امر الهی و «کن فیکون»

image: 
آيا خداوند همه چيز را با «کن» آفريد؟ پس کن را با چه آفريد؟ منظور از اين مطلب چيست؟

آيا خداوند همه چيز را با «کن» آفريد؟ پس کن را با چه آفريد؟ منظور از اين مطلب چيست؟

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. این اشکال ناظر به آیاتی با این مضمون است که خداوند برای ایجاد اشیاء کافی است که به آنها «کن» بگوید؛ در این صورت، آنها فورا موجود می شوند. اشکال از این قرار است که اگر برای خلق اشیاء به «کن» نیاز است، برای خلق «کن» به «کن» دیگر نیازمند است و این امر مستلزم تسلسل است.

2. این اشکال در صورتی پدید می آید که قول الهی را از سنخ زبانی بدانیم و به ظاهر همین آیه بسنده کنیم و از سایر آیات چشمپوشی کنیم. تمثیلی دانستن آیه یا وجودی دانستن کلمه «کن»، تفسیر قابل قبولی از این آیه ارائه بدهد که در ادامه آنها را بیشتر توضیح می دهیم.

2/1 راهکار وجودی دانستن کلمه «کن»:
علامه در تفسیر آیه 40 سوره مبارکه نحل می نویسد: اين آيه نظير آيه 82 سوره يس است كه مى‏ فرمايد: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ یعنی: «همانا فرمان خدا بر اين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند تا بگويد موجود باش، موجود مى ‏شود.» علامه از تركيب اين دو آيه به این نتیجه دست مى یابد كه خدا امر خود را قول هم ناميده هم چنان كه امر و قولش را از جهت قوت و محكمى و ابهام ‏ناپذيرى، حكم و قضاء نيز خوانده و فرموده: «وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»(1) نمى ‏توانم حادثه‏ اى را كه از سوى خدا حتمى است، از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! بر او توكّل كرده ‏ام؛ و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند.
و نيز فرموده: «وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ»(2) و ما به لوط اين موضوع را وحى فرستاديم كه صبحگاهان، همه آنها ريشه‏ كن خواهند شد.
و نيز فرموده: «وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(3) و هنگامى كه فرمان وجود چيزى را صادر كند، تنها مى‏ گويد: «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى‏ شود.
هم چنان كه قول خاص خود را كلمه ناميده و فرموده: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»(4) وعده قطعى ما براى بندگان فرستاده ما از پيش مسلّم شده... كه آنان يارى شدگانند.
و نيز فرموده: «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(5) مَثَل عيسى در نزد خدا، همچون آدم است؛ كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد.
و سپس در باره همان عيسى فرمود: «وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ»(6) و كلمه(و مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود.

پس از همه اين ها بدست آمد كه ايجاد خداى تعالى يعنى آنچه كه از وجود بر اشياء افاضه مى‏ كند - كه به وجهى همان وجود اشياء موجود است - همان امر او و قول او و كلمه اوست كه قرآن در هر جا به يك نحو تعبيرش فرموده، ليكن از ظاهر تعابير قرآن بر مى ‏آيد كه كلمه خدا همان قول او است، به اعتبار خصوصيت و تعينش. و از اين معنا روشن مى‏ گردد كه اراده و قضاى خدا نيز يكى است، و بر حسب اعتبار، از قول و امر مقدم است، پس خداى سبحان نخست چيزى را اراده مى ‏كند و قضايش را مى‏راند سپس به آن امر مى‏ كند و مى‏ گويد باش و او مى‏ شود(7).

بنابراین، علامه کلام الهی را از سنخ وجودی می داند و توضیح می دهد که لازم نیست هر کلامی از سنخ زبانی و لفظی باشد بلکه می تواند از سنخ واقعیات وجودی/ایجادی باشد نه الفاظی با دلالات اعتباری که به مثابه تلنگری برای ظهور معنا در ذهن دیگری است. بنابراین، قول و امر و کلام الهی از سنخ واقعیات وجودی است؛ به دیگر سخن، هر چیزی که حالت انشایی داشته باشد و دلالت بر خواست و مقصود خاصی باشد، قول و کلام است. از این رو، هیچ بعید نیست که قول و کلام الهی نیز متناسب با مقام خداوند باشد و از سنخ وجودی و غیر زبانی و بدون لفظ باشد.

