جبرئيل به دو صورت خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى رسيد:
الف ـ گاهى خداى توانا جبرئيل را به صورت انسانى، تغيير شکل مى داد، او به خدمت پيامبر مى آمد و آن چه را خداوند وحى فرموده بود به پيامبر ابلاغ مى کرد. مطابق برخى از روايات جبرئيل گاهى به صورت شخصى به نام «دحيه کلبى» خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى آمد.
ب ـ در موارد اندکى هم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جبرئيل را با صورت اصلى خودش مى ديد که گفته شده در تمام مدّت نبوت حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) تنها دو بار حضرت جبرئيل را به صورت اصلى خودش ديده است.
آية الله خامنه اى در چه سال هايى و در کجا قرآن تفسير مى کردند؟ آيا نوارها يا نوشته هاى آن موجوداست؟
مقام معظم رهبرى از سال 1350 کلاس هاى مخفى تدريس معارف اسلامى داشتند و در سال 1353 پس از آزادى از زندان، کلاس هاى «تفسير قرآن و حديث» تشکيل دادند.
مقام معظم رهبرى علاوه بر آن که در قرائت ترتيل قرآن بسيار توانا هستند تحقيقات و تأليفات قرآنى هم دارند که از جمله مى توان به موارد زير اشاره کرد:
1ـ طرح انديشه اسلامى در قرآن;
2ـ در سايه قرآن، ترجمه تفسير سوره هاى حمد و بقره از تفسير فى ظلال القرآن نوشته سيد قطب;
3ـ قرآن و عترت;
4ـ مجموعه اى از دروس تفسير قرآنى و...
پيامبر اسلام به ظاهر خواندن و نوشتن نمي دانست، و در ميان قوم خود به داشتن سوادمعروف نبود زيرا هرگز نديده بودند چيزي بخواند يا بنويسد، بنابراين او را «امي» ميخواندند قرآن هم او را با همين وصف ياد کرده است: «الذين يتبعون الرسول النبي الامي»، «فامنوا باللّه و رسوله النبي الا مي»1امي منسوب به ام (مادر)است و کسي را گويند که هم چون روزي که از مادر زاده شده است فاقد سوادباشداين يکي از احتمالات مشهور درباره امّي بودن پيامبر(ص) است که با آيه هاي ديگر قرآن بيش تر سازش دارد: «ومنهم اميون لا يعلمون الکتاب الا اماني2 در اين آيه جمله «لا يعلمون الکتاب»ظاهرا تفسير «اميون» استو نيز از مقابله آنان (عرب) با اهل کتاب که اهل سوادبودند، به دست مي آيد (به جهت تناسب در عطف) که مقصود، فاقد کتابت و سواداست و حديث منقول از پيامبر اکرم (ص) کهفرمود: «انا امة امية لا نکتب و لانحسب3، ما مردمي هستيم فاقد سواد کتابت و نگارش حساب» معناي نداشتن سواد را تاييد مي کند.
آن چه با معجزه بودن قرآن تناسب دارد، صرفا نخواندن وننوشتن است نه نتوانستن خواندن و نوشتن «و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذن لارتاب المبطلون4، تو هيچ کتابي را پيش از اين نمي خواندي و با دست خود چيزينمي نوشتي، وگرنه باطل انديشان قطعا به شک مي افتادند»، مبادا کساني که در صددتکذيب و ابطال سخنان تو هستند شک و ترديد کنند اين آيه دليلي است بر اين که پيامبر چيزي نمي خواند و نمي نوشت، ولي دلالت ندارد که نمي توانست بنويسد وبخواند و همين اندازه براي ساکت کردن معارضين کافي است، زيرا پيامبر را هرگز باسواد نمي پنداشتند،بنابراين راه اعتراض را بر خود بسته مي ديدند.
شيخ ابوجعفر طوسي در تفسير آيه مي گويد: «مفسرين گفته اند نوشتن نمي دانست، ولي آيه چنين دلالتي ندارد صرفا گوياياين جهت است که نمي نوشته و نمي خوانده است و چه بسا کساني نمي نويسند ولي قادر برنوشتن هستند و درظاهر وانمود مي شود که فاقد سوادند و کتابت نمي دانند پس مفاد آيهچنين است: پيامبر به نوشتن و خواندن دست نزده بود و او را عادت بر نوشتن نبود» .5 علامه طباطبايي فرموده است: «ظاهرالتعبير نفي العادة وهو الانسب بالنسبة الي سياق الحجة6، ظاهر عبارت نفي عادت بر نوشتن و خواندن است و اين در جهت استدلال مناسب تر است».
1-اعراف 7: 157 و 158.
2-بقره2: 78.
3-تفسير کبير رازي، ج15، ص 23.
4-عنکبوت 29: 48.
5-ابوجعفر (شيخ طوسي)، التبيان، ج8، ص 193.
6-الميزان، ج16، ص 145.
