص‏181 - 180 و ص‏239) .


    از جمله موافقان حجیت روایات تفسیرى باید از آیة الله معرفت نام برد . از آنجا که در میان موافقان کمتر کسى مثل ایشان به طور مبسوط و مستقل این بحث را منقح ساخته است و دیدگاه ایشان از جهتى با سایر قائلان به حجیت نیز تفاوت دارد، بسیار به جاست که سخنان ایشان را به اختصار گزارش کرده و سپس با یک جمع‏بندى و تذکر نکاتى، مقاله را به پایان بریم .


    ایشان پس از تبیین و تقریر اصل بحث‏به نقل سخنان برخى از طرفداران عدم حجیت روایات تفسیرى، از جمله علامه طباطبایى پرداخته و آنگاه مى‏نویسد:


    خلاصه استدلال علامه بر عدم اعتبار خبر واحد در کشف معانى قرآن، بر دو پایه است: یکى آن که اعتبار و حجیت‏خبر واحد، جنبه تعبدى دارد; یعنى: دستورى و قراردادى شرعى است نه ذاتى، و این در مواردى امکان‏پذیر است که داراى اثر شرعى باشد و در مورد عمل مکلفین تنها درباب فقه وجود دارد . دیگر آن که خبر واحد، کاشفیت قطعى از واقع ندارد; لذا نمى‏تواند نه کاشف بیان معصوم باشد و نه کاشف مراد واقعى آیه . به علاوه، مستفاد از روایات عرض آن است که براى پى بردن به صحت مفاد خبر واحد، مى‏توان از قرآن بهره گرفت . اکنون اگر براى بهره گرفتن از قرآن لازم باشد که از خبر واحد استفاده کنیم، دور پدید مى‏آید; ولى این استدلال، به نظر ناتمام مى‏نماید; زیرا اعتبار خبر واحد ثقه، جنبه تعبدى ندارد; بلکه از دیدگاه عقلا جنبه کاشفیت ذاتى دارد، که شرع نیز آن را پذیرفته است . بناى انسان‏ها بر آن است که بر اخبار کسى که ثقه است، ترتیب اثر دهند و همچون واقع معلوم با آن رفتار کنند و این نه قراردادى است و نه تعبد محض; بلکه همان جنبه کاشفیت آن است که این خاصیت را به آن مى‏بخشد . شارع مقدس - که خود سر آمد عقلاست - بر همین شیوه رفتار کرده و خورده‏اى نگرفته‏است; جز در مواردى که خبرآورنده، انسان فاقد تعهد باشد که قابل اطمینان نیست و بدون تحقیق نبایستى به گفته او ترتیب اثر داده شود: ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا; از این رو اعتبار خبر واحد ثقه، نه مخصوص فقه و احکام شرعى است و نه جنبه تعبدى دارد; بلکه اعتبار آن عام و در تمامى مواردى است که عقلا از جمله شارع، کاربرد آن را پذیرفته‏اند; بر این اساس، اخبار عدل ثقه از بیان معصوم، چه درباره تفسیر قرآن و چه دیگر موارد، از اعتبار عقلایى مورد پذیرش شرع برخوردار است و کاشف و بیانگر بیان معصوم است و حجیت دارد و همانند آن است که شخصا و مستقیما از معصوم تلقى شده باشد (معرفت، مقاله مخطوط، صص‏9 - 7) .


    با دقت در این سخنان یک نکته بسیار مهم و جدید جلب نظر مى‏نماید و آن این است که ایشان تنها کسى است که به صراحت‏براى خبر واحد جنبه کاشفیت ذاتى قائل است و تفاوتى که قبلا اشاره کردیم، میان دیدگاه ایشان و سایر طرفداران حجیت‏خبر واحد وجود دارد، همین است و اتفاقا تنها مورد مناقشه در کلام ایشان نیز همین جاست .


