ليله قدر جهان ، بهانه آفرينش ، نور ديده پيامبر (ص) سلام
حال و روزگار در عرش برين چگونه است بانوي دو عالم ؟
اگر از احوالات ما ...
نه شما که خود مي دانيد پس چرا جويا شويد ؟
خواستم هديه اي نوشته و براي روز مادر تهيه و تقديمتان کنم اما مقام شما چنان رفيع است که دست چون من بدان نرسد .
هرگاه که دست به قلم مي برم تا جمله اي کوتاه در وصف شما بنويسم ، قلم از حرکت باز مي ايستد ، گويا اذن نوشتن ندارد . ابتدا مي انديشيدم که تنها من اينگونه ام اما ديدم همه در وادي حيرت نوشتن از گرانبهايي چون تو ، در مانده اند و تو گويا از افقهاي برترين قرب با جامي از شراب طهور ، قدم قلمهاي نواميدان را بدرقه ميکني ....
مي داني که نمي توانم ذره اي از تو بنگارم ...
و مي داني که من آن نيستم که 18 سال زندگي بي نهايتت را در بند کلمات کشم و زنجير واژه بر پاي مفاهيم بي انتهاي زندگاني و عبوديتت نهم و کيست که بتواند شرح عشق و عبوديتت را بي کم و کاست بر دايره فهممان ريزد؟
و کيست که بتواند زيباترين مقوله هستي را در خانه علي (ع) معنا کند ؟
و تو را اي تسنيم حيات و اي سلسبيل عبوديت و اي کوثر عشق ، بر قلبهاي تشنه و ترک خورده ما جاري سازد ؟
تو را از تو خواستن ، زيرکانه ترين هديه اي است که ميتوان در زر ورق ناتواني پيچيد و در شيشه صداقت نهاد و در تسنيم و سلسبيل و کوثر انداخت و اميد اشت که بدستان بخشنده تان برسد تا بقدر وسعمان ، مرحمتي نماييد ...
و ره توشه اي ... تا به غير نيازمان نرود .
مرا در اين برهوت گناه و خستگي ، تنها و بي کس رها ننما و دستم را بگير
و هديه روز مادر را در گوشه اي آهسته و تنها باز کن تا کسي جز خودت شرم بي بضاعتيم را نبيند .
سلام مرا به رسول خدا و اميرمومنان و نور ديدگانتان برسانيد
والسلام
همه جا صداي نفس هاي پاکش را مي شنوم ...
چند روزي را که کمتر از صد بود ، به دويدن و نفس نهادن گذاشت ...
يکي براي ديگري نوشت که صداي نفس هاي او را پشت در شنيدم و چنان با لگد ...
شرم برآنان باد ، آيا اين صداي نفس هاي پاره تن نبي (ص) نبود ؟
آمده بودند تا امامش را ببرند و او در را بست و بر پشت آن ايستاد ...
با فرزندي که در شکم داشت ...
و مي دانست که در با ديوار فاصله اي ندارد ...
و ديد که امام را مي برند دويد در کوچه هاي مدينه به دنبال امام ونفس نفس مي زد تا دست به ياري او دراز کند ...
غربت را نفس نفس مي زد ...
عشق را نفس نفس نوشيد ...
درد را نفس نفس مي خورد ...
و حق را نفس نفس مي گفت ...
و روز هاي غربت دوري از پدر و مظلوميت همسر را نفس نفس مي شمرد ...
تزوير و مردم فريبي را در عيادتهايشان نفس نفس صبوري کرد ...
ذخاير امامت را نفس نفس بوييد
و...
وداع نمود
و هنوز صداي نفسهايش را هر کجا بروي مي شنوي
هر کجا ظلمي است ...
هر کجا طغيان ...
و هر کجا که اشک در آمد
بخاطر نبود باران
باران عدالت آخرين ذخيره خداوند ...
آنجا را خوب گوش کن ...