دانشمندان علوم قرآني در طول تاريخ شاخه هاي فراوان و گوناگوني را براي علوم قرآني برشمرده -اند به عنوان مثال جلال الدين سيوطي ( متوفاي911ه)
به 70 شاخه از علوم قرآني اشاره مي کند. برخي از اين دانشها عبارتند از: شناخت اسباب نزول آيات ، شناخت آيات محکم و متشابه ،
شناخت آيات مجمل و مبين ، شناخت کلمات غير عربي در قرآن ، شناخت حروف به کار رفته در قرآن ، تقديم و تأخير در قرآن و ....
باسلام .در اين پست به خاطر درخواست يکي از دوستان که علاقه مند بحث قرائت قرآن بود از آداب تلاوت قرآن مطلبي را براي علاقه مندان مي آورم .
امام صادق(ع) مي فرمايد: «قاري قرآن به سه چيز نياز دارد: دلي خاشع، بدني فارغ، جايي خالي، و چون دل او براي خدا خاشع گرديد شيطان رجيم از او گريزان خواهد شد.»
براي تلاوت قرآن آداب فراواني ذکر شده است که به مهم ترين آن ها اشاره مي شود.
1- تعظيم: قرآن کتاب خدا، کلام خدا و هديه محبوب است که براي بشر فرستاده شده است، همانگونه که محبوب را بايد محترم و بزرگ شمرد، هديه او را نيز بايد ارزشمند و عزيز دانست؛ پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: «قرآن پس از خداي متعادل از هر چيزي برتر است، هر که قرآن را محترم و بزرگ شمرد، خدا را بزرگ شمرده، و هر کس قرآن را محترم و بزرگ نشمارد، حرمت خداوند را سبک شمرده است.» اولين شرط حضور در محضر قرآن، بزرگ شمردن، برخورد مؤدبانه و همراه با احترام است چرا که قرآن تجلي خداوند متعال است. اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: فتجلي سبحانه لهم في کتابه من غير ان يکونوا رأوه؛ پس خداي سبحان، در کتاب خود، قرآن، بي آن که او را ببينند خود را به ايشان آشکار گرداند.»
عظمت قرآن اقتضا مي کند انسان، با تواضع و به قصد تأثيرپذيري در پيشگاه کتاب خدا حاضر شود و با وضو و حضور قلب و رو به قبله آيات آن را تلاوت نمايد.
2- استعاذه: تلاوت قرآن، بايد با پناه بردن از شر شيطان آغاز شود. قرآن کريم مي فرمايد: «فاذا قرات القرءان ان فاستعد بالله من الشيطن الرجيم» (نحل/98)
3- پاکيزگي: بهره مندي از قرآن مستلزم پاکيزگي ظاهري و باطني شامل تطهير دهان و زبان، استغفار از گناهان و تطهير جسم و جان است چرا که قرآن پاک و پاکيزه است و فقط پاکيزگان مي توانند از آن توشه بردارند: «لايمسه الا المطهرون» (واقعه/79)
4- ترتيل: قرآن را بايد شمرده همراه و توأم با تأمل تلاوت کرد: «و رتل القرءان ترتيلاً» (مزمل/4) تلاوت کننده قرآن نبايد در انديشه ختم سريع آيات و سوره ها باشد. رسول اکرم(ص) مي فرمايد: «همتتان اين نباشد که زودتر به آخر سوره برسيد.» امام صادق(ع) مي فرمايد: «ترتيل آن است که در قرائت تأمل و دقت کني و آن را با صوت نيکو بخواني».
5- تدبر: بدون تدبر در آيات قرآن، درک حقيقت کلام خدا دست يافتني نيست. کتاب خدا بايد با تدبير و انديشه قرائت شود: «کتب انزلنه اليک مبرک ليدبروا ءايته» (ص/29)؛ «افلا يتدبرون القرءان» (محمد/24)
در روايت آمده است اصحاب پيامبر اکرم(ص) ده آيه از قرآن را از پيامبر(ص) مي آموختند و پس از فهميدن آيات و عمل کردن به آن ها ده آيه ديگر را فرا مي گرفتند.
6- حق تلاوت: تلاوت کننده هر آيه اي بايد حق تلاوت آن را به جا آورد: «الذين ءاتينهم الکتب يتلونه حق تلاوته اولئک يؤمنون» (بقره/121)
امام صادق(ع) درباره حق تلاوت آيات مي فرمايد: آيات آن را با دقت بخوانند، حقايق آن را درک کنند و به احکام آن عمل نمايند، به وعده هاي آن اميدوار، و از وعيدهاي آن ترسان باشند، از داستان هاي آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهي آن را بپذيرند، به خدا قسم منظور حفظ کردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها، يادگرفتن اعشار و اخماس آن نيست.»
از آنچه گفته شد نتيجه مي گيريم هر چند تلاوت به تنهايي داراي ثواب و فضيلت است ولي هدف مستقل به حساب نمي آيد. هدف از تلاوت قرآن آشنايي با حق و بهره مندي از هدايت است؛ بنابراين رعايت آداب تلاوت زمينه ساز هدايت انسان و عمل به دستورات قرآن کريم مي باشد.
