دانشمند بي کردار، مانند چراغي است که خود را مي سوزاند و به مردم روشني مي دهد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
قرآن و حديث
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار





  • در يک نشست علمي دورنمائي از پژوهش هاي قرآني در غرب بررسي شد


    از سلسله نشست هاي قرآن پژوهي در مرکز توسعه و ترويج فعاليت هاي قرآني وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عصر چهارشنبه سوم دي ماه نشست " دورنمايي از پژوهش هاي قرآني در غرب، گذشته و حال" با حضور دکتر محمد کاظم شاکر استاد دانشگاه و محقق حوزه علوم قرآني برگزار شد.


    در اين جلسه علمي که جمعي از قرآن پژوهان و محققان علوم قرآني کشور حضور داشتند، دکتر کاظم شاکر موانع و امتيازات قرآن پژوهي را در کشورهاي غربي به خصوص انگلستان مورد نقد و ارزيابي قرار داد.


    به گزارش خبرگزاري قرآني ايران دکترشاکر درباره امتيازات پژوهش در غرب گفت : دسترسي غربي ها به منابع تحقيق در حوزه علوم اسلامي و قرآني بسيار غني تر از ماست و به راحتي در هر فاصله زماني که باشند مي توانند در کمترين زمان ممکن به منابع مورد نياز دسترسي پيدا کنند.



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:12 عصر







    انتقاد يک استاد دانشگاه از نحوه اجراي فريضه قرآني امر به معروف و نهي از منکر


    يک عضو هيأت علمي دانشگاه در گفت و گو با ايکنا تصريح کرد: قرآن کريم و آموزه‌هاي ديني ما بر حفظ عزت و کرامت انسانها در امر به معروف و نهي از منکر تأکيد فراوان دارد و اين نکته بايد در خلال مطالعه قيام عاشورا که نهي از منکر و امر به معروف از مهم اين اهداف آن است مورد توجه قرار گيرد .


    به گزارش “خبرگزاري قرآني ايران” دکتر محمد کاظم شاکر در گفت و گو با خبرنگار “ايکنا” با بيان اين مطلب اظهار داشت : در قرآن کريم بر امر به معروف و نهي از منکر تأکيدات فراواني شده است و هدف اصلي قيام سيد‌الشهداء نيز همين برپايي امر به معروف و نهي از منکر در جامعه اسلامي است ،‌لذا مهمترين زيرساخت هر جامعه و حکومت ديني بايد برپايي امر به معروف و نهي از منکر باشد ، اما قرآن و آموزه‌هاي ديني ما در همين حين اهميت به عزت و کرامت انساني را نيز براي امر کننده قائل شده‌اند،‌لذا از مهمترين نکاتي که بايد در ضمن امر به معروف و نهي از منکر به آن توجه شود رعايت حرمت انسانها ست به گونه‌اي که کرامت انسانها در اين بين از ميان نرود، چرا که قرآن کريم بارها اشاره فرمود که : « بني آدم را مکرم داشتيم به طوريکه عزت را در ذات انسان قرار داديم تا ذلت را نپذيرد ، بر همين اساس يکي از شعارهاي اصلي امام حسين نيز «هيهات من الذله» مي‌باشد ، لذا در هر کجا که انسان احساس کند ذلتي هست نمي‌خواهد زير بار برود .


    وي در ادامه اظهار داشت: اين از مهمترين نکاتي است که در جامعه نيز بايد مورد توجه قرار گيرد ، چرا که اگر در امر به هر معروفي اين عزت مورد احترام قرار نگيرد ولو اينکه اين امر به جا باشد، افراد آن را قبول نخواهند کرد، اگر به اين نکات به لحاظ روان‌شناختي دقت نشود، چه بسا مشکلات و منکرات همچنان باقي مانده و حتي تقويت شود.


    شاکر در ادامه در خصوص عملکرد مسؤلان در اين خصوص گفت : به نظر من در بسياري از موارد اين عزت خدشه‌دار شده و امر به معروف و نهي از منکر نتيجه مثبتي در پي نداشته است مانند : مبارزه‌هايي که با بدحجابي و ساير منکرات عام در جامعه شده است .


    وي در ادامه همچنين در خصوص ميزان آشنايي مبلغان و موعظان ماه محرم با مباني قرآني قيام حضرت سيد‌الشهداء گفت : عقيده من اين است که هنوز مبلغين به شيوه سنتي موعظه مي‌کنند و آشنايي عميقي با مباني معرفت شناختي، جامعه‌شناختي و روان‌شناختي معارف اسلامي و آموزه‌هاي قرآن ندارند،‌در صورتيکه آشنايي با زيرساخت‌هاي علوم ديني و روان‌شناختي از جمله مهمترين موارد در تبليغ امور ديني مي‌باشد .



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:11 عصر







    تأسيس مرکز آکادميک مطالعات زيبايي‌شناختي قرآن ضروري‌است

    گروه انديشه: فقدان نظريه‌پردازي در قلمرو زيبايي‌شناسي قرآن و عدم مطالعات بين رشته‌اي در اين زمينه، نياز به تاسيس مرکزي آکادميک براي مطالعات در قلمرو زيبايي‌شناختي قرآن را ضروري کرده‌است.


    حجت‌الاسلام والمسلمين «دکتر محمد کاظم شاکر» در گفت‌وگو با خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا)، با بيان اين مطلب افزود: در بررسي و شناخت زيبايي‌هاي قرآن، به صورت سنتي کارهايي انجام شده است، ولي به صورت آکادميک کاري صورت نگرفته است، به همين دليل، امروزه نيازمند مطالعات بين رشته‌اي در اين عرصه هستيم.


    عضو هيأت علمي دانشکده الهيات دانشگاه قم، فقدان نظرپردازي در قلمرو زيباشناختي قرآن را ضروري دانست و يادآور شد: در حال حاضر، دانشجويان هنر کمتر به قرآن توجه دارند و قرآن پژوهان هم آشنايي چنداني با هنر ندارند. از همين رو، تأسيس مرکزي آکادميک که در هر دو زمينه فعاليت کند، ضروري به نظر مي‌رسد.


    وي سپس به تقسيم بندي زيبايي‌هاي موجود در قرآن پرداخت و گفت: در قديم، بيشتر از بعد فصاحت و بلاغت به زيبايي‌هاي ادبي قرآن نگاه مي‌کردند، اما در دوره‌هاي اخير، به قرائت و زيبايي‌هاي صوتي قرآن، پرداخته شده است.


    دکتر شاکر يادآور شد: نکته‌اي که در ارتباط با زيبايي‌هاي صوتي قرآن وجود دارد و کمتر به آن اشاره شده است، آهنگ‌پذيري و وزن‌پذيري قرآن است؛ به اين معني که متن‌هاي موزون، مانند اشعار، داراي آهنگ خاصي هستند و در وزن ويژه سروده شده‌اند. همچنين مکثي که در پايان هر مصراع وجود دارد، باعث موزون شدن کلام مي‌شود، اما در مورد قرآن اين گونه نيست و جايگاه خاصي براي مکث وجود ندارد، بلکه بخش‌هاي مختلف يک آيه‌ قابليت مکث کردن را دارد، به همين دليل، آهنگ‌ها و وزن‌هاي مختلف مي‌پذيرد.


    اين قرآن پژوه در ادامه يکي از جنبه‌هاي زيباشناسانه قرآن را داستان‌هاي آن دانست و عنوان کرد: اگر بخواهيم اين داستان‌ها را به شيوه‌اي امروزي و يا به صورت تصوير ارائه کنيم، نيازمند تعالي بين هنر و ادبيات امروز با محتويات زيباي قرآن هستيم.


    «شاکر» در خاتمه افزود: گاهي اوقات هم قرآن و هم ابزارهاي هنري مي‌توانند در کنار يکديگر به آفرينش‌هاي جديدي دست بيابند؛ به عنوان مثال، هنر خط يا گرافيک مي‌تواند با تلفيق خود با آموزه‌هاي قرآن، موضوعات هنري نويني را به وجود بياورد.



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:10 عصر







    روح خدا در قرآن و کتاب مقدس
    مصاديق «روح» در قرآن متفاوت است

    گروه انديشه: مصداق‌هاي «روح» در قرآن را مى‏توان در هفت قسم برشمرد: 1. موجودى مستقل در رديف فرشتگان 2. جبرئيل 3. حيات افاضه شده به انسان 4. تأييدکننده پيامبران و مؤمنان 5. وحى و قرآن 6. حضرت عيسى(ع) 7. فرستاده خدا به سوى حضرت مريم.


    به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا)، «روح خدا» يا «روح القدس» نام مقاله‏اى است که در کنفرانس بين‏المللى «روح در دنياي اديان (The Sprit In A World Of Many Faiths) » توسط بخش بين‏الاديان کليساى بريتانيا در دانشگاه نيوپورت (Newport) انگلستان در سال 2003 ارايه شده است و اينک خلاصه آن، جهت خوانندگان فارسى‏زبان آورده مى‏شود:


    روح خدا يا روح‏القدس از موضوعات مشترک و بين‌الاديانى در ميان اديانى چون زردتشتى، يهودى، مسيحى و اسلام است. کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان به طور مکرر از روح‌القدس سخن مى‏گويد و در قرآن نيز آياتى چند درباره آن آمده است.


    عالمان و مفسّران اهل سنت، «روح» را همان جبرائيل دانسته‏اند اما روايات شيعى آن را مخلوقى از مخلوقات خدا که برتر از جبرائيل و ميکائيل و فرشتگان است، تفسير کرده‏اند. مسيحيان آن را نه جبرائيل و نه مخلوق، بل خودِ خدا دانسته‏اند.


    در اين مقاله، موضوعاتى چون «معادل‏هاى روح در زبان‏هاى مختلف»، «حقيقت روح»، «کارکردهاى روح»، «نقش روح در حيات و درجات آن»، «تفاوت روح و نفس در وجود انسان» و «روح پليد» مورد بررسى قرار گرفته است. عمده هدف نويسنده عرضه تفسيرى تطبيقى از روح، مطابق قرآن، عهد عتيق و عهد جديد است.







     روح درعهد قديم وعهد جديد:
    مطابق عهدقديم وعهدجديد،روح داراى کارکردهاى بسيارى است که اين کارکردهاآن رادررديف خداقرارمى‏دهد.

    قرآن، روح را با تعابيرى چون «روحى»، «روحنا» و «روحه» به خداوند منسوب ساخته است اما مفسران مسلمان اضافه روح به خداوند را از نوع اضافه تشريفى دانسته، گفته‏اند که اين تعبير مانند تعبير «بيتى» يا «جنَّتى» است که خداوند بيت و جنّت را به خود منسوب دانسته‏است؛ در حالى که آن‌ها مخلوق خداوند هستند.


    اما صرف‏نظر از اين که روح مخلوقى از مخلوقات خداوند است، مفسران در تعيين مصداق روح دچار اختلاف‏اند تا جايى که تفسيرهاى اثرى در برخى از آيات تا پانزده تفسير از روح بيان‌کرده‌اند.


    ترديدى نيست که روح در همه مواردى که در قرآن به کار رفته است، داراى يک مصداق نيست بلکه حسب مورد، مصداق متفاوتى دارد. اين موارد را مى‏توان در هفت قسم برشمرد: 1. موجودى مستقل در رديف فرشتگان 2. جبرئيل 3. حيات افاضه شده به انسان 4. تأييدکننده پيامبران و مؤمنان 5. وحى و قرآن 6. حضرت عيسى(ع) 7. فرستاده خدا به سوى حضرت مريم.


    با اين حال، برخى از مفسران بر آن‏اند که با وجود اين کاربردهاى به ظاهر متفاوت، روح چيزى جز «کلمه حيات» نيست که مخلوقى برتر از فرشتگان و ديگر موجودات است. خداوند به وسيله کلمه حيات خود، در فرشتگان و انسان‏ها و بقيه موجودات حيات به وجود مى‏آورد. از اين منظر جبرائيل نيز از آن جهت روح‏القدس نام دارد که بهره‏اى وافر از روح الهى دارد در عين حال که او يک فرشته است همان‏طور که عيسى سرشار از روح الهى است تا جايى که مرده را زنده مى‏کند و در عين حال او يک انسان است. مطابق اين تفسير، روح داراى دو مظهر است: 1. روح مطلق 2. روح مقيّد.


    روح مطلق، مخلوق خداوند و برتر از فرشتگان و کلمه حيات خداوند است. روح مقيّد، پرتوهايى از روح مطلق است که در عالم فرشتگان و انسان و جز آن‌ها در قالب‏هاى محدود و معينى از حيات تجلى و تعين يافته است.


    مطابق عهد قديم و عهد جديد روح داراى کارکردهاى بسيارى است که اين کارکردها آن را در رديف خدا قرار مى‏دهد، عمده اين کارکردها به اين قرار است:







     «روح» درديدگاه اهل سنت، شيعه و مسيحيان:
    عالمان و مفسّران اهل سنت، «روح» را همان جبرائيل دانسته‏اند اما روايات شيعى آن را مخلوقى از مخلوقات خدا که برتر از جبرائيل و ميکائيل و فرشتگان است، تفسير کرده‏اند. مسيحيان آن را نه جبرائيل و نه مخلوق، بل خودِ خدا دانسته‏اند.

    1. نقش داشتن در خلقت جهان و انسان 2. ايجاد حيات در موجودات 3. نيرو بخشيدن به انسان‏ها 4. عامل نبوت و پيش‏گويى در انبيا 5. وحى 6. الهام 7. تفسير رؤيا 8. طى الارض 9. هدايت تکوينى به صراط مستقيم 10. کشف و شهود 11. علم لدنّى 12. دعا و استغفار براى مؤمنان 13. ايجاد اميد 14. اخبار غيبى 15. تطهير معنوى 16. سخن گفتن به زبان‏هاى غيبى 17. شفا.


    مسيحيان روح‏القدس را در کنار خداى پدر و خداى پسر، اقنوم سوّم از اقانيم سه‏گانه مى‏دانند که در واقع خود خداست اما به نظر مى‏رسد که روح در کتاب مقدس عبارت است از: تجلّى قدرت و اراده خداوند در جهان خلقت که به انحا و درجات مختلف بروز و ظهور پيدا مى‏کند؛ از اين رو نمى‏توان گفت که روح‏القدس خداست و از طرف ديگر هم نمى‏توان گفت که مخلوق خداست بلکه مظهر قدرت و اراده خداوند است که در موجودات تحقق مى‏يابد ولى از آن‌جا که کتاب مقدس در بسيارى از مفاهيم انتزاعى از زبان تجسمى استفاده کرده، گمان شده است که روح‏القدس يک شخص است و آن خداست. براى نمونه کتاب مقدس در مورد مفاهيمى چون گناه و مرگ نيز از زبان تجسمى استفاده کرده است.*



    * مقاله «روح خدا در قرآن و کتاب مقدس»، دکتر محمد کاظم شاکر، پژوهش‌نامه قرآن و حديث، شماره 2



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:9 عصر







    مقالات برگزيده همايش بين‌المللي «قرآن کريم و مسايل جامعه معاصر» معرفي شد

    گروه انديشه: فهرست مقالات منتخب اولين همايش بين المللي «قرآن کريم و مسايل جامعه معاصر» و «بزرگداشت شخصيت علمي راغب اصفهاني» اعلام شد.








    به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا)، دبيرخانه علمي اولين همايش بين المللي «قرآن کريم و مسايل جامعه معاصر» و «بزرگداشت شخصيت علمي راغب اصفهاني» ضمن تشکر از تمامي محققان و قرآن‌پژوهان داخلي و خارج از کشور که با ارسال مقالات خود به غناي علمي اين همايش کمک کردند از ميان بيش از 210 مقاله، تعداد 70 عنوان مقاله به عنوان مقالات منتخب را به شرح ذيل اعلام کرد:


    1. غلام‌حسين زينعلي، اهل بيت در مفردات راغب، ايران


    2. علي اسدي، راه‌کارهاي سلببي صيانت از فرهنگ جامعه اسلامي، ايران


    3. علي نصيري، نگاهي به روش‌ها و مباني راغب اصفهاني در کتاب المفردات، ايران


    4. محمدرضا آرين پور، قرآن و مسائل حقوقي، ايران


    5. محمدعارف قزلباش، نگاهي به صلح و جنگ از ديدگاه قرآن، ايران


    6. علي‌رضا اسماعيل آبادي، حقوق شهروندان غير مسلمان در حقوق اسلامي، ايران


    7. بهرام اخوان، امنيت و ساز و کارهاي تأمين آن در قرآن، ايران


    8. مهدي سلطاني رباني، تحليل‌ها و نقدهاي قرآني بر مباني جهاني حقوق بشر، ايران


    9. مصطفي علامي، رويکرد اسلام به ناتواني به عنوان مباني ارايه خدمات، ايران


    10. علي‌رضا دل آرا، مليت‌گرايي ـ تعصبات فرقه‌اي و وحدت امت اسلامي، ايران


    11. محبوبه موسايي‌پور، معناي زندگي و مفاهيم معنابخش، ايران


    12. حميد زکي، قرآن و مسائل اجتماعي محيط زيست، ايران


    13. محمد اسماعيل‌زاده، مباني حقوق بشر دوستانه در قرآن، ايران


    14. محمدرضا خواجه احمدي، حقوق زنان و مساله تفاوت حقوق، ايران


    15. رضا وطن دوست، اخوت ايماني، ايران


    16. حميد حسيني نژاد، چشمه‌هايي از انديشه کلامي راغب، ايران


    17. مرجان آسخي، ّ قرآن در مواجه انحرافات، ايران


    18. محمد مهدي کريمي‌نيا، ديدگاه قرآن در بحث همزيستي، ايران


    19. ليلا حسينيان، قرآن و حقوق بشر، ايران


    20. احمدعلي کنعان، حقوق المراء في الاسلام، سوريه


    21. هارون يحيا، Mircles of the quran، ترکيه


    22. دکتر سيدحسن عصمتي، قرآن کريم و مسأله معنويت در جامعه معاصر، ايران


    23. محمدرضا بندرچي، مباني حقوق در قرآن کريم، ايران


    24. سيد علي هاشمي، امنيت از نگاه قرآن و عترت، ايران


    25. سيد منذر حکيمّّ، النظام التربوي الاسلامي، ايران


    26. حسن عبدالله حسان، المنطلقات الفکريه للتعديه السياسه، مصر


    27. دکتر اسماعيل يوناولا، The meccan phase of the quran، امريکا


    28. سيد فياض حسيني رضوي، فهرست مقاله زبان قرآن، ايران


    29. نصرالله ّنظريف آزادي سياسي از ديدگاه قرآن، ايران


    30. مسعود پورفر، قرآن، جمهوريت و مردم سالاري، ايران


    31. بهرام منتظري، همزيستي مسالمت آميز از نگاه شرايع و اديان الهي، ايران


    32. سيد منذر حکيم، القران المنهج العلمي و الثوره الثقافيه، ايران


    33. محمد خير احمد، الفوال حقوق الطفل في الشريعه و القانون، سوريه


    34. سيد مفيد حسين کوهساري، گزاره‌هاي اثباتي در قران، ايران


    35. شريف لک زايي، امکان يا امتناع ازادي سياسي در قران، ايران


    36. حسين علي رحمتي، قران و جامعه معاصر ضرورت و بايسته، ايران


    37. سيد کاظم سيد باقري، عدالت اجتماعي در قران، ايران


    38. حسن يوسف زاده، چگونگي مواجهه با بحران خانواده در جامعه معاصر، ايران


    39. غلام رسول محسني ارزگاني، خانواده و آسيب‌هاي آن در قران، ايران


    40. احمد زاد هوش، راغب و اهل بيت، ايران


    41. سيد منذر حکيم، المعالم العامه لنظام الاسره، ايران


    42. علي رضايي اصفهاني، روش برداشت علمي از قران، ايران


    43. محمد باقر سعيدي روشن، در امدی بر زبان قران، ايران


    44. نصرالله شاملی، مفاهيم اخلاقی زبان‌شناختی در اثار راغب، ايران


    45. حسين عبدالروف، The politics of qoranic hermenutics، انگلستان


    46. اختر الوسی، Citizenship and minority issues a quranic persective، هند


    47. عيسی جهانگير، ايه‌های سبز معرفت، ايران


    48. کبری مجيدی بيدگلی، معنا و مفهوم حقوق بشر دوستانه در قران و روايات، ايران


    49. ابو يعرب المرزوقی، فی علاقه بين التعليل و التحريف فی القران، تونس


    50. علا الدين الحمودی، سبل تطبيق العداله الجماعيه، سوريه


    51. صلاح الدين الهادی الحسين، حقوق الانسان فی شريعه الاسلاميه، سودان


    52. ابراهيم کلانتری، ديدگاه‌ها و طرح نظريه جديد در مساله، ايران


    53. سيد حسين علی ابراهيم، التغيير الاجتماعی و الايات، لبنان


    54. انور طه، المراجعه القرانيه و التدبير السياسی، لبنان


    55. عمر احمد هاشم، التعايش الاجتماعی للمسلمين مع المسلمين، مصر


    56. هاجر سعد الدين السيد ابو شنب، حقوق المره و التکريم الاسلام لها، مصر


    57. سليمان آتش، يجب ّافکارنا، ترکيه


    58. محمد احمد الخضراوی، الراحله و العالم المنفوح، تونس


    59. سيد نذير يحيی الحسنی، المنهج التربوی فی القران الکريم، عراق


    60. روح الله شريعتی، جنگ و صلح، ايران


    61. ابوالقاسم اثنی عشری، توسعه اقتصاد بين الملل، ايران


    62. سيد عباس موسويان، ربا و ديدگاه‌های معاصر، ايران


    63. رضا مودب، روش‌های استفاده از قران در پاسخگويی به مسايل، ايران


    64. محمد علی کلهر، شهروندی و اقليت‌های مذهبی، ايران


    65. ايوب نور الحق الصينی، علاقه المسلمين بغير هم فی ضو القران، چين


    66. مهوش کريمی، قران و مساله تفاوت حقوق زن و مرد، ايران


    67. محمد علی ايازی، راغب قران‌پژوه، ايران


    68. سيد علی ميرلوحی، روش راغب در تبيين مفردات، ايران


    69. محمد کاظم شاکر، مدل چند معانی از تفسير، ايران


    70. امان الله فصيحی، راه‌کارهای مبارزه با تأثيرپذيری مسلمانان از فرهنگ بيگانه، ايران


    همايش بين المللی «قرآن کريم و مسايل جامعه معاصر» همراه با «بزرگداشت شخصيت علمی راغب اصفهانی» از سوی سازمان آيسيسکو، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، اول تا سوم آذر با حضور پژوهشگران داخلی و خارجی در سالن همايش‌های دانشگاه اصفهان برگزار می‌شود.



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:7 عصر





    عضو هيات علمي  دانشگاه قم :
    برخي مسيحيان قرآن را وحي الهي مي‌‏دانند ، اين گام مثبتي در گفتگوي اديان است