آن صداي آشناي تاريخ را ...
آنجا هم خواهي شنيد
نفس نفس انتظار ...
نشريه افق بنياد فرهنگي -اجتماعي – خبري ، ارگان انجمن کليميان تهران نوامبر 2007 ميلادي در صفحه 43 مطلبي در خور توجه و بسيار جالب از زيگموند فرويد نقل ميکند 1:
" آنا فرويد آخرين فرزند زيگموند فرويد است ..... اگر چه حتي در خانواده روشنفکري مانند فرويد دختر بودن مزيتي محسوب نمي شود زيرا پدرش تولد اورا به جاي اشتياق با نامه به دوستش اطلاع ميدهد و ميگويد اگر نوزاد پسر بود خبر تولدش را با تلگراف اطلاع ميدادم ."
يعني چون دختر است با نامه اطلاع ميدهم نه با تلگراف تا خبر ديرتر برسد .
دقت کنيد که در يک خانواده يهودي روشنفکر و تحصيلکرده که پدر پايه گذار علم روانشناسي نيز هست ، چقدر زن مورد اکرام و عزت واقع مي شود !!! حتي از بدو تولد .
حقيقتا چه حس بدي به يک خانم منتقل مي شود زماني که بفهمد پدر روشنفکرش حتي در حد تفاوت زماني رسيدن نامه و تلگراف برايش مهم بوده که از تولد دخترش ابراز ناخوشايندي کند ...
اين ها نکات جالبي هستند براي بيان نقطه نظرات قلبي و دروني کساني که از شخصيت هاي بنام علمي و روشنفکري غرب و بويژه يهود بشمار ميروند .
مطمئنا کنکاش در آرا و بيانات ديگر روشنفکران غرب و اطلاع از برخوردها و سخنان رسمي و يا غير رسمي و دوستانه يا.... عمق ديدگاه حقيقي آنان را نسبت به زن و شخصيت او به خوبي به تصوير مي کشد و پرده از عوام فريبي آنان بر مي دارد .
بيچاره .... آنا فرويد.
_____________________________________________________________
1 – زيگموند فرويد پايه گذار علم روانشناسي نوين و از موسسان و اعضاي هيئت علمي دانشگاه عبري اورشليم بود ؛ نظريات روانکاوانه وي مشهور است ، او نگاه متعادلي نسبت به زن نداشت .
چگونه مي يابي ايمان زن را انگاه که در بيابان طف به تبعيت از امام خويش رحل اقامت مي افکند ...
چگونه مي يابي استواري او را آنگاه که عزيز بر عزيز کشته بر کشته پاره پاره مي بيند ...
چگونه مي يابي زني دردمند را که کودک شير خوار تشنه اش را سيراب از خون خويش ميبيند و در عاطفه مند ترين لحظات زندگيش ميان ايمان و عاطفه مادري را جمع ميبندد ...
چگونه مي يابي اطمينان و وقار زنان و کودکاني را که آزرده و خسته و بي کس و ياور ، چشم بر چشم عزيزاني دوخته اند که بر سر نيزه هايند و ...
چگونه مي يابي اوج ايمان وعمق درک از اوضاع زمانه را در پيشگاه گروهي که رسالت اسارت را به امانت بر پشت شتران بي جهاز پاس مي دارند ...
چگونه مي يابي عزتي را که در ميانه زنجير، طغيان و گردنکشي و ستم اهل فسق را در هم شکست ...
چگونه مي يابي سخنان زينب (س) را در کوفه و شام که صداي دف و هلهله شادي را به اشک هاي بي پايان بر شهداي کربلا بدل نمود ...
چگونه مي يابي ظلم را و شمشير هاي سيراب از خون پاکترين انسانها را که در مصاف اسراي کربلا خسته و شکسته و نااميد به سوي فاسقان فريبکار بازگشته ونقابهاي سالها فريب و تزوير را پاره پاره نمود ...