    به نظر مى‏رسد، اصل سخن وى بسیار متین و استوار است و دفاع محکم ایشان از دیدگاه موافقان حجیت‏بسیار ستودنى است و ما نیز همین دیدگاه را صواب دانسته و آن را برگزیده‏ایم; لیکن این سئوال را باید پاسخ داد که حجیت ذاتى براى خبر واحد به چه معناست و چگونه قابل اثبات است و آیا مى‏توان پذیرفت که خبر واحد جنبه کاشفیت ذاتى داشته باشد، به همان معنایى که مثلا قطع حجیت دارد یا این که از ذاتى دانستن حجیت‏براى خبر واحد معناى دیگرى قصد شده است . در هر حال اگر جنبه کاشفیت ذاتى براى خبر واحد به همان معناى کاشفیت ذاتى قطع است، این به دلیل نیاز دارد، و اگر معناى دیگرى از ذاتى قصد شده است، باید آن را توضیح داد، و طبیعى است که در آن صورت مسئله شکل دیگرى پیدا کرده و از باب جعل اصطلاح خواهد بود .


    ضمنا این را نیز باید تبیین کرد که اگر خبر واحد کاشفیت ذاتى دارد، چرا عده‏اى حجیت آن را نمى‏پذیرند; مگر نه این است که حجیت ذاتى قابل جعل نیست; نه نفیا و نه اثباتا . آیا همین اختلاف آراء در حجیت‏خبر واحد ما را به غیر ذاتى بودن حجیت آن و تعبدى و قراردادى بودنش رهنمون نمى‏سازد؟


    در هر حال به نظر مى‏رسد، همان دیدگاهى که آیة الله خویى در البیان انتخاب کرده‏اند، مبنى بر حجیت‏خبر واحد از باب تعبد و این که به حسب حکم شارع معناى حجیت در این گونه موارد این است که طریق معتبرى مثل خبر واحد از افراد علم است، ولى فرد تعبدى و نه وجدانى سخن استوارى است و کمتر با اشکال روبه‏روست .


    5 . نتیجه‏گیرى


    به دلیل استوارى سخن موافقان حجیت روایات تفسیرى ما نیز این نظر را بر مى‏گزییم و مى‏گوییم: با تکیه بر مهم‏ترین دلیل حجیت‏خبر واحد یعنى سیره و روش عقلاء بدون هیچ تردیدى روایات تفسیرى از حجیت‏برخوردار بوده و معتبر مى‏باشند; چرا که مى‏دانیم عقلاء در همه امور خویش بدون توجه به اینکه داراى اثر عملى باشد یا نباشد، عملا به خبر واحد اعتنا کرده و با دیده اعتبار به آن مى‏نگرند; بنابر این همه کسانى که دلیل اعتبار خبر واحد را سیره عقلا مى‏دانند، باید حجیت عام و گسترده آن را در همه موارد نیز بپذیرند و اگر کسانى براى اثبات حجیت‏خبر واحد نه به سیره عقلا، بلکه به آیات و روایات تمسک کنند، باز هم مى‏گوییم، بدون تردید آیات و روایات اعتبار این‏گونه احادیث را تایید کرده‏اند و فرقى میان آنجا که اثر شرعى بر آن مترتب باشد یا نباشد، نگذاشته‏اند . حال مى‏گوییم، حتى اگر قدرى تنزل کنیم و این را بپذیریم که در حجیت‏خبر واحد، داشتن اثر شرعى شرط شده است، باز مى‏گوییم، با توسعه قائل شدن براى اثر مى‏توان حجیت این‏گونه احادیث را ثابت کرد; چون مى‏گوییم، معتبر دانستن این احادیث داراى اثر است و آن اثر عبارت از این است که استناد این روایات به معصوم را درست مى‏کنیم . به تعبیر دیگر مى‏گوییم، همین که ما با قائل شدن به حجیت روایات تفسیرى مى‏توانیم، مفاد آنها را به معصوم (ع) نسبت دهیم و بگوییم، برداشت و تفسیر و بیان امام (ع) درباره این آیه چنین و چنان است، خود این یک اثر معتنابه و مهم است; چون ما به وسیله آن برداشت و فهم امام را درباره آیات قرآن کشف مى‏نماییم; پس بدون هیچ شبهه‏اى، روایات تفسیرى از حجیت‏برخوردار بوده و از این جهت فرقى میان آنها و سایر روایات وجود ندارد، و در نتیجه با قائل شدن به حجیت این گونه احادیث، مجموعه‏اى عظیم از معارف قرآنى به روى ما گشوده شده و از بیانات راهگشاى معصومین نسبت‏به آیات قرآنى بهره‏مند مى‏شویم .