    تهران- خبرگزاري کار ايران

    برخي از مسيحيان معتقدند ، قرآن وحي الهي و پيامبر اسلام ، پيامبر حقيقي است .
    به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا , در نشست قرآن و کتاب مقدس که در سراي قرآن و انديشه نمايشگاه قرآن برگزار شد ، دکتر "محمد کاظم شاکر" ، عضو هيات رئيسه دانشگاه قم ، گفت : کتاب مقدس که اکنون تمام آن توسط مسيحيان پذيرفته شده و بخشي از آن نيز توسط يهوديان پذيرفته شده است , به دو بخش عهد عتيق و عهد جديد تقدير شده است .
    تاريخي که اين کتابها در آنها نوشته شده 6 قرن قبل از ميلاد مسيح است , گرچه بعضي از اين کتابها توسط حضرت موسي نوشته شده است .
    وي در ادامه اظهار داشت : يهوديان به فاصله 400 سال بين عهد قديم و جديد ، بين العهدين مي گويند ، بعد از مرگ ، ملاکين مسيح(ع) ظهور مي کند که در اين جا دوره عهد جديد آغاز مي شود که در هيچکدام از کتابهاي عهد جديد توسط حضرت عيسي نوشته نشده است ، بلکه توسط پيروان ايشان نوشته شده است .
    دکتر شاکر , با اشاره به اينکه مجموعه عهد عتيق 39 کتاب دارد که از نظر يهوديان اين کتابها يکسان نيستند , تصريح کرد : 5 کتاب اول مجموعه عهد عتيق از اعتبار بالايي بين يهوديان برخوردار است , بنابراين تورات نزد يهوديان مقدس است .
    دسته دوم کتابهاي اين مجموعه , به کتابهاي انبياء و دسته سوم به دسته مقدس معروف است.
    وي , در ادامه گفت‌ ‏: کتابهاي عهد جديد مخصوص مسيحيان است , مسيحيان مي گويند انجيل , پيام بشارت عيسي مسيح است .
    عهد جديد به چهار دسته کتاب تقسيم مي شود , اناجيل , اعمال رسولان ‌‏, نامه‌‏هاي رسولان و مکاشفات .
    دکتر شاکر ، به اين نکته که ما سه دين داريم که به اديان ابراهيمي معروف و دين يهود , مسيحيت و اسلام است ، اشاره کرد و افزود ‌‏: هر سه دين را قبول داريم و ابراهيم پدر اين اديان است ، عيسي و موسي از نسل اسحاق و يعقوب هستند و پيامبر اسلام از نسل حضرت ابراهيم هستند ، لذا اين اديان , اديان ابراهيمي ناميده مي شوند .
    وي ، در ادامه خاطر نشان کرد : ما چون با مسيحيت تعامل زيادي داشته ايم , به نقاط مثبتي با آنها رسيده ايم , برخي از مسيحيان مي گويند «قران وحي الهي است و پيامبر اسلام پيامبر حقيقي است» اما برخي از آنها معتقدند پيامبر اسلام پيامبر محلي است , پذيرفتن اينکه پيامبر اسلام پيامبر حقيقي است , گام مثبتي در جهت گفتگوي اديان است .
    دکتر شاکر ، در پايان سخنان خود ، گفت‌ ‏: با مسيحيان در مساله وحي اختلاف داريم ، آنها مي گويند وحي پيامبران آميخته با محيط زمان پيامبران است وکتابهاي مقدس دو گوينده دارد يکي خدا و ديگري اشخاص ، اما ما معتقديم پيامبر صرفا وحي را مي گيرد و به مسلمانان انتقال مي دهد .


    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:6 عصر







    تعامل ميان اديان تنها در بستر شناخت عقلاني و فطري امکان‌پذيراست

    گروه فعاليت‌هاي قرآني: نشست «قرآن و تعامل اديان»، 25مهرماه با حضور دکتر «محمدکاظم شاکر»، مترجم کتاب متون مقدس در بخش پژوهش چهاردهمين نمايشگاه بين المللي قرآن کريم برگزار‌شد.


    به گزارش خبرگزاري قرآني ايران(ايکنا)، در اين نشست دکتر «محمد کاظم شاکر»، با اشاره به آيه «لا اکراه في الدين» تصريح‌کرد: تعامل بين اديان در بستر شناخت و معرفت شکل‌مي‌گيرد و نمي‌توانيم کسي را مجبور کنيم تا به ديني گرايش پيداکند.







     مترجم کتاب متون مقدس:
    در تعامل ميان اديان، ديني موفق‌تر خواهدبود که داراي منطق قويتر و با فطرت انساني مطابق باشد

    وي به نقل از استاد مطهري افزود: استاد مطهري معتقد بود اين آيه انشايي است و نه دستوري و به معناي اين است که اکراه در دين و کسي را به پيروي قلبي از ديني مجبورکردن، شدني نيست.


    دکتر شاکر اظهار‌کرد: در تعامل ميان اديان، ديني موفق‌تر خواهدبود که داراي منطق قويتر و با فطرت انساني مطابق باشد.


    محکمات؛ اساس تعامل بين اديان


    شاکر با بيان اين که اساس تعامل اديان بايد براساس محکمات هردين باشد به سخنان اخير پاپ در اهانت به مسلمانان اشاره و افزود: اظهارات پاپ با تمسک به متشابهات صورت گرفت و عملکرد خلفاي اسلامي را به کل اسلام و پيامبر(ص) نسبت داد.


    اين استاد دانشگاه تصريح‌کرد: ما هم اگر بخواهيم در مورد مسيحيان با تمسک به متشابهات بحث‌کنيم دستمان بازتر است و جنايات کليسا در دوران تفتيش عقايد نمونه آشکار آن محسوب‌مي‌شود.







     دکتر شاکر:
    ما هم اگر بخواهيم در مورد مسيحيان با تمسک به متشابهات بحث‌کنيم دستمان بازتر است و جنايات کليسا در دوران تفتيش عقايد نمونه آشکار آن محسوب‌مي‌شود

    وي افزود: همان طور که ما نبايد جنايات کليسا را به حساب دين مسيح و حضرت عيسي(ع) بگذاريم آن‌ها هم نبايد عملکرد خلفاي عباسي و اموي را به پاي اسلام بنويسند.


    دکتر شاکر گفت: ما مدعي نيستيم که هرچه را که مسلمانان انجام مي‌دهند با عقل و فطرت هماهنگ است، بلکه بعضي از اين مسايل مطابق با اسلام، فطرت و حق نيست.


    آخرالزمان؛ عصر معرفت و دوري ازخرافات


    وي در ادامه افزود: در شرايط درست اديان مي‌توانند تعامل صحيحي با يکديگر داشته‌باشند که تحقق کامل آن در آخرالزمان فراهم مي‌شود و در چنين شرايطي که تعصبات جاهلي از بين مي‌رود ديگر نمي‌شود بسياري از خرافات را به خورد مردم داد.


    مترجم کتاب متون مقدس با بيان اين که متشابهات و محکمات تنها مخصوص قرآن نيست، بلکه احاديث پيامبر(ص) و ائمه و متون مقدس ساير اديان را نيز شامل مي‌شود، تصريح‌کرد: روز‌گاري خواهد رسيد که بايد تنها برپايه محکمات با ديگران سخن گفت و تمسک به متشابهات ارزشي نخواهدداشت و آن دوره (مطابق احاديث امامان معصوم) با قيام امام زمان(ع) ايجادمي‌شود.


    وي، اعتقاد مسيحيان به خدايي حضرت عيسي(ع) را با استناد به واژه‌هايي مانند؛ روح و کلمه در قرآن را نمونه‌اي ديگر از استناد مسيحيان به متشابهات عنوان و اظهارکرد: اگرچه مسيحيان خواستند با تمسک به اين کلمات حضرت عيسي(ع) را خدا معرفي کنند، اما آيات محکم قرآن به صراحت حضرت عيسي(ع) را مخلوق و بنده خدا مي‌داند.







     يک استاد دانشگاه:
    تعامل اديان مي‌تواند در دو ساحت «زندگي مسالمت‌آميز با پيروان ساير اديان» و «گفت و گوي ميان اديان در بحث حقانيت»صورت‌گيرد

    ساحت‌هاي تعامل اديان


    محمد کاظم شاکر افزود: تعامل اديان مي‌تواند در دو ساحت «زندگي مسالمت‌آميز با پيروان ساير اديان» و «گفت و گوي ميان اديان در بحث حقانيت» صورت‌گيرد.


    وي گفت: در ساحت نخست به طور قطع از ديد اسلام زندگي مسالمت‌آميز پيروان ساير اديان در کنار مسلمانان به رسميت شناخته شده‌است و ساحت دوم نيز موضوعي است که بايد با تمسک به محکمات مورد گفت‌وگو قرارگيرد.






















    دکتر شاکر: تعامل با اديان بايد با تمسک به محکمات قرآن انجام شود
     
     






       
    .


    گروه قرآن: عضو هيئت علمي دانشگاه قم با تاکيد بر لزوم انجام تعامل بر پايه محکمات قرآن گفت: استناد به مشابهات در جاهليت که رشد فکري در حدنازل بود انجام مي شد ولي امروز بايد صاحبان فکر ومنطق اين کار بزرگ را انجام دهند.




    به گزارش خبرگزاري شبستان، دکتر محمد کاظم شاکر، عضو هيئت علمي دانشگاه قم، در نشست تخصصي""قرآن و اديان"" با اشاره به آياتي از سوره عنکبوت که مي فرمايد""با اهل کتاب جدال نکنيد مگر از طريق احسن""، گفت: اين آيه ما به جدال احسن با اهل کتاب رهنمون مي کند، حداقل يک بخشي از تعامل با اديان که گفتگو هست را در قالب جدال احسن معرفي مي کند.