چگونه مي يابي صبر را که در طواف زينب (س) به زانو نشسته است ونزديک است طاقت از کف بنهد...
بايد نگاه زينب (س) را داشته باشي تا از پس واقعه اي پر بلا جز زيبايي نبيني ، آنگاه که فرمود :
ما رايت الا جميلا
آنان يادگاران عشق ، امانتداران پاکترين خونها ،
شاهدان عاشقانه ترين صحنه هستي ، پيام
آوران حريت ،رسولان پيروزي خون
برشمشيرو برکنندگان شجره خبيثه اند
آنان ... سفيران ... حسينند.
امروزه اينترنت امکاني رو براي همه فراهم کرده تا بدون اينکه ديده و شناخته بشن و حتي بدون اينکه جنسيت اشخاص مشخص باشه بتونن از طريق نت با هم تبادل اطلاعات کنن . اين مساله محاسن و معايب زيادي داره که پرداختن به همه اونها ضرورت چنداني نداره ؛ اما اون چيزي که خيلي مهمه و اساسا در کانون ها و تالارهاي گفتمان اينترنتي ، چت ها و چت روم ها و وبلاگ ها و کامنت ها به وفور ديده مي شه ظرفيت مختلف اشخاص براي استفاده از اين امکان استثنائيه .
اگر کسي با شما به لحاظ عقيدتي مخالف باشه و بعد بخواهيد او رو از مخالفت خودتون آگاه کنيد - اونهم با توجه به ويژگي هايي که ذکر شد – به نظر مي رسه بايد از ظرفيت شخصيتي و اعتقادي بالايي برخوردار باشين تا هم مخالفتتون رو ابراز کنيد و هم به طرف مقابل توهين نکنيد و حرف نادرست هم نزنيد .
همه مي دونيم که خيلي ها اينطوري نيستن و خيلي چيزا در پيام هاي اينترنتي ميگن که هرگز در برخوردهاي مستقيم و رو در رو حاضر نيستن يک صدم اون رو بگن .
معمولا اين ويژگي که من اسمش رو اختفاي اينترنتي ميذارم مشکلات عديده اي بهمراه داره . آسيبهايي که از قبل اين ويژگي و اين پيام ها پيش مياد براي آقايون و خانم ها هردو هست اما براي خانمها بسيار مشکل ساز تره .
ممکنه شما يک کاربر حقيقي باشيد که از امکانات اينترنتي به بهترين وجهش استفاده کنيد ، اما کاربرهاي بي هدف نت بخوان با پيام ها و کامنت هاي مختلف وقت گذراني کنند يا به شما آسيب برسونن .
هر چند که در مواجهه با انتقادها ومخالفت ها هميشه – و بويژه در دنياي مجازي – بايد ظرفيت بالايي داشت ، اما ابراز مخالفت هاي غير مرتبط ، توهين آميز و گستاخانه از سوي کاربران بي هدف و بي شهامتي که خود رو در پس پرده صفر و يک ها پنهان مي کنند براي زنان و دختران مشکلات بسياري ببار مياورد .
خصوصي کردن کامنتها در وبلاگها يکي از راه هاي مقابله با اين آسيب اينترنتي است .
يکي ديگه از راههاي تامين امنيت بيشتر براي خانمها ، چت کردن با کاربراني است که قبلا به نوعي با آتها و عقايدشان آشنايي پيدا کرده اند و يا از وبلاگ و سايت آنها بازديد کرده و تقريبا شناختي نسبي از آنها دارند و لذا از همين طريق مي تونن بحث هدفمندي را در جهت ارائه نظرات و ديدگاه هاي مشترک آغاز کنن و به اين ترتيب هم هدف از بحث و گفتگوي اينترنتي تامين مي شه و هم امنيت بيشتري متوجه زنان در اين عرصه خواهد بود .