باسلام خدمت همه خواننده گان وبلاگ علوم قرآني
در چندين پست قبل درباره علوم قرآني وتعريف آن مطالبي براي شما بيان کردم .دراين پست باز براي روشن شدن بحث علوم قرآني مطلبي ديگر عرض مي کنم.
((عـلـوم قرآنى )) اصطلاحى است درباره مسايلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون مختلف آن. فرق مـيان ((علوم قرآنى )) و ((معارف قرآنى )) آن است که علوم قرآنى بحثى بيرونى است و به درون و مـحـتـواى قـرآن از جـنـبه تفسيرى کارى ندارد, اما معارف قرآنى کاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سروکار داشته و يک نوع تفسيرموضوعى به شمار مى رود.
مـعارف قرآنى يا تفسير موضوعى , مسايل مطرح شده در قرآن را از حيث محتوايى بررسى مى کند بدين ترتيب که آيات مربوط به يک موضوع را از سراسرقرآن در يک جا گردآورده و در مورد آن چه که از مجموع آن ها به دست مى آيد سخن مى گويد, مشروط برآن که از محدوده دلالت قرآنى فراتر نـرود گـرچه در تفسيرموضوعى گاه ضرورت دارد به شواهد عقلى و نقلى ديگرى نيز استشهاد شـود, ولـى بـحـث کـامـلا قـرآنـى اسـت و تنها از ديدگاه قرآن مورد بررسى قرار مى گيرد اين مطلب بدين جهت اهميت دارد که بحث هايى را که جنبه ((معارف اسلامى )) دارند و احيانادر کنار دلايـل عـقـلى و نقلى به آيات قرآن نيز استناد مى کنند, از ((معارف قرآنى )) يا((تفسير موضوعى قرآن )) جدا شود.
((عـلـوم قـرآنى )) بحث هاى مقدماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون مختلف آن است در عـلـوم قـرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن , مدت و ترتيب نزول , اسباب النزول , جمع و تاليف قـرآن , کـاتـبـان وحـى , يک سان کردن مصحف ها,پيدايش قرائات و منشا اختلاف در قرائت قرآن , حجيت و عدم تحريف قرآن ,مساله نسخ در قرآن , پيدايش متشابهات در قرآن , اعجاز قرآن و مطرح مـى بـاشـد ازايـن جـهـت عـلوم را به صيغه جمع گفته اند که هر يک از اين مسايل در چارچوب خـوداسـتـقلال دارد و علمى جدا شناخته مى شود و غالبا ارتباط تنگاتنگى ميان اين مسايل وجود نـدارد لـذا ميان مسايل علوم قرآنى نوعا يک نظم طبيعى برقرار نيست تا رعايت ترتيب ميان آن ها ضرورى گردد, لذا هر مساله جدا از مسايل ديگر قابل بحث و بررسى است .
ضـرورت بـحـث در علوم قرآنى از آن جهت است که تا قرآن کاملا شناخته نشود وثابت نگردد که کـلام الـهى است , پى جور شدن محتواى آن موردى ندارد براى رسيدن به نص اصلى که بر پيامبر اکرم (ص ) نازل شده , بايد روشن کرد که آيا تمامى قرائت ها يا برخى از آن ها است که ما را به آن نص هـدايـت مـى کـند؟
هم چنين درمساله نسخ , تشخيص آيه منسوخ از ناسخ يک ضرورت اولى است الـبـتـه نـسـخ بـه معناى اعم که شامل تخصيص و تقييد نيز مى باشد, چنان که در کلام پيشينيان نـيـزآمـده اسـت هـم چنين است مساله متشابهات در قرآن که بدون تشخيص اين جهت درآيات , اسـتـنباط احکام و استفاده از مفاهيم عاليه قرآن به درستى ممکن نيست و هريک از مسايل علوم قرآنى در جاى خود, نقش مهمى در بهره گيرى از محتواى قرآن ايفا مى کند برخى از اين مسايل , از مبادى تصوريه و برخى از مبادى تصديقيه به شمار مى روند.
باسلام خدمت همه خواننده گان اين وبلاگ وعلاقه مندان به مباحث علوم قرآني .
پرسشي اخيرا درمباحث علوم قرآني به دستمان رسيد که ضمن تشکر از پرسشگر محترم پاسخ آنرا تقديم مي کنم.
پرسش: لطفادرموردظهروبطن درقران توضيح کاملي بدهيدوکتاب معرفي بفرماييد
پاسخ : پاسخ به اين سوال درچهار بخش خلاصه مي شود1- تعريف ظهر وبطن 2-روايات مطرح شده پيرامون ظهر وبطن 3- فرق تفسير وتأويل 4- نتيجه گيري بحث
1-تعريف ظهر(ظاهر ) و بطن(باطن) :
ظاهر از ريشه ى «ظَهَر» گرفته شده و به معناى حاصل شدن و به دست آمدن چيزى است بر روى زمين، بى آن که از ديده ها پنهان باشد. باطن نيز به چيزى گفته مى شود که در نهان و بطن زمين پديد مى آيد.