    آخرین نکته، این که گرچه جمعى در مقام بحث و ارائه نظر قائل به عدم اعتبار این گونه احادیث‏اند، اما عملا همان‏ها نیز از این روایات بهره برده و در مقام تفسیر آیات نتوانسته‏اند، احادیث تفسیرى را کنار بگذارند . این نیز دلیل دیگرى بر استحکام و استوارى دیدگاه موافقان حجیت و قابل اغماض نبودن آن است; چون اگر اخبار عدل ثقه را در باب تفسیر فاقد اعتبار دانستیم، یک محرومیت همیشگى نسبت‏به بیانات معصومین (ع) و بزرگان از اصحاب آنها را به دنبال داشته و فایده بهره‏مند شدن از بیانات آنان منحصر به دوران حضور آنان مى‏گردد و این خسارتى است که به راحتى نمى‏توان به آن تن داد و آن را پذیرفت .


    منابع


    بروجردى، شیخ محمد تقى; نهایة الافکار، بى‏چا، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بى تا


    خمینى، الامام الحاج آقا روح الله; تهذیب الاصول، بى‏چا، قم، موسسه مطبوعاتى اسماعیلیان بى‏تا


    خویى، سیدابوالقاسم; البیان فى تفسیرالقرآن، ط‏3، بیروت، مؤسسة‏الاعلمى للمطبوعات، 1394ق


    ذهبى محمد حسین; التفسیر والمفسرون، ط‏2، مصر، دارالکتب - الحدیثة، 1396ق


    سبحانى، جعفر; کلیات فى علم الرجال، ط‏3، قم، موسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، 1416ق


    طباطبایى، سید محمد حسین; المیزان فى تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1390ق


    طباطبایى، سید محمد حسین; شیعه در اسلام، ط‏2، قم، نشر قدس رضوى، 1380


    طباطبایى، سید محمد حسین; قرآن در اسلام، ط‏8، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1375


    طوسى، محمدبن الحسن; التبیان فى تفسیر القرآن، بى‏چا، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بى‏تا


    علم الهدى، سید مرتضى; الذریعة الى اصول الشریعة، ط‏2، تهران، دانشگاه تهران، 1362ش


    فاضل لنکرانى، محمد; مدخل التفسیر، ط‏2، قم، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، 1413ق


    معرفت، محمد هادى; کاربرد حدیث در تفسیر، مقاله مخطوط


    میرى، سید سعید; درآمدى بر مکتب حدیثى علامه طباطبایى در تفسیر، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، دانشکده اصول دین قم . 1378


    واعظ، سید محمد سرور; مصباح الاصول، تقریرات بحث آیت الله خویى، قم، منشورات مکتبة الداورى، 1409ق


     



    علي احمد ناصح ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 11:8 عصر

    اولين نکوداشت مفاخر قرآنى کشوربرگزار مى شود


    فارس: رييس دانشکده علوم قرآنى گفت: بزرگداشت قرآن پژوه معاصر علامه محمد هادى معرفت به پاس نيم قرن تلاش علمى وى در ساحت مقدس قرآن کريم در تاريخ ۲۰ اسفند ماه در قم برگزار مى شود. على احمد ناصح ضمن بيان مطلب فوق اظهار داشت: جهت تجليل از مفاخر قرآنى کشور و بزرگداشت آنها هر سال از يکى از چهره هاى مهم قرآنى کشور قدردانى مى شود.
    وى افزود: امسال به پاس نيم قرن خدمت علمى علامه محمد هادى معرفت اين مراسم در تاريخ ۲۰ اسفند در دانشکده علوم قرآنى قم برگزار مى شود.