امروز جمعه است و هميشه جمعه ها بهانه خوبيه براي گفتن و نوشتن در باره امام زمان (ع ) و خودمون و نوع نگاه ما به ايشون و يا نوع نگاهي که تصور مي کنيم اون حضرت (ع) به ما دارن .
ديشب توي وبلاگ يکي از دوستان مطلب جالبي خوندم . ايشون نوشته بودن " من وقتي صلوات مي فرستم وعجل فرجهم آخرش رو حذف مي کنم ... چون اگه آقا ظهور کنن گردن خيليها رو ميزنن و توي همين پارسي بلاگ خودمون حمام خون راه ميافته ...)
البته بدم نيست که نگاه آدم هميشه نسبت به اعمالش يک نگاه بدهکارانه باشه و هميشه کفه اعمال مثبتش رو کم و سبک بدونه ، اما اين کار نبايد تا جايي پيش بره که از اينور بوم بيافته و نگاه کاملا نااميدانه داشته باشه .
اين مساله دو پيامد نامطلوب داره :
يکي اينکه دست انسان رو در انجام گناه باز تر مي کنه يعني با اين نگاه که" من عمل حسنه اي در پروندم ندارم که باعث نجاتم بشه و يکسره گناه و خبطه پس بقيه گناهانم روش " لذا براحتي انسان تن به گناهان ريز و درشت ميده .حال استغفار رو از خودش سلب ميکنه و ميزان مقاومت در برابر گناهان رو در وجودش کاهش ميده .
دوم اينکه چشم اندازي منفي ، خونين و بي رحم و پر از قساوت نسبت به امام رئوفي بدست ميده که همواره بدنبال اصلاح امور مسلمانان هستند و منتظر تحول و اصلاح در وجود تک به تک ما .
بد نيست بدونيم به خاک و خون کشاندن جهان و اهل آن و بي رحمي در برخورد با خلق خدا و تمامي ملل و مذاهب از سوي امام عصر ( ارواحنا فداه ) و شمشيري که همواره طالب خون تمامي مردم جهانه ، يکي از برنامه هاي صهيونيستها براي مقابله جهاني با امام عصر (عج) هست که حتي فيلمهايي هم در راستاي اين هدف ساخته اند .
شمشير امام زمان (عج) تشنه خون جباران و گردنکشانيه که نسلها را برباد ميدن و تمامي انسانهاي آزاد دنيا – از هر قوم و نژاد و آييني - را به استضعاف مي کشونن ، مي کشند و استکبار مي ورزن .
درسته که ما مسلماناني پر شور و عاشق و سر از پا نشناخته امام عصرمان ممکنه نباشيم اما محب ايشون که هستيم و اميد داریم این محبت ، ما را روز به روز به آن حضرت (عج) نزدیک تر کنه و موجبات یاری ایشون در وجودمون با انجام اعمال صالح فراهم تر از پیش بشه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
... تصميم گرفتم به احترام ماه مبارک ، فقط اين يک ماه رو چادر سر کنم ... واي خدايا .. يه بيست روزي جوون کندم و چادره رو تحمل کردم .... ديگه داشتم مي مردم ، تنفر و انزجار از چادر داشت خفم مي کرد ... نمي تونستم تحمل کنم ... چادر سياه بلند مسخره ... خلاصه هر جوري بود تا شب هاي قدر طاقت آوردم ، شب بيست و سوم رو رفتم بهشت زهرا (س) ( اينجا رو ديگه مهسا نگفت چي گفته و چي خواسته وچي شد ؟ لابد گفتن نگه !!!!) فردا صبح نمي دونم چه اتفاقي افتاده بود که حس مي کردم هيچ چيزي توي اين دنيا رو عاشقانه تر از چادرم دوست ندارم ... کي باورش ميشه ؟ من ... که توي خانواده اي بزرگ شده بودم که حجاب از بيخ و بن و اساس هيچگونه مفهومي براشون نداشت ، مهسا عاشق چادرش باشه و حتي يک تار موهاش از چادرش بيرون نياد ... مهساي بلوز شلواري بد حجاب ، حالا چادري و محجبه شده ... خدايا کجا داري مي بريم !!!!!