2- روايات مطرح شده پيرامون ظهر وبطن:
در روايات شريفه اين نکته بارها تکرار و تأييد شده است که قرآن کريم علاوه بر ظاهر، باطني دارد :«إن للقرآن ظاهراً و باطناً»(1) و برخي روايات براي قرآن هفت بطن(2) و در برخي ديگر هفتاد بطن قائل شده است.. البتّه مقصود از هفتاد بطن و مانند آن، کثرت بطون است نه آنکه عدد مخصوصي در نظر باشد.
از حضرت حسين بن علي و نيز از حضرت صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل شده که فرمودند: «کتاب الله عزوجل علي أربعة أشياءٍ: علي العبارة و الإشارة و اللطائف و الحقائق، فالعبارة للعوام و الإشارة للخواص و اللطائف للأولياء و الحقائق للانبياء»(3) يعني، خداي عزوجلّ معارف خود را در قرآن کريم به چهار گونه بيان فرموده است: به صورت عبارت (و لفظ صريح) و اشاره و لطايف و حقائق که عبارات آن براي فهم تودهي مردم است و اشاراتش براي خواصّ و لطايف آن براي اوليا و حقايق آن براي انبياي الهي است.
در حديث از پيغمبر اکرم (ص ) آمده : ما فى القرآن آيه الا ولها ظهر وبطن (در قرآن آيه اى نيست مگر آنکه ظهر و بطنى دارد)
از امام محمدباقر (ع ) پرسيدند, مقصود از روايتي که مي فرمايد : "هيچ آيه اي در قرآن نيست مگر اين که ظاهري و باطني دارد " چيست .
فرمود: «ظهره تنزيله و بطنه تاويله .منه ما مضى ومنه ما لم يکن بعد, يجرى کماتجرى الشمس والقمر... کلما جاء منه شى وقع (4) .
ظهر قرآن , همان دلالت برونى و ظاهرى قرآن است که مورد نزول آن رامشخص مى کند.
و بطن قـرآن , دلالـت درونـى قـرآن است که بـا ارجاع دادن و تطبيق آن بر موارد مشابه , چه گذشته و چه آينده روشـن مـى گردد.
در حديث ديگر مىفرمايد: «ظهر القرآن الذيننزل فيهم و بطنه الذين عملوا بمثل اعمالهم، (5) ظهر،کسانى را در بر مىگيرد که آيهدرباره آنان نازل شده است و بطن کسانى را شامل مىشود که کردارى مانند کردارآنان داشته باشند».
به عنوان مثال :در تفسير آيه « عم يتساءلون عن النبأ العظيم » با توجه به ظاهر آيه نبأ عظيم (خبر دادن از قيامت است )که از سياق آيه معلوم است .ولي در روايات زيادي از طريق اهل بيت (ع) وبعضي ازطرق اهل سنت نقل شده ،نبأعظيم(خبربزرگ)به مسأله ولايت وامامت امير المؤمنين علي (ع) تأويل شده است که اين برداشت همان بطن قرآن است.(6)
3- فرق تفسير وتأويل:
وچنانچه مي دانيم تفسير قرآن با تأويل آن فرقها دارد . از جمله اين که تفسير قرآن تبيين مفاد استعمالي آيات کريمه وآشکار نمودن مراد خداي متعال از آن ، بر مبناي ادبيات عرب واصول عقلايي محاوره است .ولي فهميدن تأويل قرآن ، که جز خداوند متعال وراسخان در علم (نبي اکرم(ص) وائمه اطهار(ع)) کسي آن را نمي داند ، با فهميدن ظاهر آيات و بر مبناي ادبيات عرب واصول محاوره ميسر نيست . علامه طباطبايي در تعريف تأويل مي نويسد: تأويل، واقعيتى است که مستند بيانات قرآن، اعم از حکم، حکمت يا موعظه قرار مى گيرد. تأويل براى همه آيات قرآن، چه محکمات و چه متشابهات وجود دارد و از قبيل مفاهيم و معانى نيست که الفاظ بر آن دلالت داشته باشد; بلکه تأويل از امور عينى است و فراتر از آن است که قالب هاى الفاظ، آن را فرا گيرد.خداوند، آن امور و حقايق عينى را فقط براى تقريب به اذهان ما به قيد الفاظ و کلمات و عبارات مقيّد نموده است. اين الفاظ، همانند مثل هايى هستند که با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزديک مى شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأويل، همان واقعيت عينى خارجى را در نظر گرفته است
4- نتيجه گيري بحث ظهر وبطن:
براساس اين بيان وآنچه در بالا ذکر شد، معارف قرآن کريم بر دو بخش قسمت مي شود : 1- معارفي که فهميدن آن برمبناي ادبيات عرب واصول محاوره براي همگان ميسراست ودر روايات از آن به ظاهر قرآن وظهر قرآن تعبير شده است 2- معارفي که بر مبناي ادبيات عرب واصول عقلايي محاوره دانستن آن ميسر نيست وبراي پي بردن به آن راهي جز مراجعه به راسخان در علم وجودندارد ودر روايات ازآن به باطن قرآن وبطن قرآن ياد شده است.که بخش اول در قلمرو تفسير قرار مي گيرد وبخش دوم در محدوده تأويل است.(7)
لازم به تذکر است که در زمينه ظهر وبطن قرآن همچنين محکم ومتشابه ،تاويل وتنزيل ، انظار واقوال مختلف ديگري نيز وجود دارد . که براي پرهيز از طولاني شدن مطلب به آنها پرداخته نشده است.
