جستجو در سایت


آخرین تصویر

ورود

آیا روح وجود دارد؟ آیا احضار روح واقعیت دارد؟

پرسش: آیا روح وجود دارد؟ آیا احضار روح واقعیت دارد؟

پاسخ: انكار روح و جهان ماورای طبیعت مطلب جدیدی نیست. از گذشته های بسیار دور گروه هایی كه گرفتار مادی گری می شدند بر خود زحمت فكر و اندیشه نمی دادند به چنین سخنان بی پایه ای گرایش می یافتند (مانند ماتریالیست ها و سوفیست ها). برای این گونه افكار از همان دوران نیز پاسخ هایی ارائه شده است كه در كتاب های فلسفی و كلامی بدان ها پرداخته شده است[1]، ولی افزون بر پاسخ های عقلی برای اثبات روح به عنوان حقیقتی ورای ماده، از راه تجارب بشری نیز این مسئله اثبات شده است و انكار كننده حقیقت روح اگر در این راستا تحقیق كند، مطلب بر او روشن خواهد شد.
ما در این مختصر به مهم ترین دلایل عقلی و تجربی اشاره می كنیم و تحقیق بیشتر را بر عهده خوانندگان می گذاریم.
            ـ وحدت و ثبات شخصیت
هر یك از ما اگر در همه چیز شك و تردید داشته باشد، در وجود خودش هیچ شكی ندارد. هر انسانی وجود خود را می یابد و به آن یقین دارد و آگاهی او به وجود خودش، روشن ترین معلومات او است كه نیازمند هیچ استدلالی نیست. از سوی دیگر، این نكته را نیز می دانیم كه آن چه را با تعبیر «خود» یا «من» از آن یاد می كنیم، از آغاز تولد تا پایان عمر یك چیز بوده و هست و در عین آن كه در طول عمر خویش صفات، خصوصیات و ویژگی هایی را دارا می شود و یا از دست می دهد، آن چه را «فرد» یا «من» می نامیم، هم چنان ثابت و پایدار است. امور یاد شده را ما با علم حضوری می یابیم; یعنی علمی كه از درون می جوشد و نیاز به آموختن از دیگری نیست.
            اینك باید توجه داشت كه آن واحد (خود، من) اعضا یا سلول ها و یا هر جزء مادی دیگر بدن یا روابط و تأثیر و تأثرها و آثار مادی آن ها نیست; زیرا این ها همه دستخوش تغییر، قابل تقسیم و دارای اجزا می باشند; بنابراین، «من» یا «خود» حقیقتی غیر از جسم ما و عوارض و آثار آن است و ثبات و وحدتِ پایدار آن دلیل غیر مادی و مجرد بودن آن است.
و... .
            ـ شواهد تجربی
در تجارب بشری مواردی یافت می شود كه مؤید وجود روح مجرد و مستقل است. ارتباط باارواح كه در آن انسان ها با كسانی كه سالیان پیش مرده اند و احیاناً نام آن ها را هم نشنیده اند، مرتبط می شوند و اطلاعاتی را دریافت می كنند; آتوسكپی كه ناظر به اطلاعاتی كه در هنگام جدایی موقت روح از جسم حاصل می شود، مانند كسانی كه در اثر سكته مغزی یا تصادف های شدید، بیهوش می شوند و پس از بهبودی همه جریانات در حال بیهوشی را به خاطر دارند (دانشمندی به نام میشل سابون در كتابی به نام (Life after Life) (=زندگی پس از زندگی) مدعی است با 800 نفر از این گونه افراد مصاحبه كرده است و بسیاری از آن ها گفته اند كه چنین وضعیتی داشته اند.[2] با توجه به این كه جسم این گونه افراد هیچ دركی ندارد و حواس تقریباً از كار افتاده اند، بهترین توجیه برای این جریان ها وجود روح مجرد و مستقل است.)، رؤیاهای صادق كه افراد به زمان های گذشته یا آینده و مكان های نادیده و احیاناً ناشنیده در حالت خواب سفر می كنند و پس از بیداری، صحت اطلاعات دریافت شده در هنگام خواب را می یابند و تله پاتی كه در آن دو یا چند نفر از فاصله بسیار دور مثلا در دو شهر با یكدیگر مرتبط می شوند و بدون هیچ گونه امكانات ارتباطی مادی، اطلاعاتی از یكی به دیگری منتقل می شود، از جمله شواهد تجربی مؤید وجود روح مجرد است. با توجه به آن چه گذشت، روشن می شود كه نمی توان پدیده های روحی را صرف مجاز و خیال و یا فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیكی یا الكترومغناطیسی و یا الكتروشیمیایی و مانند این ها دانست.[3]