اما يه چيزي هنوز پا بر جا بود و اون تصميم من براي تغيير مذهب بود ... خب درست بود که از شهدا ديگه متنفر نبودم و چادري هم شده بودم ، اينها دست خودم نبود ، تحولاتي بود که در دلم بوقوع پيوسته بود ولي جواب سوالام چي ميشدن ؟ سوالات اساسي در باره اسلام ؟؟؟؟؟؟
دوباره رفتم سراغ شهيد گمنامم و بهش گفتم دارم ميرم تغيير مذهب بدم و مقصر خود شما هستي . من جواب سوالام رو نگرفتم و هنوزم نمي فهمم که چرا اسلام بهترين دينه ؟ به نظر من که نيست ... بعدم رفتم خونه ... اون شب توي خواب خدا بهم نشون داد که اسلام چرا بهترين دينه ... من در برداشت هام اشتباه مي کردم ... خدا اسلام رو همونطور که زيباست و کامل به من نشون داد ...
تو دلم گفتم
کوي جانان را که صد کوه و بيابان در ره است
رفتم از راه دل و ديدم که ره يک گام بود
مهسا ادامه داد که الان فقط يه سوال برام باقي مونده : چي شد که خدا منو از اونجا به اينجا رسوند؟ مگه من براي شهدا يا اصلا براي خدا چقدر ارزش دارم ؟ واقعا خدا اينقدر ناز بنده هاشو ميخره و خاطرشونو ميخواد؟!!!!!!!!!
حتما ميخواد ديگه.مهسا گفت که الان داره به شکلي اساسي درباره جواب سوالاش تحقيق مي کنه و با قران ( که براي اولين باره در عمرش مي خونه ) شروع کرده.
قبلا وقتي از آدماي نظر کرده صحبت مي شد مي گفتن گشتيم نبود ، نگرد نيست ، اما الان ... مهسا ...هست .
آشنايي من با مهسا و شنيدن جريان تحولش يکي از بهترين خاطراتي بود که توي ماه مبارک داشتم ، خواستم بعد مدتي غيبت با شيرين ترينشون بروز بشم . خدايا
حول حالنا الي احسن الحال
سلام . يکي از کساني که اين اواخر باهاش آشناشدم ، مهساست .
اولش با يکي از دوستام اشتباه گرفتمش و يه سلام عليک گرم باهاش کردم ، اونم فهميد که اشتباهي گرفتم خنديد و اشتباهم رو اصلاح کرد و همين شد باب آشناييمون ، به همين سادگي !
يه کمي از خودش گفت ، اون دوست داشت بگه ، منم دوست داشتم بشنوم انگار سالهاست با هم دوستيم ، خيلي خودموني ، خيلي راحت ، بدون تکلف ...
اون مي گفت : فکر کنم بدحجاب تر از من تو ايران نبوده ...با بلوز شلوار بيرون مي رفتم ...اصلا مي دوني حجاب براي من هيچ گونه مفهومي نداشت ...سوالاي اساسي عقيدتي داشتم که هيچ جا جواباشونو نمي گرفتم ... تصميم جدي گرفته بودم شهريور امسال تغيير مذهب بدم و مسيحي بشم و بعدم برم مقيم يه کشور ديگه بشم ... اين ميون از شهدا که متنفر بودم ، مي گفتم هرچي بلا سر ما اومده اونا باعثش هستن ( چون انقلاب و جنگ رو با خونشون حمايت کردن ) ... راستي کنکورم داده بودم و منتظر نتايجش بودم .