براي روشن تر شدن اين بحث علاوه بر مراجعه به کتابهاي علوم قرآني که به فرق تفسير وتاويل پرداخته اند مي توان به تفسير آيه 7 آل عمران هم مراجعه کرد
1- وسائل الشيعه، ج 27، ص 192.
2 ـ تفسير صافي، مقدمه هشتم.
3 ـ بحار، ج 75، ص 278.
4-تفسير عياشى , 1 / 11, ح 5 -- بحارالانوار, 92 / 97
5-تفسير عياشى،ج 1،ص 11،حديث 4.
6-تفسير نمونه ذيل آيه 1-2 سوره نبأ
7- روش شناسي تفسير قرآن ص 34
8_ اسلام در قران علامه طباطبايي
9_التمهيد مرحوم آيت الله معرفت
10- الاتقان سيوطي
تفسير به راي يکي از خطرناکترين برنامه ها در مورد قرآن مجيد است که در روايات اسلامي،يکي از گناهان کبيره شمرده شده،و مايه سقوط از درگاه قرب پروردگار است،در
حديث آمده است که خداوند ميفرمايد:«ما آمن بي من فسر برايه کلامي1»،آن کس که سخن مرا به ميل خود (و بر طبق هواي نفس خويش) تفسير کند به من ايمان
نياورده است. بديهي است اگر ايمان صحيحي داشت کلام خدا را آنچنان که هست ميپذيرفت نه آن گونه که مطابق ميل اوست.
در بسياري از کتب معروف (از جمله صحيح ترمذي و نسايي و ابي داود) اين حديث از پيامبر اکرم (ص) نقل شده است: « من قال في القرآن برايه او بما لا يعلم فليتبوء
مقعده من النار2»،کسي که قرآن را به ميل خويش تفسير کند يا ناآگاهانه چيزي درباره آن بگويد بايد آماده شود که در جايگاه خويش در دوزخ قرار گيرد.
منظور از تفسير به راي آن است،قرآن را مطابق تمايلات و عقيده شخصي يا گروهي خويش معني کند،و بر آن تطبيق نمايد،بي آن که قرينه و شاهدي بر آن باشد،چنين
کسي در واقع تابع قرآن نيست،بلکه ميخواهد قرآن را تابع خويش گرداند،و اگر ايمان کاملي به قرآن داشت هرگز چنين نميکرد. به يقين اگر باب«تفسير به راي»در قرآن
گشوده شود،قرآن مجيد به کلّي از اعتبار خواهد افتاد،و هر کس آن را مطابق ميل خويش معني ميکند و هر عقيده باطلي را بر قرآن تطبيق مينمايد.
بنابراين تفسير به راي يعني تفسير قرآن بر خلاف موازين علم لغت و ادبيات عرب و فهم اهل زبان و تطبيق دادن آن بر پندارها و خيالات باطل و تمايلات شخصي و
گروهي،موجب تحريف معنوي قرآن است.
تفسير به راي شاخه هاي متعددي دارد،از جمله برخورد گزينشي به آيات قرآن است،به اين معني که انسان مثلا در بحث«شفاعت»و«توحيد»و«امامت»و غير آن،تنها به
سراغ آياتي برود که در مسير پيشداوريهاي اوست،و آيات ديگري را که با افکار او هماهنگ نيست،و ميتواند مفسر آيات ديگر باشد،ناديده بگيرد،و يا بي اعتنا از کنار آن به
سادگي بگذرد.
1- وسايل،جلد 18،صفحه 28،حديث 22.
2-کتاب مباحث في علوم القرآن،نوشته مناع الخليل القطان از دانشمندان معروف رياض،صفحه 304.