     



    علي احمد ناصح ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 10:51 عصر

    رييس دانشگاه علوم قرآني قم جنبه موسيقايي کتاب آسماني قرآن را از مهمترين وجوه اعجاز آن ذکر کرد و گفت: فصاحت، بلاغت، محتوا و مفاهيم از ديگر وجوه اعجاز اين معجزه الهي است.


    حجت‌الاسلام دکتر"علي‌احمد ناصح" افزود: بر اساس مستندات تاريخي و شواهد موجود درصدر اسلام سران کفر از استماع و گوش کردن مردم به نواي قرآن واهمه داشتند چراکه تاثير عميق آن را درک کرده بودند.


    وي اضافه کرد: چرا که اين آهنگ و موسيقي دروني و ظاهري قرآن مردم را تحت تاثير قرار مي‌داده است.


    وي گفت: در همه دوران‌ها مردم مجذوب آهنگ اين معجزه الهي قرار مي‌گرفتند حتي اين امر در خصوص افرادي که اعتقادي به مفاهيم آيات نداشتند نيز صادق بود.


    ناصح خاطرنشان کرد: هنگامي که اين آيات با تلاوت خوانده مي‌شد تاثيري دو چندان بر روح آدمي برجاي مي‌گذاشت.


    وي ادامه داد: قرآن نه شعر است و نه نثر ولي ويژگي‌ها و جذابيت‌هاي نثر و شعر را دارد.


    وي افزود: ميان مفاهيم، مضمون آيات، نوع حروف و اعراب بکار رفته در آن هماهنگي خاصي وجود دارد که مفهوم را در اوج زيبايي و تاثيرگذاري بيان و منتقل نمايد.


    ناصح تصريح کرد: از نوع چينش حروف و کلمات، اعراب، واژگان و نوع بيان آن مي‌توان حالات خاصي چون ترس، تنذير، بشير و اميدواري، خشونت و ملاطفت را درک کرد.


    وي اضافه کرد: اين تاثير به حدي است که شنونده بدون دانستن معاني آيات، احساس و حالت مورد نظر در آيات را حس مي‌نمايد.


     



    علي احمد ناصح ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 10:49 عصر










     



    تاريخ تولد: 1339 هجرى شمسي
    سوابق تحصيلى:
    • کارشناسى ارشد علوم قرآن و حديث / تربيت مدرس دانشگاه قم / استاد راهنما دکتر احمد بهشتى
    • دکترى علوم قرآن و حديث / تربيت مدرس دانشگاه قم / استاد راهنما آيت الله معرفت،دکتر حجتى
     

    سوابق اجرايى:
    • سرپرست واحد علوم قرآن و حديث دانشگاه قم / دانشگاه قم / 1 سال
    • سرپرست گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه قم / دانشگاه قم / 2 سال
    • معاون گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه قم / دانشگاه قم / 4 سال
    • رئيس دانشکده علوم قرآني قم / به مدت 5 سال


    • مدير فعلي گروه علوم قرآن و حديث

    سوابق تدريس:
    • ادبيات عرب/ دانشگاه قم / 3 سال / کارشناسى
    • نهج البلاغه / دانشگاه قم / 5 سال / کارشناسى
    • تفسير قرآن / دانشگاه قم / 8 سال / کارشناسى و کارشناسى ارشد
    • اعجاز / دانشگاه قم / 8 سال / کارشناسى و کارشناسى ارشد
    • عدم تحريف قرآن / دانشگاه قم / 8 سال / کارشناسى و کارشناسى ارشد
    • مکالمه و محاضره عربى (1 و 2 و 3) / دانشگاه قم / 3 سال / کارشناسى
    • قرائت متون / دانشگاه قم/ 7 سال / کارشناسى
    • تاريخ قرآن / دانشکده قم / 8 سال / کارشناسى
    • مفردات قرآن / دانشکده قم / 3 سال / کارشناسى
    • تاريخ اسلام / دانشکده علوم قرآنى قم / 4 سال / کارشناسى
    • اخلاق اسلامى / دانشکده علوم قرآنى / 4 سال / کارشناسى

    افتخارات علمى:
    • تحقيق کتاب الغيبه / تشويق رسمى / تهران / وزارت ارشاد اسلامى / مراسم کتاب سال/ 1371
    • نگاشتن مقاله و برگزيده شدن / جايزه و لوح / تهران / نهاد رهبرى در دانشگاه ها / 1380

    کتب: ‏



    1. کتاب الغيبه شيخ طوسى (با تحقيق على احمد ناصح) / قم / موسسه المعارف الاسلاميه /1370
    2. دونادون يا رجعت / قم / ستاد منطقه 2 سازمان تبليغات اسلامى / 1379
    3. بيست نکته در نقد ترجمه قرآن چاپ عربستان سعودى / قم / ستاد منطقه 2 سازمان تبليغات اسلامى
    4. آدم از ديدگاه قرآن و عهدين / تهران / نشر رايزن / 1378


    مقالات: ‏‏ 



    1. کاربرد روايات در اثبات چينش توقيفى آيات / مجله علوم انسانى دانشکده ادبيات و علوم انسانى / دانشگاه سيستان و بلوچستان / 1382 (شمار ويژه الهيات و حقوق اسلامى / سال 82 / سال هشتم /  شماره پياپى 4 اسفندماه)
    2. نقد ترجمه اى از قرآن / مبين / دانشگاه آزاد کانون قرآن اراک / دوره دوم شماره 1 / 1378
    3. پژوهشى در اعتبار روايات تفسيرى / پژوهشنامه قرآن و حديث / دانشگاه قم / 1382
    4. کاربرد روايات در اثبات جاودانگى آيات / قرآن پيام جاويدان / دبيرخانه دانشکده هاى علوم قرآنى کشور / قم/ 1382
    5. مردم سالارى دينى يا اصول پذيرفته شده در حکومت دينى از ديدگاه على(ع) / چکيده مجموعه مقالات ويژه استادان / نهاد نمايندگى ولى فقيه در دانشگاه تهران / 1380
    6. روش هاي تفسيري معصومين عليهم السلام / قرآن پيام جاويدان / دبيرخانه دانشکده هاي علوم قرآني کشور/ شماره سوم  / سال اول
    7. جايگاه روايت در تفسير قرآن (با تأکيد بر ديدگاه استاد معرفت)/ قرآن پيام جاويدان / دبيرخانه دانشکده هاي علوم قرآني کشور/  شماره 6 / سال دوم
    8. کارکردهاي سياق در تفسير قرآن/پژوهش نامه قرآن و حديث/ انجمن علوم قرآن و حديث ايران/ شماره1



    کارهاي در دست چاپ :
    1. تاريخ تفسير قرآن کريم
    2. اعتبا ر و کا ربرد روايات تفسيري



    علي احمد ناصح ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 10:47 عصر

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 3
    بازديد ديروز: 2
    کل بازديد :1389

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<
    قرآن و حديث
    علي احمد ناصح[4]
    نام و نام خانوادگي: علي احمد ناصح سال تولد: 1339 مدرک تحصيلي: دکتراي علوم قرآن و حديث محل اخذ مدرک: دانشگاه قم عضو هيئت علمي دانشگاه قم مرتبه علمي: استاديار

    >> پيوندهاي روزانه <<

    >>لوگوي دوستان<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<