يه روز رفته بودم بهشت زهرا (س) سر مزار پدر بزرگم ، موقع برگشت راه رو گم کردم و از اين قطعه به اون قطعه سر از قطعه شهدا در آوردم ... خسته و کلافه نمي دونم چي شد فقط وقتي به خودم اومدم که ديدم سر مزار يه شهيد گمنام نشستم و دارم زار زار گريه مي کنم ... اونقدر گريه ام شديد بود که مردمي که از اون اطراف رد مي شدن فکر کردن من با اين شهيد نسبتي دارم و حالا مزارش رو پيدا کردم ...
باهاش ( با همون شهيد گمنام ) حرف زدم ... گفتم ببين اگه من امسال رشته اي که ميخوام توي تهران قبول بشم قول ميدم هر ماه سر مزارت بيام ...
چند وقت بعد نتايج کنکور اعلام شد و من در رشته دلخواهم در تهران قبول شدم . به قولم عمل کردم هر ماه سر مزار شهيد گمنام ميرفتم ... تا ماه مبارک از راه رسيد ...
ديشب چه خبر بود !.....
هميشه پاي عاشق و معشوق که وسط مياد، پاي جذبه هاي عاشقانه که به ميون مياد يه عده خاصي پا بر جا هستن ... اين حرفها براي يه عده خاص معني داره ...ولي ...
ولي اين شبها با هميشه فرق داره ...
همه فرق کردن ...همه شدن عاشق يه معشوق ...
همه کساني که هميشه بي اعتنا بودن ، يا براي سلام کردن به خدا دنبال يه بهانه مي گشتن ...يا شايدم خجالت مي کشيدن يا...
همه ديشب تا صبح جمع شده بودن و بدون تعارف سراشونو روي زانوهاشون گذاشته بودن و قران رو روي سراشون و همه با هم اشک مي ريختن ، هيچ کس ديگه دنبال بهانه نبود... هيچ کس خجالت نمي کشيد ...هيچ کس احساس دوري و بي اعتنايي نمي کرد .
همه يه وجه مشترک داشتن ...همه ، همه چيز رو از يک نفر مي خواستن ...
همه کساني که تا سحر مي خوابيدن تا سحر گريه کردن
همه کساني که يک سال گريه هاشونو نگه داشته بودن ، ديشب آزادش کردن
همه ديشب اوني شده بودن که خدا مي خواست
همه ديشب منظر ملائک بودن
همه ديشب اونقدر تنگاتنگ هم نشسته بودن که وقتي ملائک مي خواستن از وسطشون عبور کنن بالهاشون به مردم گير مي کرد و تکه هايي از بال ملائک رو لباس بعضي ها جا موند...
همه ديشب دامن چهارده معصوم هستي رو گرفته بودن
همه ديشب تا سحر با خدا از نزديک حرف زدن ، نزديک تر از رگ گردن
....
....
....
همه امروز بوي خدا رو مي دادن .
و اگه خوب نگاه کني تکه هاي بال ملائک رو روي لباس بعضي ها مي توني ببيني .
نمي دونين سر تا پاي يه خانم چقدر غرق وجد و شعف ميشه وقتي مي بينه يکي اينجوري از حق و حقوق پايمال شده اش - که تا حالا نمي تونست حتي درباره اونها حرف بزنه – دفاع که نه ولي تو بوق و کرنا اون ها رو مطرح ميکنه !
اومدن از يه سري احکامي که در قران اومده – که البته براي هر کدوم هم علت خاصي وجود داره ، اما غالبا خانمها به دليل اينکه از علل اين احکام آگاهي درست ندارن و اهل تحقيق هم نيستن و در نتيجه عجولانه قضاوت مي کنن – ليست برداشتن ، کردنش طومار ، دوره راه افتادن تو دانشگاه ها و جمع خانم ها و دخترها ، هي امضا جمع ميکنن . که چي !!!!؟؟؟؟
که اسلام به ما احترام نذاشته ، حقوق ما در قران رعايت نشده و يکي از اين جمع خواهران ارجمند و دلسوز فمينيست به دادمون برسه و اينا ....