فرق نزول دفعي قرآن با تدريجي در چيست ؟وحکمت تدريجي بودن آن کدام است؟
آنچه ازقرآن استفاده مـى شـود, نزول قرآن بـر دو گـونه است: 1ـ نزول دفعى و کلـى 2ـ نزول تدريجـى. نزول دفعى
يعنـى قرآن بطـور کامل در شب قدر بر قلب رسـول اکرم(ص) نازل شده است و نزول تـدريجـى عبارت از نزول قـرآن
بر پيامبراکرم(ص) در مـدت بيست وسه سـال (دوران دعوت) به تـدريج و به مناسبت ها و طبق رويدادها.به طورى که از
قرآن استنباط مىشود،حکمت تدريجى بودن نزول قرآن آن است که پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) و مسلمانان احساس کنند
همواره موردعنايتخاص پروردگارقرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و اين تداوم نزول باعثدل گرمى و
تثبيت آنان را فراهم سازد. در آيه ((وقال الذين کفروا لولا نزل عليه القرآن جملةً واحدةً کذلک لنثبت به فوادک ورتلناه ترتيلا))
فرقان/32 به همين حکمت تدريجي بودن نزول قرآن اشاره شده است. وقتي که کفار به پيامبر طعنه مي زدند که چرا قرآن يکباره
بر تونازل نشده ؟خداوند در جواب آنهابه پيامبر(ص) مي فرمايندکه: ما قرآن را تدريجا نازل کرديم تا قلب تو را محکم داريم، و آن
را به صورت آيات جداگانه و آرام اما پشت سر هم بر تو وحى کرديم. خلاصه اينکه : نزول تدريجى قرآن سبب ارتباط دائم و مستمر
پيامبر( ص) به مبدء وحى بود، اين ارتباط دائمى قلب او را قويتر، و اراده او را نيرومندتر مىساخت و تاثيرش در برنامههاى تربيتى او انکار ناپذير بود.
زبان،آسانترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مىرود وسادهترين ابزارى است که آدمى مىتواند در حيات اجتماعى،معانى متصورهخويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطير تفهيم و تفهم که لازمه زندگىاجتماعى است تنها از همين راه است که سهل و ساده انجام مىگيرد.لذا خداوندپس از نعمت آفرينش،آن را از بزرگترين نعمتها ياد کرده است :الرحمن. علمالقرآن.خلق الانسان.علمه البيان ،پروردگارى که گستره رحمت او موجب گرديد تاقرآن را به انسان بياموزد،بزرگترين نعمتى را که پس از نعمت آفرينش به او ارزانىداشت،نعمتبيان بود. شرايع الهى که براى انسانها آمده و با آنان سخن گفته،از همين شيوه معمولى ومتعارف بهره جسته است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم ،و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آن که با زبان مردم خويش سخن گويد،تا[بتواند پيام الهىرا]براى آنان روشن سازد».از اين رو زبان شريعت همان زبان مردم است و چون روىسخن با مردم است،بايد با زبانى قابل فهم برايشان باشد. قرآن در ميان قوم عرب نازل گرديد و با زبان عربى رسا و آشکار بر آنان عرضهشده است. انا انزلناه قرآنا عربيا لعلکم تعقلون ،ما، قرآن را به زبان عربى فرستاديم تابتوانيد[خطاب به عرب]آن را درک کنيد». انا جعلناه قرآنا عربيا لعلکم تعقلون ،ماآن را قرآنى عربى قرار داديم تا بتوانيد[پيام]آن را دريافت داريد». خداوندزبان قرآن را زبان عربى آشکار معرفى کرده است: و هذا لسان عربي مبين «مبين»بهمعناى آشکار است. نزل به الروح الامين.على قلبک لتکون من المنذرين بلسان عربيمبين ،روح الامين[ جبرئيل]آن را بر دلت نازل کرد تا[در نافرمانىها]ازهشدار دهندگان باشى[و آن را]با زبان عربى آشکار[آورد]». «و لقد يسرنا القرآن للذکرفهل من مدکر» ،و قرآن را براى پند آموزى سهل و آسان کردهايم،پس آيا پند گيرندهاىهست؟». فانما يسرناه بلسانک لعلهم يتذکرون ،در حقيقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانيديم،اميد که پند گيرند». قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون ، قرآنىعربى بىهيچ پيچيدگى[رسا و روشن]،باشد که آنان راه تقوا پويند». اين که برخي براين قولند که بين زبان عربي مبين وزبان عربي تفاوت وجود دارد وآن هم به اين خاطرکه عرب زبانها هم براي فهم قرآن به تفسير مراجعه مي کنند . بايد گفت که مراجعه عرب زبانها به تفسير به خاطر اين است که فهم عميق آيات قرآن ومراد خدا نياز به تبيين وتوضيح وروشن شدن دارد چرا که ممکن است کسي عربي بداند ولي محتواي آن متن عربي را ومقصود آن را نفهمد.اين که قرآن به لسان قوم نازل شده به اين معني است که در سطح فهم عرف عموم مردم نازل شده است .يعني قرآن قابل فهم براي همه افراد مي باشد.لذا بايد گفت:زبان وحى-يا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است که موردخطاب قرار گرفتهاند که سهل و آسان و بدون پيچيدگى در بيان بر آنان عرضه شده است.
در اهميتشناخت اسباب نزول يا شان نزول بايد گفت:همان گونه که مىدانيمقرآن،تدريجى و در مناسبتهاى مختلف نازل شده است.بر حسب اقتضا اگرحادثهاى پيش مىآمد يا مسلمانان دچار مشکلى مىشدند،يک يا چند آيه و احيانايک سوره براى رفع مشکل نازل مىگرديد.پر واضح است که آيات نازل شده در هرمناسبتى،به همان حادثه و مناسبت نظر دارد.پس اگر ابهام يا اشکالى در لفظ يامعناى آيه پديد آيد،با شناخت آن حادثه يا پيش آمد،رفع اشکال مىکرد.در نتيجهبراى دانستن معنا و تفسير کامل هر آيه، بايد به اسباب نزول يا شان نزول آن رجوع کرد تا کاملاموضوع روشن شود. بيش تر مفسرين فرقى ميان اين دوقايل نشده اند و هر مـنـاسـبـتـى را کـه ايجاب کرده است آيه يا آيه هايى نازل شود, گاه سبب نزول و گاه شان نزول گفته اند در صورتى که ميان اين دو عبارت فرق است , ازاين جهت که شان نزول اعم از سبب نزول اسـت هرگاه به مناسبت جريانى درباره شخص و يا حادثه اى , خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا دربـاره فـرض احـکـام , آيه ياآياتى نازل شود همه اين موارد را شان نزول آن آيات مى گويند, مثلا مـى گـويـنـد کـه فـلان آيـه درباره عصمت انبيا يا عصمت ملائکه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم نازل شده است که تمامى اين ها را شان نزول آيه مى گويند اما سبب نزول , حادثه ياپيش آمدى است کـه مـتـعـاقـب آن , آيـه يا آياتى نازل شده باشد و به عبارت ديگر آن پيش آمد باعث و موجب نزول گرديده باشد
پس شان نزول يا اسباب نزول مىتواند قرينهاى باشند تا دلالت آيه را تکميلکنند و بدون آن،دلالت آيه ناقص مىماند
مثلا در مورد آيه ان الصفا و المروة منشعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما... اشکال شده است کهسعى ميان
دو کوه صفا و مروه در حج و عمره از ارکان است،چرا به لفظ«لا جناح» تعبير شده است؟ معناى ظاهرى آيه چنين است:گناهى نيست که ميان آن دو کوه سعى نماييد.اينعبارت جواز را مىرساند نه وجوب را.ولى با مراجعه به شان نزول آيه روشنمىشود که اين عبارت براى
رفع توهم گناه آمده است،زيرا پس از صلح حديبيه درسال ششم هجرى مقرر شد که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و صحابه سال بعد
براى انجام مراسمعمره به مکه مشرف شوند و در اين قرار داد چنين آمده بود که به مدت سه روزمشرکان بتهاى خود را از اطراف بيت و هم چنين از روى کوه صفا و مروه بردارند تامسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند.پس از گذشتسه روز بتهابرگردانده شد.برخى از مسلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند وبا بازگرداندن بتها،چنين گمان بردند که با وجود بتها،سعى ميان صفا و مروهگناه است.آيه مذکور نازل شد تا مسلمانان از سعى خوددارى نکنند،زيرا اساساسعى از شعائر الهى است و وجود بتها امر عارضى است و به آن زياننمىرساند. لذا مفهوم اين آيه با مراجعه به شان نزول کاملا واضح و روشن مىشودو مساله جواز يا وجوب سعى در کار نيست،بلکه صرفا«دفع توهم منع»است. يعنى با وجود بتها منعى از انجام سعى نيست.
پس شناخت اسباب نزول ياشأن نزول نقشاساسى در فهم و پىبردن به معانى بسيارى از آيات ايفا مىکنند .
منظور از (افسانه غرانيق) که مى گويند در قرآن است، چيست و آيا صحيح است؟
پاسخ :
افسانه غرانيق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پيامبر اکرم(صلى اللَّه عليه وآله) است که براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر، چنين حديث بىاساس را جعل کرده اند.خلاصه اين حديث جعلى آن است که پيامبر خدا(صلى اللَّه عليه وآله) در مکه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آياتى که نام بتهاى مشرکان در آن بود، رسيدند (أفَرَأيْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى) شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلک الغرانيقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مى رود.
در اين هنگام، مشرکان خوشحال شدند و گفتند که محمد(صلى اللَّه عليه وآله) تا کنون نام خدايان ما را به نيکى نبرده است. در اين هنگام پيامبر(صلى اللَّه عليه وآله) سجده کرد و آنها هم سجده کردند. جبرئيل نازل شد و به پيامبر(صلى اللَّه عليه وآله) اظهار کرد که اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم. اين از القائات شيطان بود و در اين موقع، آيات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پيامبر و مؤمنان هشدار داد.