    وي با تاکيد بر اينکه اين نحوه جدال با اديان را در زمان خود پيامبراعظم(ص) نيز مشاهده مي کنيم، اظهار داشت: در شان نزول آيه مباهله در سوره آل عمران که گروهي از مسيحيان نجران با پيامبر اکرم(ص)مناظره و مباحث کردند، محور گفتگوها برخي از مطالبي بود که قرآن در ارتباط با حضرت عيسي(ع) آورده و با اعتقادات مسيحيان متفاوت است بنابراين هدفشان اين بود که با تمسک به بعضي از آموزه هاي قرآني و اسلامي که در ارتباط با عيسي(ع) بود،عقايد خود را به نحوي ثابت کنند.

    دکتر شاکر افزود: پيامبر اعظم(ص) با اين افراد وارد بحث شد و آياتي از قرآن که راجع به مخلوق بودن و بندگي حضرت عيسي(ع) بيان شده بود را براي آنان خواندندتا اختلاف نظر بين آنها برطرف شود.

    وي تعامل را متفاوت از تقابل و تمسک به متشابهات دانست و با اشاره به سخنان پاپ بنديکت شانزدهم آن را تمسک به متشابهات دانست و گفت:او به يک عمل و چند آيه قرآن استناد کرد و اسلام را با همين چند آيه معرفي کرد که اين کار براي ما مسلمانان نسبت به ساير اديان راحت تر است.

    اين پژوهشگر قرآني با استناد به تفسير الميزان و سخن علامه طباطبايي مبني بر لزوم انجام تعامل بر پايه محکمات قرآن ابراز داشت: نمي توان عمل خلفا و عمل حاکمان را در يک دوره زماني خاص به حساب دين گذاشت بلکه در بحث تعامل بايد به محکمات و اصول مسلم اديان استناد کرد.

    دکتر شاکر خاطر نشان کرد: استناد به مشابهات در جاهليت که رشد فکري در حدنازل بود انجام مي شد اما اينگونه سخنان در زمان حاضر خريدار ندارد و امروز بايد صاحبان فکر ومنطق اين کار بزرگ را انجام دهند.

    وي با استناد به آيات محکم قرآن ادامه داد: اصل دين مبين اسلام در ميان همه پيامبران مشترک است اما در هر دوران با توجه به شرايط به شکلي خاص مطرح شده است.

    دکتر شاکر با اشاره به روايتي از امام صادق(ع) که فرمودند،""دين حق در زمان قائم (عج) تحقق پيدا مي کند""تاکيدکرد: هر ديني که با فطرت انسانها سازگاري داشته باشد در نهايت پيروز است.

    شايان ذکر است چهاردهمين نمايشگاه بين المللي قرآن کريم 4 تا 28 شهريور ماه مقارن با دوم تا بيست و ششم رمضان در مصلاي امام خميني(ره) ميزبان علاقه مندان به قرآن کريم است.



    محمد کاظم شاکر ::: دوشنبه 13/9/1385::: ساعت 7:4 عصر

    تفسيرى از «روح‏»


    دکتر محمد کاظم شاکر


    استاديار گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه قم


    چکيده


    واژه «روح‏» از واژه‏هاى پر رمز و راز و ابهام‏آميز در حوزه‏هاى دين، فلسفه، عرفان و روان‏شناسى است.اين کلمه با گويشى يکسان در زبان‏هاى عبرى و عربى به کار رفته و در تورات، انجيل و قرآن کريم کاربرد فراوانى يافته است.


    اين مقاله، با ارايه معناى لغوى و اصطلاحى روح در زبان عربى و ضمن اشاره به نمونه‏هايى از کاربرد آن در کتاب مقدس، به بيان مفهوم و مصداق آن در قرآن کريم پرداخته است.


    نويسنده معتقد است که بسيارى از تفاسير قرآن در شرح کاربرد روح دچار پراکندگى آراء شده و به جاى روشنگرى، ابهام‏آفرينى کرده‏اند.در اين ميان علامه‏طباطبايى منسجم‏ترين تفسير را از «روح در قرآن‏» بيان کرده است.اين مفسر بزرگ بر آن است که روح در قرآن به آفريده‏اى آسمانى اطلاق شده که نقش آن حيات آفرينى است; هر جا از حيات و آثار آن نشانى هست، اين نشان ، نشانگر وجود مرتبه‏اى از روح است.روح موجود در فرشتگان، انسانها، حيوانات و نباتات همگى از افاضات روح مطلق است.


    کليد واژه‏ها: 1- انسان شناسى 2- تفسير قرآن 3- روح 4- وحى 5- کتاب مقدس 6- علامه‏طباطبايى.


    1.مقدمه


    از زمانى که خداوند متعال با وحى بر پيامبرانش از دميدن «روح‏» خود در پيکر انسان پرده برداشت، واژه روح به عنوان يکى از واژه‏هاى پر رمز و راز در حوزه انسان‏شناسى مطرح شد.پس از آن فيلسوفان، متکلمان، عارفان و روان‏شناسان در بيان حقيقت آن نظراتى ابراز داشتند.به رغم پاره‏اى اشتراکات در کاربرد اين واژه در اديان و علوم، تفاسير متفاوتى از روح ارايه شده است.


    اين واژه در زبان‏هاى عربى و عبرى با گويشى يکسان به کار رفته است و در آيات تورات، انجيل و قرآن نيز با همين لفظ آمده و منشا تفسيرهاى مختلفى شده است.


    در زبان انگليسى الفاظى چون، Ghost, Spirit و Soul براى روح استفاده مى‏شود که هر يک مفهوم نزديک به ديگرى ولى در عين حال متفاوتى را القا مى‏کند. (1)


    براى جلوگيرى از خلط در مفاهيم، بهتر آن است که مطالعه پديده روح در هر نظام، با تعابير خاص همان نظام فکرى مورد بررسى قرارگيرد.هدف اصلى اين نوشتار، ارايه تصويرى روشن از مفهوم، مصداق و تقسيم‏بندى روح در آينه وحى است.


    واژه روح 21 بار در قرآن کريم آمده است; گاهى به صورت مقيد و مضاف، مانند روح القدس، روح‏الامين، روحى، روحنا و گاهى بدون اضافه و قيد.براى دستيابى به تحليلى متقن از روح در قرآن، لازم است از پيشينه معنايى اين واژه در زبان عربى و عبرى و کتب آسمانى پيشين نيز يارى جوييم.


    2.ريشه و معناى اصلى روح


    2.1.ريشه واژه روح


    حروف اصلى واژه‏هاى روح، روح، ريح، رواح، رياح، ريحان و مانند آن، سه حرف ر - و - ح است.ابن‏فارس (ت‏395ق.) در معجم مقاييس اللغة واژه اصلى اين باب را ريح دانسته که در اصل «روح‏» بوده و «واو» به دليل کسره ما قبل به «ياء» بدل شده است.به نظر ايشان روح از ريح مشتق شده است. (2)


    در روايتى نيز آمده است که: «انما سمى روحا لانه اشتق اسمه من الريح‏» . (3)


    2.2.معناى اصلى روح و سير تحول


    آن در مورد اصل معناى روح و مشتقات آن، نظرهاى مختلفى ابراز شده است.ابن‏فارس مى‏نويسد: «الراء و الواو و الحاء، اصل کبير مطرد يدل على سعة و فسحة و اطراد» (4) يعنى کلماتى که سه حرف اصلى آنها ر - و - ح است داراى يک معناى اصلى هستند و آن معنا، وسعت و انبساط و گستردگى است.لغت‏پژوهان ديگرى چون خليل‏بن‏احمد (ت‏170ق)، از هرى (ت‏400ق)، جوهرى (ت‏425ق) ابن‏دريد (ت‏321ق) صرفا به ذکر معانى و مصاديق اين ماده پرداخته و در مقام تعيين معناى اصلى اين باب نبوده‏اند.


    محقق معاصر، حسن مصطفوى، نويسنده کتاب «التحقيق فى کلمات القرآن الکريم‏» به اظهار نظر در معناى اصلى اين کلمات پرداخته است.وى پس از نقل اقوال لغويون مى‏نويسد: «التحقيق ان الاصل الواحد فى هذه المادة، هو الظهور و جريان امر لطيف‏» (5) يعنى يگانه معناى اصلى اين ماده، جريان امرى لطيف و ظهور آن است.ايشان جريان رحمت، جريان وحى، ظهور مظاهر قدسى، تجلى فيض حق و...را از مصاديق روح مى‏داند.وى فسحت و وسعت را از آثار ظهور و جريان دانسته است.


    اگر بخواهيم يک معناى اصلى براى کلمه روح و ديگر کلمات وابسته به آن بيابيم، به نظر مى‏رسد با توجه به اينکه اصل همه اين کلمات «ريح‏» است و ريح به معناى نسيم هواست، بايد بگوييم قدر مشترک معانى اين کلمه و مشتقات آن «جريان‏» است.روح نيز حاصل يک امرى است که جريان مى‏يابد; گاهى در جريان مادى به کار مى‏رود و گاه در جريان معنوى.با دقت در موارد کاربرد مشتقات اين کلمه، همين معنا مورد تاييد قرار مى‏گيرد. (6)


    شايان ذکر است که «روح‏» مصدر و «روح‏» اسم مصدر است مانند غسل و غسل.پس روح حاصل جريان است.


    3.معناى کاربردى روح در کلام عرب


    لغويون در معناى روح بيشتر به کاربردهاى قرآنى و حديثى توجه داشته‏اند و متاسفانه از متون ادبى قبل از اسلام در اين باره اثر چندانى ديده نمى‏شود.با اين حال آنچه که از کلام عرب بدست مى‏آيد اين است که روح در سه معنا به کار مى‏رود:


    الف) جان يا عامل حيات بدن ب) نفس ج) نفس شايد بتوان گفت که معناى مطابقى روح همان معناى اول است‏يعنى حياتى که در موجودات جان‏دار وجود دارد.فيروزآبادى (ت‏817ق) در تعريف روح مى‏نويسد: «ما به حياة الانفس‏» . (7)


    و ابن‏منظور مى‏نويسد: «هو فى الفارسية «جان‏» (8)


    اما در مورد معناى دوم در کتاب العين آمده است: «الروح: النفس التى يحيى به البدن يقال خرجت روحه، اى نفسه‏» . (9)


    در لسان العرب نيز از قول ابن‏انبارى آمده که: «الروح و النفس واحد غير ان الروح مذکر و النفس مؤنث‏» . (10)


    اما در مورد معناى سوم، ابن‏منظور مى‏نويسد: «الروح فى کلام العرب، النفخ‏» . (11)


    در بيت‏شعرى از ذوالرمة آمده است: فقلت له: ارفعها اليک و احيها بروحک... (12)


    «احيها بروحک‏» يعنى آتش را با دميدن در آن شعله‏ور ساز.


    4.معناشناسى روح در زبان عبرى و کتاب مقدس


    4.1.معناى روح در زبان عبرى و معادل آن در زبان يونانى


    برخى از شارحان تورات گفته‏اند کلمه «روح‏» در عبرى به معناى هواى متحرک است و باد و نفس از موارد کاربرد آن است. (13)


    نيز گفته‏اند: روح در عبرى از فعلى که به معناى تنفس و دميدن است اشتقاق يافته است. گاهى به «وزيدن باد» و گاهى به «باد» ترجمه شده است. (14)


    معادل يونانى واژه روح، نيوما (Pneuma) است که از فعل «نيو» به معناى «نفس کشيدن يا دميدن‏» مشتق شده است. (15)


    4.2.معناى کاربردى روح در کتاب مقدس


    واژه روح نزديک به 400 مورد در عهد قديم آمده و در عهد جديد نيز واژه‏هاى روح، روح‏الله، روح‏الرب، روح‏الاب، روح‏يسوع، روح‏المسيح و روح‏القدس به کار رفته است. (16)


    روح در کتاب مقدس - چه عهد قديم و چه عهد جديد - گاه به عنوان «اساس حيات انسان‏» و گاه «نيروى حيات‏» آمده است; (17) گاه مترادف با «نفس‏» انسان و گاه به عنوان «عامل حيات‏» در جهان و انسان معرفى شده است. (18)


    نويسنده قاموس کتاب مقدس مى‏نويسد: «روح القدس اقنوم سوم از اقانيم ثلاثه الهيه خوانده شده است و آن را روح گويند زيرا که مبدع و مخترع حيات مى‏باشد و مقدس گويند بواسطه اينکه يکى از کارهاى مخصوصه او آنکه قلوب مؤمنين را تقديس فرمايد» . (19)


    شايان ذکر است که روح در کتاب مقدس گاه به معناى حقيقى (نيروى حيات) و گاه به معناى مجازى به کار رفته است، به نظر نويسنده قاموس کتاب مقدس، استعمال روح در معناى مجازى به حدى است که گفته است: «غالبا لفظ روح در کتاب مقدس به طريق مجاز وارد گشته و معناى آن به قراين معلوم مى‏شود» . (20)


    اينک با ذکر چند مورد از تورات و انجيل اين قسمت از بحث را به پايان مى‏بريم:


    الف - «در آغاز که خدا آسمانها و زمين را آفريد، زمين خالى و باير بود و روح خدا روى توده‏هاى تاريک بخار حرکت مى‏کرد» . (21)


    در تفسير اين آيه گفته‏اند: به سبب «روح‏» ، زمين ويران به جهانى با نظم موجود تبديل شد و عامل حفظ و تجديد حيات آن نيز همين روح است. (22)


    ب - «عيسى به نيروى روح به آستان (خداى) جليل باز گشت‏» . (23)


    ج - «روح است که زنده مى‏کند و در جسد فايده‏اى نيست.کلامى را که من به شما مى‏گويم روح و حيات است‏» . (24)


    در اين عبارت انجيل، واژه روح دو بار به کار رفته; بار اول به معناى حقيقى و بار دوم به معناى مجازى است.


    5.وجوه معانى روح در قرآن


    همان طور که قبلا اشاره شد لفظ روح در قرآن کريم 21 بار آمده است.بى‏ترديد، در تمامى اين موارد مصداق واحدى مراد نيست.با توجه به ظاهر و سياق آيات قرآن مى‏توان موارد کاربرد را در چند گروه جاى داد.


    5.1.موجودى مستقل در رديف فرشتگان


    روح در آياتى از قرآن در کنار فرشتگان ذکر شده که به ظاهر نشان دهنده آن است که آفريده‏اى از آفريدگان خدا و غير از فرشتگان است.آيات زير از اين دسته است:


    - «تنزل الملائکة و الروح..» . (25)


    - «تعرج الملائکة و الروح..» . (26)


    - «يوم يقوم الروح و الملائکة صفا..» . (27)


    5.2.جبرئيل


    در آيات زير از جبرئيل با لفظ روح ياد شده است:


    - «نزل به الروح الامين..» . (28)


    - «قل نزله روح القدس..» . (29)


    به شهادت آيه «قل من کان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبک‏» (30) مراد از روح الامين و روح القدس، جبرئيل است.


    5.3.حيات افاضه شده به انسان


    آياتى دلالت داردکه روح مرتبه‏اى از وجود است که در پيکر انسان جريان يافته است.از اين روح، به عنوان روح نفخه‏اى ياد مى‏شود.اين آيات عبارتند از:


    - «...و نفخت فيه من روحى..» . (31)


    - «...و نفخ فيه من روحه..» . (32)


    - «...فنفخنا فيها من روحنا..» . (33)


    اين روح در همه انسانها مشترک است، چه حضرت آدم عليه السلام که از پدر و مادر متولد نشده و چه حضرت عيسى عليه السلام که پدر نداشته است و چه انسانهاى عادى که داراى پدر و مادر هستند.نيز مؤمن و کافر از اين روح بهره يکسان دارند.


    5.4.تاييد کننده پيامبران و مؤمنان


    در آيات زير از روح به عنوان موجودى که در تاييد قلوب پيامبران و اولياء الهى نقش زنى مى‏کند نام برده شده است:


    - «و آتينا عيسى بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس‏» (34)


    - «اذکر نعمتى عليک و على والدتک اذ ايدتک بروح القدس‏» (35)


    - «اولئک کتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه‏» (36)


    شايان ذکر است که اضافه «روح‏» به «القدس‏» ، اضافه موصوف به صفت است.روح القدس در اصل الروح القدس بوده، به معناى روحى که داراى صفت طهارت و قدسيت است.


    5.5.وحى


    در آيات ذيل، روح در مورد وحى بر انبياء به کار رفته است.


    - «و اوحينا اليک روحا من امرنا..» . (37)


    - «يلقى الروح على من يشاء من عباده..» . (38)


    چنانچه روح در اين آيات به معناى وحى باشد، استعمال آن مجازى خواهد بود.


    در اين باره توضيح بيشترى خواهد آمد.


    5.6.حضرت عيسى عليه السلام


    در آيه ذيل، خداوند عيسى عليه السلام را روحى از جانب خود دانسته است:


    - «انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و کلمته القاها الى مريم و روح منه‏» (39)


    5.7.فرستاده پروردگار نزد حضرت مريم عليه السلام


    - «فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا...قال انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما زکيا» (40)


    از تعبير «لاهب‏» استفاده مى‏شود که اين روح صرفا بشارت دهنده نبوده است، بلکه در پديد آمدن عيسى عليه السلام دخالت داشته است. (41)


    شايان ذکر است که آيه «يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربى‏» ممکن است در دسته اول قرار گيرد و ممکن است‏خود وجه ديگرى باشد.


    با توجه به مصاديق مختلفى که براى روح ياد شد اين سئوال وجود دارد که آيا لفظ روح مشترک لفظى است; يا اينکه در پاره‏اى موارد به نحو حقيقى و در پاره‏اى موارد به نحو مجازى به کار رفته است; يا اينکه مشترک معنوى است و در همه موارد به طور حقيقى به کار رفته است؟ در ادامه مباحث‏به دنبال جواب اين سئوال هستيم.


    6.نگاهى به معناى روح در تفاسير


    تفاسير در ارايه تفسير از روح عمدتا از سه مشکل دارند; 1- تشتت آراء 2- عدم انتخاب راى 3- عدم استدلال بر راى انتخابى.


    6.1.پراکندگى آراء و عدم انسجام در تحليل


    صرف نظر از اشتراک نظر مفسران در پاره‏اى موارد مثل روح الامين در مورد جبرئيل يا آيه «نفخت فيه من روحى‏» در مورد انسان، در ساير موارد دچار پراکندگى آراء هستند.به طور مثال در مورد «روح‏» در آيات سوره اسراء، قدر، نبا و معارج تفسيرهاى زير ارايه شده است:


    1- وحى، 2- قرآن، 3- جبرئيل، 4- عيسى، 5- مخلوقى بزرگتر از فرشتگان، 6- مخلوقى شبيه انسان، 7- فرشته‏اى بزرگ (با اوصافى عجيب و غريب)، 8- فرشتگان محافظ، 9- فرشته موکل ارواح، 10- فرشته‏اى که ارواح را به اجسام وارد مى‏کند، 11- ارواح بنى آدم، 12- ارواح مؤمنان، 13- بنى آدم، 14- نفس انسان، 15- فرشتگان بزرگ. (42)


    مستند اکثر اين اقوال تفسيرى، قول تابعين و تنى چند از صحابه است و به پيامبر صلى الله عليه وآله يا معصوم نمى‏رسد.اغلب مفسران تنها به نقل اين آراء متشتت و متضاد پرداخته‏اند و نتوانسته‏اند تفسيرى از روح ارايه دهند که با تمام موارد کاربرد اين واژه در قرآن سازگار باشد.برخى حتى در موارد مشابه، تفاسير متفاوتى ارايه داده‏اند.به طور مثال، زمخشرى در آيه «تعرج الملائکه و الروح فى يوم...» روح را جبرئيل و در «يوم يقوم الروح و الملائکه‏» به مخلوقى عظيم‏تر از فرشتگان تفسير کرده است. (43)


    6.2.عدم انتخاب راى مفسران


    در بسيارى از موارد به بيان آراء مختلف و گاه متضاد بسنده کرده، رايى را بر نگزيده‏اند. (44)


    6.3.عدم استدلال بر راى انتخابى


    مفسران در پاره‏اى از موارد که از ميان آراء ارايه شده، رايى را انتخاب کرده‏اند، انتخابشان را مستند به دليلى قانع کننده نکرده‏اند، به طور مثال، طبرى در ذيل آيه 87 بقره، پس از نقل سه قول، قول اول (تفسير روح القدس به جبرئيل) را اولى به صواب مى‏داند در حالى که طبق بيان خودش، اين قول متکى به راى سدى، ضحاک و قتاده است که از تابعانند و قول تابعان، بويژه در موارد اختلافى، اعتبار ندارد.


    برخى ديگر از مفسران، «روح‏» را در آيه «ينزل الملائکة بالروح...» و نيز آيه «تنزل الملائکة و الروح...» به جبرئيل تفسير کرده، دليل آن را توصيف جبرئيل به روح الامين در آيه «نزل به الروح الامين...» دانسته‏اند. (45)


    اين دليل در غايت ضعف است، زيرا به صرف اينکه جبرئيل در پاره‏اى موارد به عنوان روح‏الامين يا روح القدس معرفى شده، نمى‏توان گفت که در همه موارد مراد از روح، جبرئيل است! چرا که در اين صورت بايد قايل شويم که جبرئيل با عيسى عليه السلام يک فرد است، زيرا خداوند در آيه «...و کلمته القاها الى مريم و روح منه‏» عيسى عليه السلام را روح ناميده است.


    7.استوارترين نظريه در تفسير «روح‏»


    به نظر نگارنده، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى در تفسير الميزان، استوارترين و منسجم‏ترين نظريه را در مورد روح ارايه کرده‏اند که خلاصه آن را در پى مى‏آوريم:


    7.1.معناى روح


    علامه مى‏نويسد: مردم چه در گذشته و چه در حال، با همه اختلاف شديدى که در باره حقيقت روح دارند، در اين معنا هيچ اختلافى ندارند که از کلمه روح يک معنا مى‏فهمند و آن عبارت است از چيزى که مايه حيات است; حياتى که عامل شعور و اراده است.و در قرآن نيز همين معنا مراد است. (46)


    روح از نظر ايشان «کلمه حيات است که خداوند به اشياء القا مى‏کند و آنها را با مشيت‏خود زنده مى‏سازد» . (47)


    7.2.حقيقت روح


    علامه مى‏نويسد: «آنچه از کلام خداوند بدست مى‏آيد اين است که روح مخلوقى از مخلوقات خداوند است و حقيقت واحدى است که داراى مراتب و درجات مختلف است; درجه‏اى از آن در حيوان و انسان‏هاى غير مؤمن است، درجه‏اى از آن در انسان‏هاى مؤمن است، درجه‏اى از آن روحى است که با آن، انبيا و رسولان تاييد مى‏شوند» . (48)


    7.3.مصاديق روح در قرآن و ارتباط بين آنها


    نبايد پنداشت که چون روح حقيقت واحد است پس مصداق واحد دارد، بلکه روح مانند «نور» حقيقت واحد داراى مراتب است، لذا مى‏تواند در عين وحدت، مصداق‏هاى مختلف داشته باشد.علامه طباطبايى ضمن اذعان به اينکه روح در قرآن در موارد مختلف و مصاديق متفاوت به کار رفته و همه جا به يک معنا نيست، (49) معتقد است در همه موارد به معناى حقيقى به کار رفته است.از کلام ايشان استفاده مى‏شود که به طور کلى دو نوع مصداق براى روح قايل است; روح مطلق و روح مقيد.روح مقيد نيز داراى مصاديقى است مانند روح انسان، روح فرشته و...