            پاسخ ب ـ پاسخ این قسمت از برخی شواهد تجربی یاد شده در پاسخ بند الف، روشن است; برای مثال، آیا كسی می تواند رؤیا را با علم ریاضی و فیزیك ارزیابی كند؟! افزون بر این، مسائل و پدیده های فراوانی در اطراف ما وجود دارد كه با دانش های معمولی قابل فهم نیست. علم بشر حتی از دست یابی به اسرار پدیده های فیزیكی نیز ناتوان است چه رسد به این كه در قضاوتی نهایی اعلان كند، علم ریاضی و فیزیك این توانایی را دارد كه همه موجودات را بفهمد و اگر جز این باشد انكارشدنی است!! مانند كسی كه هستی را در محسوسات و محسوسات را تنها در دیدنی ها منحصر بداند و بگوید هر چیزی كه دیده نشود پس نیست!!
            پاسخ ج ـ آن چه پیامبران از اسرار آفرینش كه فراتر از حد فهم بشر معمولی است، بازگو می كردند، از فكر و اندیشه خودشان نبود، بلكه به پشتوانه علم الهی و لدنی می باشد; به بیان دیگر، او كه ادعا می كند پاسخ همه پرسش ها و مشكلات اساسی انسان را دارد، از پروردگار عالم آموخته و نه از دانش و تجربه های بشری; بنابراین، انكار توانایی های علمی فرابشری انبیا به انكار خدا و قدرت و علم بی نهایت او باز می گردد.
            افزون بر این، از گوینده این سخن می پرسیم: آیا در برابر كاشفان قوانین اساسی ریاضی مانند قانون فیثاغورث كه پس از ده ها قرن هم چنان پابرجاست و هم چنان پابرجا خواهد بود، نمی توان همین مطلب را مطرح كرد؟
            بنابراین، همین مطلب دست كم كلیت این سخن را با بطلان رو به رو می سازد و همین مقدار برای اثبات حق كافی است.
همچنین یادآور می شویم كه پذیرش ادعای پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به دلیل معجزه های فراوان او است كه بخشی از آن ها در تاریخ ثبت شده و مهم تر از همه آن ها، به دلیل معجزه جاویدان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) است كه همواره تحدی می كند و همگان را به مبارزه و آوردن مانند آن فرا می خواند و این خود دلیل روشن و زنده بر درستی سخنان گوینده آن است.
            خداوند متعال می فرماید: «وَ یَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی; (اسراء، 85) و درباره روح از تو می پرسند، بگو: روح از ]سنخ[ امر پروردگار من است.»
            كلمه «روح» در لغت، به معنای نفس و مبدأ حیات است كه موجود جاندار به وسیله آن، قادر بر احساس و حركت می شود.[4]
            قرآن كریم در برخی آیات، روح و جان را یكی می داند و با اشاره به قبض ارواح توسط فرشتگان، می فرماید: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَی إِلَی أَجَل مُّسَمًّی إِنَّ فِی ذَ لِكَ لاََیَـت لِّقَوْم یَتَفَكَّرُونَ; (زمر، 42) خداوند ارواح را هنگام مرگ، قبض می كند و ارواحی را كه نمرده اند، هنگام خواب می گیرد; سپس ارواح كسانی كه فرمان مرگشان را صادر كرده است، نگه می دارد و ارواح دیگری را ]كه باید زنده بمانند[ باز می گرداند، تا سرآمدی معیّن در این امر نشانه های روشنی است برای كسانی كه اندیشه می كنند!»