اگر چه برخى مخالفان، اين افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذکر کردهاند، ولى قرائن فراوان نشان مى دهد که اين يک روايت مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار ساختن مسلمين و قرآن و پيامبر(صلى اللَّه عليه وآله) ساخته شده است؛ زيرا:اولاً: به گفته محققان، راويان اين حديث ضعيف، غيرقابل اطميناناند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته «محمد بن اسحاق» اين حديث از جعليات زنادقه است و او در اين باره کتابى نگاشته است. ثانياً: آيات آغازين سوره نجم، صريحاً اين خرافات را ابطال مى کند؛ آنجا که مى گويد: «و ما ينطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ يوحى» ؛ پيامبر از روى هواى نفس سخن نمى گويد، آن چه مى گويد، تنها وحى الهى است. پس اين آيه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟
ثالثاً: آياتى که بعد از ذکر نام بتها در اين سوره آمده است، همه بيان مذمّت بتها و زشتى و پستى آنهاست (به ادامه آيات توجه نماييد) رابعاً: مبارزه پيامبر(صلى اللَّه عليه وآله) با بت پرستى، يک مبارزه آشتى ناپذير، پى گير و بى وقفه بود و در سختترين حالات و شرايط نيز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مى شود اين الفاظ را گفته باشند. خامساً: احاديث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده کردن پيامبر و مسلمين در کتابهاى مختلف نقل شده و در هيچ يک از آنها سخنى از افسانه غرانيق نيست و اين نشان مى دهد که اين جمله بعداً افزوده شده است
شايد مهم ترين نکته در ترجمه قرآن مجيد ، رعايت امانت الهى است. يعنى بايد نزديک ترين کلمه از نظر معنا به کلمه اصلى انتخاب شود تا پيام الهى صحيح و کامل منتقل شود. گرچه باز هم برخى معتقدند که براى بسيارى از کلمات عربى نمى توان معادل فارسى پيدا کرد اما به هر حال مترجم بايد بکوشد بهترين کلمات و نزديکترين واژه ها را انتخاب کند.
گذشته از اين، سادگى و روانى ترجمه نيز بايد مدنظر قرار بگيرد تا براى مخاطب عام قرآن کريم قابل استفاده وسهل تر باشد. روشن است که کلمات سنگين و ناآشنا و ثقيل نه تنها مخاطب را جذب نمي کند بلکه ممکن است لازم باشد ترجمه اى ديگر هم براى ترجمه اول نوشته شود تا مفهوم به خواننده قرآن کريم منتقل شود.
بنابراين مترجم قرآن کريم بايد ضمن تسلط بر دو زبان فارسى و عربى کارشناس علوم قرآن کريم و تفسير باشد. علاوه بر اينها شخصيت روحى و معنوى مترجم مى تواند بر ترجمه او اثرگذار باشد. مترجم قرآن کريم، مترجم کلام الهى از زبانى به زبان ديگر است و اين جايگاه کمى نيست.
ا نواع روش ترجمه قرآن:
1-ترجمه تحت اللفظى يا همگام. به اين صورت که مترجم به جاى هر کلمه از زبان اصلى، کلمه اى از زبان مورد نظر را جايگزين مى کند. سپس جمله ها و ترکيب بندى هاى کلام را يک به يک، کلمه به کلمه، تعويض و تبديل مى کند و تا پايان همين گونه ادامه مى دهد. اين نوع ترجمه به دليل آنکه زيبايى سخن را منتقل نمى کند چندان مطلوب به نظر نمى رسد
مانند تفسيرهاى فارسى قرآن کريم .
د يدن جبرييل وقت دريافت وحي
تفسير آيت الله خامنه اي
آيا پيامبر سواد نوشتن نداشته يا عادت به نوشتن نداشته است؟
شاخه هاي علوم قرآني
آداب تلاوت
علوم قرآني (2)
ظهروبطن درقرآن
خطرات تفسير به راي
فرق نزول دفعي قرآن با تدريجي وحکمت تدريجي بودن آن
زبان وحي يا زبان قرآن چيست؟
ضرورت شناخت اسباب نزول وشأن نزول کدام است؟
افسانه غرانيق
ترجمه قرآن (3)
ترجمه قرآن (2)
[همه عناوين(64)]
بازديد ديروز: 40
کل بازديد :63838
با عرض سلام ادب و احترام خدمت
قرآن پژوهان عزيز و وبلاگ نويسان قرآني
« گروه پرسمان قرآني » در نظر داردبه منظور پشتيباني معنوي ازوبلاگ نويسان قرآني در زمينه پاسخ به سؤالات و شبهات، همچنين در اختيار گذاشتن محتواي صحيح مطالب قرآني از وب لاگ نويسان عزيز قرآني ثبت نام به عمل آورد. جهت ثبت نام اينجا کليک کنيد.در ضمن شما مي توانيد با ارسال پرسشهاي قرآني مخاطبين خود به اين گروه جواب آنها را در اسرع وقت دريافت نماييد.