    توضيح آنکه، آيات روح را مى‏توان به دو دسته تقسيم کرد; يکى آياتى که روح در آنها به طور مطلق آمده است مانند «يوم يقوم الروح و الملائکة‏» ، «تنزل الملائکة و الروح‏» و «تعرج الملائکة و الروح...» و ديگرى آياتى که در آنها روح به صورت مقيد و مضاف آمده است مانند «روح الامين‏» ، «روح القدس‏» ، «روحى‏» ، «روحنا» ، «روح منه‏» ايشان در مورد آيات دسته اول مى‏فرمايد: «از اين آيات اجمالا فهيمده مى‏شود که روح موجودى مستقل، داراى حيات و علم و قدرت است و از نوع صفات و احوال قائم به اشياء نيست‏» . (50)


    اين روح غير از ملائکه است. (51) و اما در مورد دسته دوم بايد گفت که در آن موارد، مرتبه‏اى از روح در انسان يا فرشته بوجود مى‏آيد که آن نيز حقيقتى است وجودى و منشا آثار، اما بايد توجه داشت که مطلق غير از مقيد است. (52)


    علامه نسبت‏بين روح مقيد و روح مطلق را نسبت «افاضه به مفيض‏» و سايه به صاحب سايه مى‏داند. (53) ايشان تصريح مى‏کنند که روح موجود در نباتات، روح دميده شده در انسان، روح تاييد کننده مؤمن، روح تاييد کننده پيامبران، روح متعلق به فرشتگان همگى از افاضه‏هاى روح مطلق است. (54)


    بايد توجه داشت که هر مرتبه‏اى از روح داراى آثارى متفاوت با مرتبه ديگر است، علامه در تفسير آيه «و ايدهم بروح منه‏» مى‏نويسد: «ظاهر آيه اين معنا را افاده مى‏کند که در مؤمنين به غير از روح بشريت که در مؤمن و کافر هست، روحى ديگر وجود دارد که از آن حياتى ديگر ناشى مى‏شود و قدرتى و شعورى جديد مى‏آورد و به همين معناست که آيه «او من کان ميتا فاحييناه..» . (55) و نيز آيه «من عمل صالحا...فلنحيينه حيوة طيبة‏» (56) به آن اشاره دارد» . (57)


    شايان ذکر است که در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است که: «ان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها; روح مؤمن به روح خدا پيوسته‏تر است از پيوستگى پرتو آفتاب به خورشيد» . (58)


    روح الهى مى‏تواند چنان در انسان تجلى يابد که او با دم خود مرده‏اى را زنده کند و هيکل گلين پرنده‏اى را به پرنده واقعى تبديل کند.در ميان پيامبران الهى، عيسى عليه السلام ارتباط خاصى با روح مطلق داشته است.علامه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد: «تاييد به روح القدس اختصاص به عيسى بن مريم عليه السلام ندارد، بلکه بين همه رسولان مشترک است و ليکن در خصوص عيسى عليه السلام به نحوى خاص است، چون تمامى آيات بينات آنجناب از قبيل زنده کردن مرده با دميدن، مرغ آفريدن، بهبودى دادن به پيسى و کورى و از غيب خبر دادن، امورى بوده که متکى بر حيات و ترشحى از روح است‏» (59) و «ظاهرا همين تاييد به روح القدس بوده که مسيح را براى سخن گفتن با مردم در گهواره آماده ساخته است‏» . (60)


    7.4.ارتباط روح با جبرئيل و وحى


    علامه طباطبايى کاربرد روح در آياتى مانند «اوحينا اليک روحا من امرنا» ، «ينزل الملائکة بالروح‏» و «يلقى الروح على من يشاء من عباده‏» را مجازى نمى‏داند. ايشان در ذيل آيه 2 سوره نحل مى‏نويسد: «کسانى که گفته‏اند روح در آيه به معناى وحى است‏يا به معناى قرآن است و يا به معناى نبوت است، از نظر نتيجه، خالى از وجه نيست، يعنى نتيجه نزول ملائکه و القاى روح در پيامبر، وحى و نبوت است، اما اگر مرادش اين است که وحى و نبوت به اشتراک لفظى يا به مجاز، «روح‏» ناميده شده (با اين توجيه که وحى و قرآن دلها را زنده مى‏کند همان طور که حيات بدنها به روح است) اين نظر صحيح نيست، براى اينکه ما مکرر گفته‏ايم طريق تشخيص مصاديق کلمات قرآنى، رجوع به ساير موارد قرآن است، مواردى که صلاحيت تفسير دارند، نه رجوع به عرف و آنچه عرف مصاديق الفاظ مى‏داند» . (61)


    از نظر ايشان القاى روح به پيامبران به معناى ايجاد نحوه‏اى از وجود متعالى است، به عبارت ديگر، در جريان القاى روح، روح پيامبر با درجه‏اى اعلى از روح الهى اتحاد پيدا مى‏کند.اين اتحاد با روح قدسى است که زمينه تعليم وحى را فراهم مى‏کند.در اين باره مى‏فرمايد: «خداوند فرشتگان را نازل مى‏کند تا روح را بر قلب پيامبر صلى الله عليه وآله القا کند تا بدين وسيله معارف الهى بر او افاضه شود» . (62) اما اينکه خداوند در آيه 52 شورى القاى روح را «ايحاء روح‏» ناميده (اوحينا اليک روحا...) دليلش اين است که روح کلمه حيات است، پس بر اين مبنا مى‏توان القاى کلمه حيات به قلب پيامبر صلى الله عليه وآله را وحى آن به پيامبر ناميد. (63)


    از کلام علامه استفاده مى‏شود که ايشان فرايند نزول فرشتگان و القاى روح را اين گونه تفسير مى‏کنند که فرشتگان نيز صاحب روح هستند. (64) آنها نازل مى‏شوند تا با روح قدسى خود، در جان پيامبر حياتى ديگر ايجاد کنند تا مستعد پذيرش معارف الهى شود. (65) وجه تسميه جبرئيل به روح نيز به اين است که او حامل روح الهى است. جبرئيل روح القدس را بر قلب پيامبر نازل مى‏کند و اين روح نازل شده حامل قرآن است. (66)


    توضيح اينکه علامه معتقدند يکى از موارد افاضه روح مطلق، روحى است که در فرشتگان است.فرشتگان نيز همانند انسان مورد افاضه روح هستند.علت آنکه از اين افاضه به نفخ روح تعبير نشده، آن است که آنها با همه اختلافى که در قرب و بعد از پروردگار دارند، روح محضند و از کدورتهاى عالم ماده منزه هستند. (67)


    7.5.تقسيم‏بندى موارد روح در قرآن


    از مجموع مباحثى که علامه در ذيل آيات مربوط به روح دارند مى‏توان استفاده کرد که مراد از روح در آيات قرآن، يکى از موارد زير است:


    1) روح مطلق که مبدء حيات است.روح در آيات سوره‏هاى قدر، معارج و نبا از اين قبيل است.


    2) روح مقيد که در واقع مرتبه‏اى نازل شده از روح مطلق است که در موجودات اعم از نباتات، حيوانات، انسان‏ها و فرشتگان ظهور و بروز مى‏يابد و مراتب هر يک با ديگرى فرق دارد، حتى در انسان‏ها با مراتب مختلف تجلى مى‏يابد.روح در اکثر آيات ناظر به اين مورد است.


    3) مطلق روح که امرى کلى است و منطبق بر هر دو نوع مصداق است.به نظر ايشان مراد از روح در آيه «يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربى‏» (68) ، نه روح مطلق و نه روح مقيد است و مصداق خاصى را در نظر ندارد، بلکه سؤال از حقيقت روح است که اين حقيقت در همه مصاديق وجود دارد.ايشان مى‏فرمايد: «ان السؤال انما عن حقيقة مطلق الروح الوارد فى کلامه سبحانه، و ان الجواب مشتمل على بيان حقيقة الروح و انه من سنخ الامر» (69)


    8.نتيجه


    با توجه به آنچه ياد شد، بر نکات ذيل به عنوان بخشى از نتايج اين بحث تاکيد مى‏کنيم.


    الف - هم در قرآن و هم در تورات و انجيل از روح به عنوان موجودى که منشا حيات است نام برده شده است.حياتى که ابتدايى‏ترين مرحله آن در گياهان و حيوانات و بالاترين و پاکيزه‏ترين مرتبه آن در فرشتگان و بويژه فرشته وحى است تا جايى که «روح القدس‏» نام گرفته است.


    ب - انسان از نظر حيات و آثار آن که شعور و قدرت است موجودى داراى مراتب است و با ايمان و عمل صالح مى‏تواند در