البته مي دونين ؟! بايدم اين کار رو بکنن ! آخه خانمها پتانسيل بسيار بالايي دارن پس معقول ترين کار اينه که پتانسيل قوي و بالاي خانم ها صرف استيفاي حقوق خودشون بشه و به عبارتي سرشونو به استيفاي حقوق و بحث بگير و ببند حقوقي و شعارهاي جذاب " سهم من نيمي از آزادي " و ... گرم کنند .
اين بهترين راهيه که مي تونن خلاصه سر نصفي از مسلمونها رو بند کنن که متوجه نشن دورو برشون چيا ميگذره !!!!! تازه سر نصف ديگه هم به اين ترتيب گرم اين کشمکش حقوقي ميشه .
منظورم اين نيست که هر کي هر کاري خواست بکنه و يه خانم هم بميره و دم نزنه تا وارد بحث هاي حق و حقوقي نشه . نه اصلا منظورم اين نيست – ضمن اينکه در اين قسمت هم حرف براي گفتن زياد داريم – منظور اينه که نذاريم ما رو در چاله حقوقي پرت کنن و بدون اينکه بدونيم در اون زندگي کنيم .
ولي واقعا حيف . کاش اين خانم هايی که انقدر بهشون بر می خوره ، یه کمی تحقیق بیشتری میکردن و با مراکز تحقیقی در تماس بودن و پرس و جو می کردن ، تا یه مشت آدم مغرض ، با اهداف و نیات معلوم و مجهول از احساسات و عواطف اونها برای رسیدن به اهداف خودشون بهره برداری نکنن؛کاش خانم ها از نظر آگاهی های حقوقی و بویژه حقوق زن در اسلام و نگاه اسلام به زن ، خودشونو اونقدر بالا می کشیدن تا نه کسی از نا آگاهی اونها سوء استفاده کنه و نه کسی بتونه با حرف های بی اساس – که اونها رو به قران و دین منتسب میکنه – تحقیرشون کنه و نه کسی حقوق مسلمشونو ضایع کنه .
و بازم ای کاش اگه می خوان مخالفت کنن یا اعتراض ، دانسته و عالمانه وارد اعتراض بشن ؛ و درست بحث کنن و ایراد بجا بگیرن ؛ قبل از اينکه خودشونو ابزار دست یه عده ای قرار بدن و بعدا بفهمن همش بازی بود ؛ و اين جنجال و ابزار طلبی برای یه چیز دیگه بود ؛ نه شخصيت و حقوق اونها .و قبل از اینکه زهرجهل و سیاست های پنهانی رو در جام های طلایی به خوردشون بدن .
نفس هاي زهرا (س)
دختر نامه ، پسر تلگراف
سفيران حسين (ع)
اختفاي اينترنتي
شمشير امام زمان (عج)
مهسا ( چادر ، سياهي ، ا نزجار ) بخش دوم
مهسا ( دختري که از شهدا متنفر بود ) بخش اول
تکه هاي بال ملائک ، بوي خدا
زهر در جام طلايي
جنگ عروسک ها
جهنم محبت بخش دوم
جهنم محبت بخش اول
دوان بسوي تو باشم
[عناوين آرشيوشده]
بازديد ديروز: 22
کل بازديد :17205
با عرض سلام ادب و احترام خدمت
قرآن پژوهان عزيز و وبلاگ نويسان قرآني
« گروه پرسمان قرآني » در نظر داردبه منظور پشتيباني معنوي ازوبلاگ نويسان قرآني در زمينه پاسخ به سؤالات و شبهات، همچنين در اختيار گذاشتن محتواي صحيح مطالب قرآني از وب لاگ نويسان عزيز قرآني ثبت نام به عمل آورد. جهت ثبت نام اينجا کليک کنيد.در ضمن شما مي توانيد با ارسال پرسشهاي قرآني مخاطبين خود به اين گروه جواب آنها را در اسرع وقت دريافت نماييد.