خداوند در آیه فوق، با تعبیر «توفّی» درباره قبض روح و جان انسان ها سخن می گوید و روح و جان را به یك معنا گرفته است.
            روح در تمام موجودات زنده موجود است; ولی مراتب آن در موجودات زنده متفاوت است.
مرتبه ای از روح كه در گیاهان وجود دارد، «روح نباتی» نام دارد و مرتبه ای از روح كه در حیوان ها موجود است، نفس سیّاله یا روح حیوانی نام دارد. مرتبه ای از روح كه در انسان وجود دارد، نفس ناطقه انسانی نام دارد. انسان دارای مراتبی از روح است كه اگر بُعد حیوانی پیدا كند، «نفس اماره بالسوء» می شود و اگر بُعد انسانی به آن داده شود، «نفس لوامه» یا «مطمئنه» یا راضیه و مرضیه و... می گردد. در امامان معصوم روحی وجود دارد (نفس قدسیه) كه نسبت آن به نفس ناطقه انسانی همانند نسبت نفس ناطقه انسانی به نفس سیّاله حیوانی است.
            روح حیوانی و نباتی به مجموعه ای از نمو، تغذیه، تولید مثل، حس و حركت اطلاق می شود. انسان نیز دارای روح حیوانی و نباتی است.
            افزون بر آن; روحِ انسان مستقل است و گاهی به این بدن مادی تعلق می گیرد و گاه از آن جدا می شود. «روح» انسان ها نیز دارای مراتبی است. برخی از انسان ها دارای روح شریف و قوی هستند و بعضی نیز از روحی ضعیف ـ در بُعد انسانیت ـ برخوردارند.[5]
            علما و دانشمندان علوم روحی چندین قرن است كه پژوهش های علمی و آزمایش های عملی زیادی را درباره روح انجام داده اند; از جمله می گویند: ارواح آزادند و در صورت فراهم بودن بعضی شرایط مخصوص، می توانند با زندگان تماس برقرار كنند; پس مسأله بقای روح پس از مرگ، امری مسلم است كه امروزه از طرف دانشمندان و فلاسفه شرق و غرب مورد تأیید قرار گرفته و بزرگان اسلام نیز با دلایل روشن، این امر را ثابت كرده اند.[6]
            گرچه بسیاری از كسانی كه ادعای ارتباط با عالم ارواح دارند، دروغ می گویند و یا گرفتار تخیل و پندارند، ولی طبق تحقیقات، اثبات شده است كه ارتباط با عالم ارواح ممكن است واین امر، برای جمعی از آگاهان، به تجربه ثابت شده كه در تماس با ارواح، حقایقی را درك كرده اند.


[1]. برای آگاهی بیشتر ر.ك: مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، ج 6، (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، ص 75ـ108، انتشارات صدرا، چ چهارم، 1375.
[2]. ر.ك: معجزه بزرگ مغز.
[3]. برای آگاهی بیشتر ر.ك: انسان شناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چ اول، قم 1377 ش.
[4]. ر.ك: مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص 369 ـ 371، دارالقلم دمشق.
[5]. ر.ك: تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 13، ص 191 ـ 196، مؤسسه اعلمی بیروت / پیام قرآن، آیة الله مكارم شیرازی، ج 5،ص  279 ـ 305، نشر مدرسه امیرالمؤمنین(علیه السلام).
[6]. ر.ك: حقیقت روح، احمد زمردیان، ص 47 و 90 ـ 97، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ارسال شده در سوالات روز | ارسال به دوست | نسخه چاپ | 471 بار نمایش

ارسال توسط modir1 در 20/8/1387.