2/2 راهکار تمثیلی دانستن آیه:
بنابراین، تاکنون روشن شد که کلام الهی وجودی است و اینطور نیست که حقیقتا لفظ «کن» در کار باشد تا مشمول اشکال تسلسل واقع شود. اما پاسخ دیگر این است که چه بسا اساسا آیه بیانش تمثیلی است و درصدد دفع استبعاد در باره خلقت عیسی (علیه السلام) است نه بیان نحوه ایجاد اشیاء توسط کلمه زبانی یا وجودی «کن». خداوند درباره خلقت عیسی (علیه السلام) و پاسخ به نحوه خلقت او و دفع استبعاد، مکررا به این قاعده کلی اشاره نمود که برای خلقت موجودات، اراده الهی کافی است و خداوند برای خلقت و ایجاد آنها نیازمند چیز دیگری نیست اگرچه عمدتا خلقت موجودات را به صورت تدریجی انجام می دهد. اما در جای دیگری نیز خداوند به این مضمون استناد می کند؛ یعنی برای دفع استبعاد تحقق قیامت و مجددا زنده شدن مردگان:
«وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ»(8)؛ اوست كه آسمانها و زمين را بحق آفريد؛ و آن روز كه(به هر چيز) مى‏ گويد: «موجود باش!» موجود مى ‏شود؛ سخن او، حق است؛ و در آن روز كه در«صور» دميده مى ‏شود، حكومت مخصوص اوست، از پنهان و آشكار با خبر است، و اوست حكيم و آگاه.
«أَ وَ لَيْسَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليمُ؛ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(9). آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، نمى ‏تواند همانند آنان‏[ انسانهاى خاك شده‏] را بيافريند؟! آرى(مى ‏تواند)، و او آفريدگار داناست.
فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏ گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏ شود.

بنابراین، در چند مورد خداوند از عبارت مذکور استفاده می کند: خلقت آدم؛ خلقت عیسی؛ خلقت انسان؛ خلقت مجدد مردگان؛ و البته در یک مورد نیز خداوند به صورت مطلق و بی ارتباط با سیاق آیات، از این عبارت استفاده می کند: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(10) وقتى چيزى را اراده مى ‏كنيم، فقط به آن مى‏ گوييم: «موجود باش!» بلافاصله موجود مى ‏شود.
با عنایت به آنچه گذشت به نظر می رسد که لحن آیه برای توضیح این امر است که قدرت خداوند محدود به ابزار و وسایل و طریقه و مصادیق خاصی نیست تا نسبت به ایجاد اموری همچون معاد و خلقت عیسی و غیره استبعاد بجوییم و آنها را ناشدنی بینگاریم و یا به اشتباه آنها را مستقیما فرزند خداوند بدانیم؛ همه موجودات مخلوق خداوند هستند بدین بیان که خداوند شیئیت و تحقق آنها را اراده کرده است. بنابراین، لحن آیه تمثیلی است برای بیان این که ایجاد خداوند به چیزی جز فعل الهی وابسته نیست.

3. بنا بر آنچه گذشت روشن می شود که در هر دو صورت (تمثیلی دانستن آیه یا وجودی دانستن کلمه «کن»)، خلقت خداوند بر اساس لفظ «کن» نیست تا مشمول اشکال تسلسل باشد.

پی نوشت ها:
1. یوسف/ 67.
2. حجر/ 66.
3. بقره/ 117.
4. صافات/ 171-172.
5. آل عمران/ 59.
6. نساء/ 171.
7. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ج12، صص361-362.
8. انعام/ 72-73.
9. یس/ 81-83.
10. نحل/ 40.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: